ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
از جناب ترمک عزیز همیشه غزلهای شیوا و خواندنی خوانده ام ، شعر جناب ترمک دارای شخصیت خاص و به قول معر   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : لطیف عمران پور
... استاد خوش عمل کاشانی را می ستایم به سبب تاریخ شیدایی اش و شوریدگی شعرهای او و به خاطر نگاه بلند   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : لطیف عمران پور
... خوش به حال کبوتران حرم / ما که جا مانده ایم ، جا مانده... شعری موثر و به یاد ماندنی از شاعری نام   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : لطیف عمران پور
... کربلا جز عشق و شیدایی نبود / هرچه دیدم غیر زیبایی نبود... سلام به شاعر ارجمند معاصر جناب سعیدی ر   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سلام جناب ارغوان عزیز - ابتدا از حسن توجه و دقت شما سپاسگزارم و اما بعد : - /عمری/ افاده تما   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام و عرض ادب استاد گرامی - نظر شما هم درسته اما با سروده ی استاد صالحی فرقی نداره غزلشون خیلی    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : هادی ارغوان
با سلام مجدد - اگر می خواستید نحو را رعایت کرده باشید، بهتر بود می فرمودید: - و عمری صرف‌ِ‌کسبِ    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
مرا امشب بجوشان، شک مکن، در شیشه کن، بشکن - به دنبال خدایی تازه ام در باورستانها - هزاران درود ا   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : لطیف عمران پور
غزلی شکوهمند با همان زبان آشنا و گاه گزنده ی دکتر قزوه ، شرارت این لحن چنان است که ساختار قافیه را ه   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اله یار خادمیان
   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



ترانه -من
من

يه جا از من جدا بود زنده بودن ،
يه جا برزخ به من نزديك مي شد
يه روزايي به اين جمجمه ي پوچ ،
با دستايِ خودم شليك مي شد

يه روزايي كه روز از هوش مي رفت ،
كه هر جا رفته بودم شب شرو(ع) شد
توو اين خونابه هايِ ضربه خوردن ،
چه قد با زندگي مرگ روبرو شد

چه روزايي نه اندازه ي من درد ،
توو سلولِ تنِ من حل مي شد
جنيني خودزنِ گيجِ معلق ،
درونِ من مثلِ بمب حمل مي شد

يه جايي مُشت مي خورد استخونم ،
يه جا بند از وجودم پاره مي شد
يه بالغ گشته ی هيچ گاهي در من ،
مثِ نوزادِ توو گهواره مي شد

يه جا جا مونده بودم از خودم سخت ،
بلوغي از تنم رو جهل مي بُرد
يه قحطي ديده ي گندم از اين شهر،
به جايِ شعرش از جبر نون مي خورد!

يه روزايي يكي در من تلف شد ،
من از من دور و درد نزديك تر بود
كه زيرِ پوستِ من در مسلخِ من ،
يكي قدِ خودم شكنجه گر بود

چه قد در من تمومِ زندگي مُرد ،
وقتي يه ريشه از درد با تنم بود
يه لشكرِ مسلح از يه وحشت ،
چه قد آماده ي آزردنم بود

چه قد كُشتم درونم رو كه در من ،
ترس يه مادر از سقطِ جنين بود
زيرِ پيراهنِ سرخ از نبردم ،
حراجِ خونِ من توو آستين بود....
کلمات کلیدی این مطلب :  بلوغي ،

موضوعات :  ترانه ،

   تاریخ ارسال  :   1398/5/12 در ساعت : 6:42:22   |  تعداد مشاهده این شعر :  229


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

بازدید امروز : 22,872 | بازدید دیروز : 50,960 | بازدید کل : 124,606,463
logo-samandehi