ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : جابر ترمک
درود بر اساتید گرانقدر.... - شعر زیبای استاد و نظرات خوب اساتید را خواندم. تنها چیزی که به نظرم آ   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : ابراهیم حاج محمدی
با سلام و درود. - بر خلاف دیدگاه سرکار خانم بهرامچی بر این باورم که شاعرانگی در بیت بیت این غزل که   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
سلام - - گرچه حقیر به استقلال بیت در غزل اعتقاد دارم و کلا چالش ایجاد کردن در خصوص عدم تناسب د   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : مهسا مولائی پناه
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : حنظله ربانی
درود - متنی ساده بود تا شعر - هم از نظر ساختار و هم از نظر محتوا - دور از شعر بود - اشعار   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : محمد یزدانی جندقی
سلام محمد علی رضا پور عزیز شاعر گرانقدر . - حقیر را به خوانش اشعارتان فرا خوانده اید ؛ از حسن اعتم   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : محمدعلی رضاپور
سلام و درود بر استاد گرانقدرم جناب خادمیان عزیز! - - استادبزرگوار! فرموده تان درست است و حقیر ه   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صدرالدین انصاری زاده
فرد اعلی نباشیم! - """""""""""""""""""""" - نمی دانم در ادبیات این کشور چه می گذرد. بهتر بگویم:   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اله یار خادمیان
سلام و درود میلاد مسعود امام زمان بر شما مبارک باد - - جناب رضا پور عزیز بیت ششم مصرع اول   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سلام و عرض ادب - از استاد صفادل همیشه اشعار خوب خوانده ام و این بار نیز ، ضمن احترام به نظر سرکار   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



آن مرد می‌آید
               آن مرد می‌­آید
 
این ماهیِ قرمز منم، افتاده به تورش
دریای من این‌­جاست، همین تُنگِ بلورش
 
از دیده نهان است همانند هوا او
بند است ولی جانِ جهانی به حضورش
 
بر چهره‌­ی خورشید کجا خیره توان شد؟
چشمِ همه را می­‌زند از شدّتِ نورش
 
آماده کنیم از چه طریق آمدنش را؟
ما خود همه سنگیم سرِ راهِ ظهورش!
 
رفته است قرار از دل و، در سینه‌­ی من نیست
-تابیّ و توانی که شود سنگِ صبورش
 
ما را چه به دمسردیِ شب‌­هایِ زمانه
دلداده‌­ی عشقیم؛ که داغ است تنورش
 
از عقل نرنجم به تو گر طعنه زد ای عشق
بیچاره به این حد نرسیده است شعورش!
 
سرگینِ سخن کرده قطار، آن که نباشد
در مدحِ تو، یک قطعه به دیوانِ قطورش

دیوانه‌­دلان‌­اند فقط کُشته‌­ی ابروت
تیغِ تو چه کاری به سرِ بی شر و شورش؟
 
دنیازده را غرقِ خور و خواب رها کن
عمری به همین گونه گذشته است امورش!
 
آن آینه، خود، شیشه‌­ی عمرِ همه‌­ی ماست
یارب بکن از سنگرَسِ حادثه دورش
 
آید به سراغِ تو هم ای باغِ پُر از داغ
آذین شده از لاله‌­ی تو راهِ عبورش
 
ای مژده‌­ی پیروزیِ خورشید؛ سپیده!
شب را بگو این‌­قدر ننازد به غرورش
 
"آن مرد می‌­آید" چه‌­قَدَر درسِ مهمّی ست
یک­ بار به دقّت کنم ای‌­کاش مرورش!    

 

موضوعات :  آیینی و مذهبی ،

   تاریخ ارسال  :   1399/3/3 در ساعت : 5:22:54   |  تعداد مشاهده این شعر :  149


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

حنظله ربانی
1399/3/4 در ساعت : 8:15:57
احسنت
خداحفظتون کنه
خدابخش صفادل
1399/3/6 در ساعت : 5:10:23
درود، این بیت را:
سرگینِ سخن کرده قطار، آن که نباشد
در مدحِ تو، یک قطعه به دیوانِ قطورش
من این گونه می خوانم:
بیهوده، سخن کرده قطار، آن که نباشد
در مدحِ تو، یک قطعه به دیوانِ قطورش
حسین وفا
1399/3/15 در ساعت : 7:57:54
سلام و سپاس استاد ذکاوت عزیزم
چقدر به دلم نشست شعر انتظارتان
ما خود همه سنگیم سر راه ظهورش
درود ... هزاران
بازدید امروز : 3,853 | بازدید دیروز : 21,145 | بازدید کل : 121,964,497
logo-samandehi