ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
از جناب ترمک عزیز همیشه غزلهای شیوا و خواندنی خوانده ام ، شعر جناب ترمک دارای شخصیت خاص و به قول معر   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : لطیف عمران پور
... استاد خوش عمل کاشانی را می ستایم به سبب تاریخ شیدایی اش و شوریدگی شعرهای او و به خاطر نگاه بلند   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : لطیف عمران پور
... خوش به حال کبوتران حرم / ما که جا مانده ایم ، جا مانده... شعری موثر و به یاد ماندنی از شاعری نام   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : لطیف عمران پور
... کربلا جز عشق و شیدایی نبود / هرچه دیدم غیر زیبایی نبود... سلام به شاعر ارجمند معاصر جناب سعیدی ر   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سلام جناب ارغوان عزیز - ابتدا از حسن توجه و دقت شما سپاسگزارم و اما بعد : - /عمری/ افاده تما   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام و عرض ادب استاد گرامی - نظر شما هم درسته اما با سروده ی استاد صالحی فرقی نداره غزلشون خیلی    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : هادی ارغوان
با سلام مجدد - اگر می خواستید نحو را رعایت کرده باشید، بهتر بود می فرمودید: - و عمری صرف‌ِ‌کسبِ    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
مرا امشب بجوشان، شک مکن، در شیشه کن، بشکن - به دنبال خدایی تازه ام در باورستانها - هزاران درود ا   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : لطیف عمران پور
غزلی شکوهمند با همان زبان آشنا و گاه گزنده ی دکتر قزوه ، شرارت این لحن چنان است که ساختار قافیه را ه   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اله یار خادمیان
   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



مستی و راستی
 
راستیّ و مستی آری ... گوشۀ میخانه ای
این چنین می گفت با دیوانه ای دیوانه ای:
 
خلق را دیوانه می خواهند هشیاران ملک
پس چرا کردند این میخانه را ویرانه ای
 
حرف باشد حرف و حرف و حرف وقتی اینچنین
می نشیند جای یک فرزانه نافرزانه ای
 
نقش ایوان و در و دیوار می ریزد به هم
سست اگر از ریشه باشد پایه های خانه ای
 
ذوق می میرد هنر می پژمرد دل می رمد
در سری جای حقیقت تا نشست افسانه ای
 
دوستانِ آشنا خون در دلِ ما می کنند
کی کند این کار را بیگانه با بیگانه ای
 
خویش را بر شانۀ مردانه ای باید گریست
گریه دارم نیست اما شانۀ مردانه ای
 
شانه هایت را بیاور گریه ام از حد گذشت
تا سرم را باز بگذارم به روی شانه ای
 
#غلامعباس_سعیدی
کلمات کلیدی این مطلب :  مستی و راستی ،

موضوعات :  اجتماعی ، سایر ،

   تاریخ ارسال  :   1397/9/28 در ساعت : 3:31:17   |  تعداد مشاهده این شعر :  558


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

اکرم بهرامچی
1397/9/28 در ساعت : 9:52:39
دوستانِ آشنا خون در دلِ ما می کنند
کی کند این کار را بیگانه با بیگانه ای

خویش را بر شانۀ مردانه ای باید گریست
گریه دارم نیست اما شانۀ مردانه ای
عالی بود
غلامعباس سعیدی
1397/9/28 در ساعت : 20:49:58
درود و سپاسسس
بازدید امروز : 13,166 | بازدید دیروز : 36,048 | بازدید کل : 124,151,779
logo-samandehi