ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام آقای صالحی گرامی - پاسخ من گویای همه چیز است به جز آزرده شدن و من نیز پاسخم دقیقا همانست که ن   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سرکار خانم بهرامچی ارجمند - ابتدا از اینکه درگیر بیماری هستید بسیار ناراحت شدم و برایتان صمیمانه   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : عباس خوش عمل کاشانی
با سلام و عرض تبریک و تهنیت پیشاپیش به مناسبت سیزدهم ماه رجب المرجّب سالروز ولادت فرخنده ی امیرالمؤم   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام - - از اینکه نتوانستم نقد شما را بخوانم باز هم عذرخواهی میکنم . در شرایط سلامتی خوبی نیست   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سلام . از سرکار خانم بهرامچی شعرهایی به مراتب بهتر از این خوانده ام و فکر می کنم این غزل را بدون تام   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
سلام - - بحث صامت اضافی "چراغانی است" نیست ؛ چرا که وزن دوری به شاعر چنین امکانی را می دهد که   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : هادی ارغوان
سلام - دیدگاه مسئول ستون نقد: - گلدانهای خالی از گل ....استخرهای خالی از آب....چشمهای خالی از اش   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : هادی ارغوان
با سلام و عرض ادب. - ویراستاری می گفت به سه چیز علاقهٔ بیشتری دارد,اول خوردن, دوم خانواده و سوم وی   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



برای چهلم زنده یاد حمید سبزواری
*برای حمید سبزواری
عبدالرحیم سعیدی راد
 
آسمان تیره بود و طوفانی
«ذره بودی و آفتاب شدی»
بین انبوه شاعران بزرگ
«پدر شعر انقلاب» شدی
 
هم مرید امام و هم رهبر
خادم انقلاب و دین بودی
مثل یک دیده بان آماده
هر کجا بوده اولین بودی
 
یاد آن روزهای خوب بخیر
شعرخوانی درون یک سنگر
از کلام تو شور می بارید
مثل اشعار مشفق و قیصر
 
جبهه بود و حماسه خوانی ها
شور سلمان و شعر مردانی
روبرویت علیرضا قزوه
پشت سر جذبه  بود و کاشانی
 
کربلا می رسید از هر سو
روزها می شدند عاشورا
واژه هایت گلوله های تفنگ
شعر تو مثل بمب آتش زا
 
ماه مهمانی خدا آمد
تو ولی بار خویش را بستی
نیمه شب بود و ناگهان با شوق
به خدای بزرگ پیوستی
کلمات کلیدی این مطلب :  سعیدی راد ، سبزواری ، چارپاره ،

موضوعات :  اجتماعی ، ادب و مقاومت ،

   تاریخ ارسال  :   1395/5/3 در ساعت : 3:21:37   |  تعداد مشاهده این شعر :  867


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

نام ارسال کننده :  فاطمه رحمانی     وب سایت ارسال کننده
متن نظر :
بین انبوه شاعران بزرگ پدر شعر انقلاب شدی بسیار زیبا سروده اید
خدابخش صفادل
1395/5/3 در ساعت : 19:41:52
درود!خوب ست.
حسین غریب
1395/5/3 در ساعت : 21:54:2
حقا كه تورا خطاب استاد دهند

عالي بود و استادانه
فرصتي اگر
به اديبي چون حميد سبزواري +
حضرت غواص ما سري بزنيد
محمدمهدی عبدالهی
1395/5/4 در ساعت : 7:38:39
دست مریزاد استاد سعیدی راد عزیز
درود و تحیت بر شما
خداوند سبحان روح بلند استاد سبزواری عزیز را با اولیاءالله محشور نماید
محمدرضا جعفری
1395/5/4 در ساعت : 7:49:36
درود استاد.........بسیار زیبا بسیار زیبا

کربلا می رسید از هر سو
روزها می شدند عاشورا
واژه هایت گلوله های تفنگ
شعر تو مثل بمب آتش زا
حمید خصلتی
1395/5/5 در ساعت : 0:24:57
سلام. زنده وپیروز باشید. در بند دوم:هر کجا بوده اولین بودی. بهتر نیست بگذارید هر کجا بودی اولین بودی؟
چون در حالتی که شما سروده اید به نظر می رسد در هرکجا بوده قدری تردید به اولین بودن همراه می شود.
بازدید امروز : 7,826 | بازدید دیروز : 24,720 | بازدید کل : 128,528,711
logo-samandehi