ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع - شب نشین کوی سربازان و رندانم چو شمع - (حافظ شيرازى) -    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : مهران ساغری
حالا چرا اساتید بزرگوار سایت شاعران پارسی زبان به این مورد اشاره نکردند الله اعلم .. ایضا در عجبم چ   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : مهران ساغری
درود بر شما . همه ما ایرانی هستیم ... - و اما بعد ... - بسیاری از قوافی انتخابی تان در شعر فوق   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : طارق خراسانی
سلام و درود - در پاسخ به عزیزانی که به این اثر با شکوه ایراد می گیرند باید گفت اولا حضرت استاد ابر   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : ابراهیم حاج محمدی
درود و سپاس - اولا برای کسی که در سرودن حتی یک مصرع در این وزن درمانده و ناتوان است چنین احساسی د   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام آقای حاج محمدی شاعر گرامی - قافیه هایی که در غزل به زور به کار برده اید زیبا ننشسته اند: انگ    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام آقا.... همین که متن نظرم را انعکاس دادید کافیست آنان که باید بخوانند و می خوانند و می فهمند م   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سلام - سروده با اشاره به/ این عید/ ( بدون قرینه - کدام عید؟) ضعیف شروع شده است و در مصرع بعد به ج   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : یوسف شیردژم «افق»
با عرض سلام مجدد - منظورم این دو بیت بود: - - اینجا اگر چه رو به فراوانی است شیخ - امّا چه    ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



بیمه یاس
تا که هستی بنویس
آخر  ثانیه ها پیدا نیست
چند خطی بنویس
شاید از فکر تو امروز بماند اثری
 
چند خطی از شعر 
چند بندی از غم
دو سه بندی اندوه
چند خطی لبخند
 
همه‌ی حرف من این است در این چند ردیف ؛
 
ما که منشور نوشتیم برای سگ و موش
پس چرا نیم نگاهی نکنیم
به غم بی کسی مادر غلتیده به خون
یا به اشک غلتان 
ز لب چشم پدر
یا بر آن مثنوی آتش و مرگ
که در آن دختر دردانه‌ی رز
می دَود از سر ترس
تا رسد در بغل وحشی دژبان بلا
 
خوش بحال من و تو
خوش بحال تو و ما
خوش بحال سگ و سنجاب که در امنیتند
 
وای بر ما که عجب جامعه ای ساخته ایم
وای بر کودک آواره‌ی جنگ
که همه جرم بزرگش این است
اعتقاد پدرش نیست بر اندیشه‌ی من
 
 
شیخ غداره کش و مفتی مجنون زمان
که ندارد خبر از وحشت آن غنچه‌ی رز
به غلامان و ندیمان خمارش می گفت
باید آن را له کرد
باغ و بستان و سرایش سوزاند
تا بفهمند همه
دین ما مظهر عشق است و صفا
 
نیست یک کس که بپرسد ملکا
اعتقادت بر چیست ؟
ما همه انسانیم
همه از شبنم و خاک
همه با رقص کبوتر به هوا می خندیم
ما همه مست گل لاله و عشقیم هنوز
تا که پروانه ی عشق
دور شمع دل ما می رقصد
چه نیازی است به بمب افکن و تیر ؟
 
 
بِشِکن کهنه نقابت بشکن
حامی محترم آب و گُل و باد و هوا
نگران سگ و ناراحت دل شوره‌ی گرگ
تا نمایان سازی
پرنیانی که در آن
اژدهایی است نهان تشنه به خون
اژدری خفته و مسخ زر و زور
 
نکند این دوران
ارزش ماهی و اسب و میمون
بیش از آدم شده است ؟
 
دوستان گوی سیاست نجس است
دست بر آن نبرید
چوب چوگان به سر آن نزنید
بار اندوه ضعیفان به تن خود نکشید
عاقبت می شکند
کمر ظلم ز سنگینی آه مظلوم
 
 
یاس را بیمه کنیم
یا بیایید دمی
گل محبوبه‌ی احساس زمان بیمه کنیم
تا بماند همه فصل و همه سال
در دل باغچهٔ مهر و محبت با ما
تا که آذین کند از ناز تنش محفل ما
تا که مُشکین کند از عطر وجودش دل ما
یاس را بیمه کنیم
یاس را بیمه کنیم ...


بیمه ی یاس از دفتر نیمایی "به رنگ دل"

موضوعات :  اجتماعی ، کودکانه ،

   تاریخ ارسال  :   1398/7/20 در ساعت : 23:33:7   |  تعداد مشاهده این شعر :  603


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

بازدید امروز : 4,397 | بازدید دیروز : 28,021 | بازدید کل : 142,673,341
logo-samandehi