ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
چه بیدارست و بی خوابست و بی تابست شب ها را - کسی که تر کند با جام لبهای تو ، لب ها را - الا یا   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام آقای صالحی گرامی - پاسخ من گویای همه چیز است به جز آزرده شدن و من نیز پاسخم دقیقا همانست که ن   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سرکار خانم بهرامچی ارجمند - ابتدا از اینکه درگیر بیماری هستید بسیار ناراحت شدم و برایتان صمیمانه   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : عباس خوش عمل کاشانی
با سلام و عرض تبریک و تهنیت پیشاپیش به مناسبت سیزدهم ماه رجب المرجّب سالروز ولادت فرخنده ی امیرالمؤم   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام - - از اینکه نتوانستم نقد شما را بخوانم باز هم عذرخواهی میکنم . در شرایط سلامتی خوبی نیست   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سلام . از سرکار خانم بهرامچی شعرهایی به مراتب بهتر از این خوانده ام و فکر می کنم این غزل را بدون تام   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
سلام - - بحث صامت اضافی "چراغانی است" نیست ؛ چرا که وزن دوری به شاعر چنین امکانی را می دهد که   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : هادی ارغوان
سلام - دیدگاه مسئول ستون نقد: - گلدانهای خالی از گل ....استخرهای خالی از آب....چشمهای خالی از اش   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



وقتی که مرغ هم ز سر سفره پر کشید


وقتی که مرغ هم ز سر سفره پر کشید



مادر ز شرم سفره خالی به سر کشید



دستان پر ز خالی بابا به پشت در



مادر دوباره دست به چشمان تر کشید



چشم پدر به چشم من و دستهای او



گویی ز غصه زهر هلاهل به سر کشید



خواهر برفت گریه کنان سوی دفترش



پرواز را برای مرغک بی بال و پر کشید



مرغی که پر کشیده و رفته به آسمان



روی زمین برای خودش یک پدر کشید



آمد پدر دوباره ز در، مادرم ز درد



آه از درون  سینه چه جانسوزتر کشید



جنس گران و این همه مامور سرکشی



مامور را ببین که سر بی‌ثمر کشید



دلال و رشوه و آتش به جان خلق



کی می‌توان تنفس راحت ز شر کشید



خون آمده به جوش، خدا، تا به کی؟ چرا؟



باید ز دست محتکر بی پدر کشید



مرغ و خروس هم خجل از نرخ بی‌خودی



این قیمت گران نتوان بار خر کشید



91/5/3


کلمات کلیدی این مطلب :  وقتی ، که ، مرغ ، هم ، ز ، سر ، سفره ، پر ، کشید ،

موضوعات : 

   تاریخ ارسال  :   1391/5/3 در ساعت : 22:4:5   |  تعداد مشاهده این شعر :  1105


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

بازدید امروز : 219 | بازدید دیروز : 29,886 | بازدید کل : 128,728,484
logo-samandehi