ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : عباس خوش عمل کاشانی
با این همه توضیح واضحات که داده ایم و گفته ایم «امیدی» را بدون تشدید بخوانید باز سرکار خانم بهرامچی    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام - فقط بیت آخر وزنش به هم ریخته و زیبایی مفهوم و ترکیب ب   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : محمد دهقانی هلان
درود وعرض ادب جناب استاد خوش عمل کاشانی ارجمند - سپاس از نگاه پر مهر و بزرگوارانه تان .. چه پربها   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : محمد دهقانی هلان
درود و عرض ادب جناب حجت عزیز - ممنون و متشکرم از حضور ارزشمندتان و نقدی که برای این چند خط بنده د   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : معین حجت
سلام ...عرض ادب و احترام ، استاد خوش عمل با توضیحات ارزنده شما آگاه و مجاب گردیدم ، سپاسگزارم از شما   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : عباس خوش عمل کاشانی
شعر دلربای جناب دهقانی اصلا اشکال وزن ندارد....در مصراع اول بیت دوم حرف «ر» از کلمه ی «جریانها» را ن   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : پروین برهان شهرضایی
سلام وخیلی ممنون.،درمصرع اول ،شاعرداره ازخولی میگه که ازشهرنامردان داره عبورمیکنه،باکیسه ای که سرمقد   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : معین حجت
سلام ... - عرض ادب و احترام خدمت جناب دهقانی گرامی و بزرگوار ... - درود بر ذوق سرشار و طبع شیری   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اله یار خادمیان
باسلام و درود بانوی بزرگوار. - در مصرع مطلع : از شهر نا مردان به نامردی گذر کرد ، یعنی چه؟ غل   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : هادی ارغوان
سلام - اتفاقا در این فاصلهٔ ده‌سال هم اشعار زیادی خونده‌ام و هم کمی مطالعه داشته‌ام. - حتی به    ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



پرچم های شهید آباد
پرچم‌ها ...
حالا ديگر كاري از دست كسي بر نمي‌آيد.
خوب مي‌دانم، اين حرف‌ها مثل سكه‌هاي عهد دقيانوس ديگر رايج نيستند.
اما مگر مي‌شود ديد و دم نزد؟
مردهاي نسل قديم دردها را به جان خريدند و رفتند.
رفتند تا اين شب‌‌ها بي‌ستاره نباشد.
رفتند اما حالا آفتاب روزمرگي مثل خون در رگ‌هاي بي رمق خيابان در رفت و آمد است.
بعد از فصل مرام و معرف نوبت به فصل بي‌غيرتي رسيده است.
منظورم تنها بچه‌هاي فوكولي نيست، حاج‌ آقا‌هاي باصفا هم برج‌هاي زهرمارشان آسمان را سياه كرده‌‌اند.
حالم بهم مي‌خورد از اين دو رنگي‌ها.
علي‌واري و نداري سهم ما؛ بازارهاي ترکیه و دبي‌ و سفر های حج با خانواده! سهم حاج‌آقا... و عدالت يعين همين!

امان از اين آدم‌هاي مصنوعي؛ خنده‌هاي مصنوعي، چشم‌ها و دماغ‌هاي مصنوعي؛ ...
راستي دماغ‌هاي جراحي شده مي توانند عطر حضور شهيدان را استشمام كنند؟
چقدر دلم براي پرچم‌هاي رنگ و رو رفته شهید آباد تنگ شده است!
کلمات کلیدی این مطلب :  نثر ادبی ،


   تاریخ ارسال  :   1399/7/2 در ساعت : 11:35:29   |  تعداد مشاهده این شعر :  320


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

اکرم بهرامچی
1399/7/3 در ساعت : 20:2:54
بعد از فصل مرام و معرف نوبت به فصل بي‌غيرتي رسيده است.
منظورم تنها بچه‌هاي فوكولي نيست، حاج‌ آقا‌هاي باصفا هم برج‌هاي زهرمارشان آسمان را سياه كرده‌‌اند.
درودها
بازدید امروز : 21,308 | بازدید دیروز : 28,329 | بازدید کل : 135,235,841
logo-samandehi