ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
چه بیدارست و بی خوابست و بی تابست شب ها را - کسی که تر کند با جام لبهای تو ، لب ها را - الا یا   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام آقای صالحی گرامی - پاسخ من گویای همه چیز است به جز آزرده شدن و من نیز پاسخم دقیقا همانست که ن   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سرکار خانم بهرامچی ارجمند - ابتدا از اینکه درگیر بیماری هستید بسیار ناراحت شدم و برایتان صمیمانه   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : عباس خوش عمل کاشانی
با سلام و عرض تبریک و تهنیت پیشاپیش به مناسبت سیزدهم ماه رجب المرجّب سالروز ولادت فرخنده ی امیرالمؤم   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام - - از اینکه نتوانستم نقد شما را بخوانم باز هم عذرخواهی میکنم . در شرایط سلامتی خوبی نیست   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سلام . از سرکار خانم بهرامچی شعرهایی به مراتب بهتر از این خوانده ام و فکر می کنم این غزل را بدون تام   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
سلام - - بحث صامت اضافی "چراغانی است" نیست ؛ چرا که وزن دوری به شاعر چنین امکانی را می دهد که   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : هادی ارغوان
سلام - دیدگاه مسئول ستون نقد: - گلدانهای خالی از گل ....استخرهای خالی از آب....چشمهای خالی از اش   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



سفري شاعرانه به هند و پاكستان (بخش 18) +عكس

بعد از مراسم يكي يكي از معبد خارج شديم. از فروشگاهي كه در محوطه معبد بود بچه ها چيزهايي مي خريدند. دكتر منوري گفت بريم سي دي نورافشاني را بخريم. آقاي محبت و بيگي و چند نفر ديگر خريدند. من هم وسايل را نگاه مي كردم. عين همين دكه هاي فروش محصولات فرهنگي بود كه سي دي هاي مذهبي و عكس و نوار  مي فروشند، ديدم تسبيح هم مي فروشد. خيلي تعجب كردم. انواع تسبيح در جنس هاي مختلف.

بيگي كه زبانش از بقيه بهتر سر صحبت را با فروشنده كه يك جوان 16 يا 17 ساله بود ، باز كرد. جوان وقتي فهميد ما شاعريم خيلي ذوق زده شد و گفت بياييد ببرمتان پيش بوداي بزرگ! (يا به قول آقاي قزوه هندوي بزرگ). دنبالش راه افتاديم. وارد يك محوطه بسيار زيبا شديم. گفت همينجا باشيد تا صدايش كنم. رفت . طولي نكشيد كه پيرمردي كه در مراسم هم ديده بودمش شتابان آمد. خيلي ما را تحويل گرفت. آن جوان به او گفته بود كه ما شاعريم به همين خاطر گفت: خورشيد خيلي دور است اما شاعران از خورشيد برتر و بالاترند چون با عالم غيب در ارتباط هستند.

صحبت هاي زيادي شد از جمله گفت گروه قبل از شما سالها پيش آمد پرزيدنتي بود از ايران. گفتيم خاتمي؟ گفت: نو! من گفتم: هاشمي؟ گفت :‌اوكي. هاشمي رفسنجان!... من گفتم با عبا و عمامه و ... آمده بود؟ گفت نه!... مثل شما لباس پوشيده بود. گفت من دعايش كردم و نشان خودمان را به دستش بستم.

داشتيم از او خدا حافظي مي كرديم كه حرفي زد كه همه ما ميخكوب شديم. گفت: ما و شما در باورهايمان يك نقطه مشترك داريم. گفتيم:‌چي؟ گفت: ما هم مثل شما اعتقاد داريم كه ...او مي آيد؟ گفتيم :‌كي؟ داشت به خودش فشار مي آورد كه يك كلمه را بياد بياورد. يكي گفت:‌ امام زمان؟ گفت : نه!... من گفتم مهدي!... يكباره با صداي بلند گفت: اوكي! مهدي!... مهدي مي آيد و زماني كه او بيايد دين همه ما يكي مي شود.

ذهن همه بچه ها هنگ كرد با اين جمله. گفتيم بابا چي ميگه اين!... انگار كه از خودمونه!....

http://uploadtak.com/images/n7d20eu6xwlincimxnsp.jpg 

http://uploadtak.com/images/xjo812k5g2btvpexkf8y.jpg

http://uploadtak.com/images/1mccocuf72lt2x34vcwp.jpg

http://uploadtak.com/images/cwurtdpxee13bex2e5s.jpg

http://uploadtak.com/images/nesmk96398pn7fqwi2t.jpg 

کلمات کلیدی این مطلب :  سفري ، شاعرانه ، به ، هند ، و ، پاكستان ، (بخش ، 18) ، ، عكس ،

موضوعات : 

   تاریخ ارسال  :   1390/3/4 در ساعت : 15:45:4   |  تعداد مشاهده این شعر :  1453


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

بازدید امروز : 18,107 | بازدید دیروز : 33,979 | بازدید کل : 128,639,106
logo-samandehi