ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : هادی ارغوان
سلام بر دوستان - تقطیع، همان تلفظی است که در هنگام خواندن شعر اتفاق می افتد : - حس/ سس/ سِ / تی    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
سلام بر جناب حاج محمدی - بله حقیر بعد از ویرایش شعر مطلب را نوشتم که نمی باید می نوشتم - الب   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : سید مهدی نژاد هاشمی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : سید مهدی نژاد هاشمی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : سید مهدی نژاد هاشمی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : ابراهیم حاج محمدی
درود حضرت دوست جناب نژاد هاشمی عزیز و ارجمند - در این مصرع:[[گُل ِ زیبای بادام های کوهی داشت چشمان   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : ابراهیم حاج محمدی
عمو صادق عزیز و ارجمند سلام - همانگونه که ملاحظه می فرمائید شاعر محترم جناب صالحی عزیز وجود اشکال    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
سلام بر استاد حاج محمدی - مواردی که فرمودید حقیر اشکال وزنی نمی بینم - وزن شعر هست - مفع   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سلام حضرت دوست - بله حق با جنابعالی است و همانطور که عرض کردم این غزل شتابزده به اشتراک گذاشته ش   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : ابراهیم حاج محمدی
حضرت دوست جناب صالحی عزیز و ارجمند. سلام علیکم. - طاعات و عباداتتان قبول درگاه حضرت حق. - از حضر   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



حماسه ی حافظ
 

( حماسه ى حافظ )

 

به مناسبت گرامى داشت روز حافظ ، بنا به دعوت
باشگاه ايرانيان و انجمن ادبی حافظ  (دبى - امارات متحده )

 

 

((( 🌼راز آفتاب 🌼)))
( تلفيقى شاعرانه از شعر سنتى و شعر نو )

هر چند قرن هاست كه حافظ گشوده بال

از دفتر خيال 

شعر همیشه مخملی و دلنواز او

چون اطلس بهار 

تن پوش پر نیانی گلهای زندگیست 

رودیست ناشناخته 

چنگیست بی قرار

تاریست در ترنم آهنگ روزگار 

در عرصه ی همیشه ی تاریخ ماندگار

شیراز آشنا 

شهر همیشه شعر

باغ هزار گل 

مهد هزاره های هنر 

آشیان اوست 

شهری که بوته های گل باغهای آن

از شعر آب می خورند 

در روزگار مستی  حافظ 

اسرار آفتاب 

از چشم  تیزبین ستایشگران نور 

پوشیده مانده بود 

غم ، درد ، غصه 

رنج ، ستم ، بی عدالتی 

وجدان عشق را به تسامح کشانده بود 

در جستجوی راز 

مردان سرو قامت سبز سرود خوان 

بر دوش کوله بار تمنا 

با پای عشق 

رفتند تا ولایت خورشید ، تا فروغ

تا سر زمین گستره ی شوق 

تا وصال 

تا بر که های جاری و جوشان  شعر ناب 

تا شهر آفتاب 

در انتهای جاده ی جان آشنای شعر

در قصر آفتابی خورشید 

دشتی وسیع بود  

با باغهای سبز معلق 

بهشت وار 

گلهای معرفت 

از هر چهار دامنه 

گردن کشیده مست 

احرام رنگ بسته 

معطر به عطر عشق 

گرد شرابخانه ی خورشید در طواف 

مردان سرو قامت سبز سرود خان 

اسطوره های قرن 

انگیزه های عشق 

دلدادگان واژه  

پرستندگان حرف

جویندگان جلوه ی رؤیایی  ادب 

در عالم خیال 

دامان گل پراز گل خورشید داشتند 

اماهنوزهم 

دست کسی به راز طراوت نمی رسید 

پرچین آفتاب شکوهی بلند داشت 

از دور دست  راه 

مردی بلند قامت 

جام میی به دست 

سجاده ای به دوش 

 پر شور و سخت کوش 

پیشانی از تبلور اندیشه آخته 

دل را در آفتاب محبت گداخته 

در اوج کهکشان غزل خانه ساخته 

هی هی کنان و عربده جویان رسید و گفت : 

 (( رفتم به باغ صبحدمی تا چنم گلی )) 

(( آمد  به گوش ناگهم آوازبلبلی ))

(( مسکین چو من به عشق گلی گشته مبتلا )) 

(( وندر چمن فکنده  ز فریاد غلغلی  ))

مردا ن سرو  قامت سبزسرود خوان

گفتند آفرین

از ما تو را درود 

بر این کلام سخته ی شور آفرین سلام 

اندیشه ی نویست 

گل را به روی شانه ی شیدایی چمن 

بسیار نرم و نازک و نیکو نشانده ای 

ای نو رسیده نور 

ای از می تبلور خورشید مست مست 

این راز نو در آمد و پر شور و حال را 

در مکتب کدام گل سرخ خوانده ای 

مرد بلند قامت

با چهره ای گشاده به آنان جواب داد 

(( راهیست راه عشق که هیچش کناره نیست ))

(( آن جا جز آن که جان بسپارند چاره نیست ))

(( هر گه که دل به عشق دهی خوش دمی بود ))

(( در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست ))

یاران دوباره زمزمه کردند و هی زدند 

ای عندلیب عشق 

سازی دگر بزن 

 شعری دگر بخوان 

وان چشمه ی همیشه تر  ِ شعر پارسی 

در نای خود دمید  

(( زلفت  هزار دل به یکی تار مو ببست ))

(( راه هزار چاره  گر از چارسو ببست )) 

(( تا عاشقان به بوی نسیمش دهند جان ))

(( بگشود نافه ای و در  ِآ رزو ببست ))

گفتند مرحبا به تو  ای برگ ِ چار فصل 

ای میوه ی غزل

احساس خویش را دوباره بیان کن 

غزل بخوان 

خندید و گفت 

(( صوفی نهاد دام و سر حقه باز کرد )) 

(( بنیاد مکر با فلک حقه باز کرد ))

(( بازى چرخ بشكندش بيضه در كلاه ))

((زيرا كه عرض شعبده با اهل راز كرد ))

گفتند باز هم ادمه بده شورعشق را 

حافظ که مست باده ی شعر و سرود بود 

لب را به باز مانده ی آن جام  تازه کرد 

آنگاه گفت 

(( دانی که چنگ وعود چه تقریر میکنند)

(( پنهان خورید باده که تعزیر می کنند ))

((ناموس عشق و رونق عشاق مى برند ))

(( عيب جوان و سرزنش پير می کنند ))

مردان سرو قامت سبز سرود خوان 

سر مست از سبویِ دل انگیز شعر ناب 

رفتند در طواف 

این بار گرد حافظ پشمینه پوش ما 

شاید بدین روال

در باغ آفتاب 

بسیار غنچه های طراوت شکفته شد 

با شاعران ِ سوخته از شعله ی نگاه 

در گرمسیر سیر شکوفایی سخن 

شعری به دلنوازی آواز گفته شد 

اما هنوز هم 

دست کسی  به راز طراوت نمی رسد 

شعر فرا زمانی حاقظ 

عمق نگاه را 

از چشم ها 

به چالش دل ها کشیده است 

این بی کرانه مرد 

این چشمه ی زلال 

تصویر آفتابی شهر خیال را 

در سایه دیده است 

هر چند شاهدان تماشایی سحر 

در جستجوی جلوه ی خورشید 

در امتداد نور 

تا کهکشان عاطفه پرواز می کنند

هر چند سالکان طریق ترانه ها 

در راستای جستن اندیشه ی نگاه 

دروازه های کوچکی از کوچه باغ  چشم 

سوی بهار های ادب باز می کنند 

اما هنوز هم 

بعد از حضور زنده ی حافظ   

دست کسی به راز طراوت نمی رسد 

لیکن امید هست 

باید حضور داشت 

باید بهار بود 

باید بهار زیست

 

‎#محمد_روحانى (#نجوا_کاشانی )

@seganinajva

@golestanesheroadab

@boostanetanz

https://telegram.me/joinchat/B9SDJUBU31rOpyYSuHNWUA
 


موضوعات :  اجتماعی ،

   تاریخ ارسال  :   1396/7/23 در ساعت : 1:20:56   |  تعداد مشاهده این شعر :  670


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

بازدید امروز : 25,033 | بازدید دیروز : 30,609 | بازدید کل : 131,038,340
logo-samandehi