ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  
آخرین اخبار
۞ :: رضا اسماعیلی: هنرمند بسیجی خود را «سرباز» انقلاب می داند
۞ :: علی اصغر اقتداری، شاعر پیشکسوت خراسانی، درگذشت
۞ :: شعر ی از رضا اسماعیلی به مناسبت آغاز هفته کتاب
۞ :: قزوه:برخی شرکت‌ها نام خارجی روی محصولاتشان می‌گذارند که...
۞ :: شهادت یک شاعر در ابتدای کتاب شاعری دیگر
۞ :: تقریظ رهبر معظم انقلاب بر منظومه قاسم سلیمانی
۞ :: با عبارت «جان پدر کجاستی» شعر بگویید
۞ :: اختصاصی : شعری از دکتر علیرضا قزوه به مناسبت حمله تروریستی به دانشگاه کابل
۞ :: سیمای پیامبر(ص) در شعر امروز محمد کاظم کاظمی
۞ :: شب‌های شعر مجازی «فرستاده مهربانی» با حضور شاعران آیینی سراسر کشور
۞ :: ترامپ یا بایدن؟/ شعر افشین علاء
۞ :: باید و نبایدهای سرودن شعر برای نوجوانان
۞ :: شب شعر مقاومت- فایل شعرخوانی
۞ :: بیانیه شاعران پارسی‌گوی، در محکومیت اهانت به پیامبر(ص)
۞ :: قرار بود آرامگاه «قیصرامین‌پور» تبدیل به فرهنگسرا شود!
۞ :: غزل«آسمان» به اهانت گستاخانه ماکرون
۞ :: اختصاصی : وحید سلیمی: نقدی بر غزل خنجرستان علیرضا قزوه
۞ :: نقد کتاب های «ماه در مه» و «شرحه» در محفل ادبی ارغوان
۞ :: اختصاصی : مراسم رونمایی از کتاب «پیاده تا خورشید»
۞ :: انتشار آلبوم بین المللی صوتی «آیین حُسن»



کارگاه شعر

هنر شعر خلاق ( 5 )

وحید ضیائی


جدال قوالب ، جدال برادران ناتنی




هنوز هم هستند اساتیدی از ادبیات که معتقدند یک شاعر خوب باید نزدیک " ده هزار بیت " شعر در حافظه داشته باشد و برای تبحر در این رشته 54 علم از نجوم و ریاضی و منطق و فلسفه و علوم بلاغی و ... را در آستین علمی اش داشته باشد . ( نکته اول : فکر نکنید نقل این مسئله یعنی نقد آن . حتی لویی اشتروس منتقد و پژوهشگر ادبی شهیر معاصر هم به داشتن " گنجینه ی ادبی خواننده " جهت درک بهتر متن معتقد است ، پس شاعر محترم : اینکه " چه را ، از که و چگونه می خوانید " در درجه اول و تسلط شما به دیگر علوم ادبی در درجه همسو با این امر ، جهت امر شاعری واجب است ! )
دلیل سرزدن این درسگفتار در پی در خواست یکی از خوانندگان بود که سوالی بدین شرح نوشته بودند : " آیا شعر بدون وزن امروز ایران قالب ها و محتواهای استانداردی دارد که ما موظف به رعایت آنها هستیم یا من می توانم آنطور که فکر می کنم و دلم می خواهد بنویسم؟ "
در مباحث قبلی بسیار سعی کردم که از دام قالب ها برهم و آنچه پیشنهاد می کنم رویکردی عاقلانه – شهودی در مواجهه با گرویدن به سرایش یا حتی خلق هر اثر هنری دیگر باشد . یعنی پرداختن به شعر ، نخست رسیدن به مرحله سرایش را می طلبد ، رسیدنی که با طلب دانشجو آغاز می شود با نگاه شهودی او مسیر می یابد و با علمش راهی هموار می شود پیش روی هنرمند . نگریستن " نخستین مرحله این کشف است که در خود آن نوعی خرق عادت است ، ما عادت به دیدن و لمس کردن اشیاء و آدم ها و اتفاقات را با " دوباره نگریستن " به هم می زنیم . در بازتولید کشف حاصل از نگریستنمان ، ابزار صحیح را آماده می کنیم ، واژگان ، رنگ ها و ... و انتخاب صحیح اینهاست که مرحله دوم را میسازد در آفرینش هنری . اکتشافات شاعرانه یا ارتباطات میان واژگانی " زمانی اتفاق می افتاد که حاصل جمع نگریستن و استفاده از ابزار در اتاق تخیل ما شروع به " پرداخت " می شد . و شاید بحث قالب در همین مرحله پا به عرصه نیاز می گذارد . این مجموعه و حاصل آن به ناچار در قالبی باید عرضه گردد . قالبی که گاه مثل قوالب ادبیات کلاسیک بخصوص در شعر " خود از عوامل و ابزار دخالت کننده در انتقال آفریده ی هنری می شوند " و با یک یا چند پیش تعریف " عملن در محدوده ابزار قرار می گیرند:
در شعر کلاسیک قالب مساوی ابزار است چون قصیده تعریف دارد ، محدوده دارد ، ظرفیت دارد ، غزل نیز . در شعر کلاسیک حتی ابزار پا توی کفش مرحله ی واژگانی می گذارد و قالب خود دارای بار عاطفی به واسطه ی وزن سوار شده بر آن دارد . هر اندیشه ای در هر قالب درست در نمی آید . قالب گاه ، هم به واژه حکم می راند هم به اندیشه ! قالب ، استبداد صغیر است . برای شکستنش ظرفیت بالای شاعری نیاز است اما باز محدوده ی عروض و ردیف و قافیه و تعداد ابیات و عنوان قالب ، تعاریف مشخصی دارند که فاصله گرفتن از آنها یا شعر را تبدیل به نوعی " طنز و فکاهه " می کند یا در نظر ارباب ادب ، به سخره گرفته می شود . توجه کنید به سرنوشت برخی " قوافی نو ساخته" در شعر معاصر که استبداد قالب به فکاهه کشیدشان . توجه کنید به مقاومت سرسختانه انواع غزل معاصر در مقابل مدافعان سرسخت تعاریف کلاسیک غزل که حتی در آزاد ترین نوع نگارش شعر در قوالب یاد شده نیز محدوده ی خیال در بند قافیه می ماند .
اما آیا با همه این توصیفات " شعر بدون وزن امروز ایران قالب ها و محتواهای استانداردی دارد " که جایگزینی مناسب برای این استبداد باشد ؟
( نکته دوم : شعر بدون وزن مختص امروز ایران نیست . از مرحوم هوشنگ ایرانی با جیغ بنفش گرفته تا .... بوده و ادامه خواهد داشت . این قالب (؟) یا این سبک نوشتاری نوعی ادبی از شعر معاصر ایران است . نوعی در نهایت مظلوم و مستبد !
• چرا مظلوم : چون از همان آغاز متولیانش " کوه های تنهایی بودند " که با هم بودنشان هم جز صعب العبور کردن ستیغ های این کوهستان نتیجه نداد ! تنهایی من محور انسان سرگشته شعر بی وزن ( حالا بحث داریم که بی وزن چیست ؟ آیا شعر سپید با موسیقی واژگانی خود بی وزن محسوب می شود ؟ آیا شعر آزاد امروز وزن را در بند درونی شدن نبرده است ؟ آیا گرایش به نظم منثور نشانه ی افراط در بی نظمی ناظمان نبوده است ؟ و ....) بله می گفتیم : تنهایی من محور انسان سرگشته شعر بی وزن امروز ایران و گرایش هر چه بیشتر او در تولید شاخه هایی ظریفتر و ناملموس تر در این درخت چند هزار ساله ، نتیجه ای جز روگردانی شاخه های ستبر از پذیرش این تازه رسته های ناهمانند را نداشته است . اصلن باغبانی که این پیوند هوشمندانه را به ادبیات ما – ناگزیر – تحمیل کرد گویی خود نیز برای حفظ درخت ، ناچار از این پیوند بود . حالا ناهمگونی شاخه های نو رسته با رنگ هایی الوان و میوه هایی به غایت نو ترکیب ، در درجه نخست خود درخت را در تعارض " هستی وارگی اش " قرار داده است . گاه صفار زاده چنان غریب به نظر می آید که بامداد !
• چرا مستبد : وقتی حلاوت نویی که آمده است ، " حلاوت دگر" باشد ، مزاج عابران را که عادت به خوردن سیب از درخت سیب دارند بر نمی تابد ! بی مهری با این طفل یتیم ، و راست و چپ آزار و اذیت آن توسط شاخه کلفت های ادبی ، جوان ما را خود سر ، موذی و مردم گریز کرده است . شعری که در آوانگاردترین لایه هایش تنها برای خواص نوشته می شود و مخاطب عام و عوام ناگزیر یا باید نفی کنند یا به کسوت خواص درآمده یا وانمود کنند ! شعری که اگر چه هم ریشه با درخت کهن سال است اما بر خلاف آمد و عادت ِ درخت میوه هایی نو ترکیب عرضه می کند و مزاج مخاطب عابر از چشش آن بیزار است . مخاطب اگر چه نمود رسانه های این ترکیب را بیشتر حس می کند اما عادت ذائقه ای برای امتحانش را ندارد ، حتی اگر همریشه با همان درخت سیب هرساله اش باشد . پس این شاخه نو ترکیب راه خودش را میرود . در آینه چشم برگ هایی نو رسته اش خویش را می آراید و میوه ها " به عشق هم " می رویند ! و اینجاست که این حلاوت دگر را هم تاب تحمل مزه ی دیگری نیست !

تکته سوم : " آیا می توانم آنطور که فکر می کنم و دلم می خواهد بنویسم؟ " بله و نه !
شعر آزاد امروز ایران در شاخه ی ساده سرایی یا آوانگارد نویسی اش ، قانون خودش را همراه نوشته شدنش می نویسد ! این جوان ، اگر چه پیشتر ها تجربه ی سپید سرایی و میان وزن سرایی هایی مثل اخوان و فروغ را چشیده است ، اما در راهی که به شعر ختم می شود ، در بیشتر مواقع ، قانونی خود نگاشته دارد همسو با نویسندگان هم عصرش . یعنی راه را آوانگارد ها باز می کنند با خلق نو پدیده هایی با ریشه یا بی ریشه و خیل همراهان نیز به تجربه آن می پردازند در همان زبان و سبک نوشتار پیشنهاد شده . روشنتر بگویم ، شاعر ان امروز ، شعر را بو می کشند و راه خود را انتخاب می کنند . در راستای همین درختند اما بر شاخه ای پیوندی سوارند . مدام در حال ترکیب افزایی اند . ترکیباتی که فرصت چشیده شدن را هم گاهی ندارند . اما چنان سریع رشد می کنند که تصور درختی روی درخت دیگر را به ذهن متبادر می کنند . تصویری سوررئالیستی از فردای شعر ایران !
به همین خاطر است که نوشتن به زبان شعر امروز ، آشنایی دقیق می خواهد به راه ، به زبان ، به تاریخ تجربه های پیشین ، به چگونه بند بازی کردن بر درخت کهن سالی که رویش سبز شده ایم !

درسگفتار بعدی در راه است ...


(درسگفتار های این مجموعه در کلاس هایی به همین عنوان در کتابخانه مرکزی اردبیل ارائه می گردد . دوستان علاوه بر همین بخش می توانند کل مباحث را از قسمت " آموزش شعر " وبسایت شخصی من www.sherastan.ir پیگیری نمایند . ممنونم .)


تاریخ ارسال :   1392/7/20 در ساعت : 21:39:37       تعداد مشاهده : 3454



کسانی که این مقاله را می پسندند :



ارسال نظر :

حامد خلجی
1392/7/26 در ساعت : 11:45:52
. درود بر شما جناب ضیای گرامی به نکته های خوبی اشاره کردید که خودم هم درگیر این جریان هستم سپاس
مهدی زارع
1392/8/6 در ساعت : 22:18:33
سلام بر وحيد ضيايي. خوبي برادر؟ اول كه در نهايتش جوابي به سوال اصلي ندادي و من سپيد نويس گاه و بي‌گاه هنوز نمي‌دانم به اعتقاد تو قالب نو قاعده دارد يا نه؟ دوم كه من معتقدم قاعده دارد و اين قاعده در انديشيدن است و انديشه صد البته بر فرم هم تاثير دارد و اگر بخواهي مي‌توانيم در اين خصوص صحبت كنيم و سوم هم كه مطمئناتو در كلاس‌هايت همينطوري صحبت نمي‌كني كه اينجا نوشتي. مثل لذت متن بارت و مقدمه‌علي معلم بر برخي كتب. به خواننده رحم كن گارداش.
دوستت داشته‌ام و دارم.
حسین دهلوی
1392/9/21 در ساعت : 6:13:52
سلام
خسته نباشید
اسستبداد؟؟؟؟؟
حسین دهلوی
1392/9/21 در ساعت : 6:15:18
چه کاریه خب!
اگه قوانین دست و پا گیره خب چه اصراریه کسی که این قوانینو قبول نداره شعر بگه؟
حسین دهلوی
1392/9/21 در ساعت : 6:15:39
چه کاریه خب!
اگه قوانین دست و پا گیره خب چه اصراریه کسی که این قوانینو قبول نداره شعر بگه؟
حسین دهلوی
1392/9/21 در ساعت : 6:15:39
چه کاریه خب!
اگه قوانین دست و پا گیره خب چه اصراریه کسی که این قوانینو قبول نداره شعر بگه؟
مژده ژیان
1392/10/3 در ساعت : 10:46:15
ممنونم جناب ضيايي

متاسفم كه ميبينم اين روزها به قول شما جدال بين قوالب شعري شديدن بالا گرفته به گونه اي كه امشب حتي در صفحه ي فيس بوك گروهي كه خود را دوستداران سبك زلال معرفي ميكردند با قلمي نسبتن تند از شاملو و و نيمايي گرفته تا سه گاني را به رگبار تند گويي بستند و............ شايد بهتر باشد اين مطلب را برايتان كپي پيست كنم:

در صفحه ي فيس بوك :

:نوشته ي دوستداران سبك زلال

سلام دوستان عزیز!
من تازگی ها در مورد قالب های من در آوردی جدید ، تحقیقاتی انجام داده ام که ماحصل تلاشم را تقدیمتان می کنم. البته نظر به چنین مرقومی نداشم. مخالفت عده ای در مورد قالب من در آوردی « سه گانی » انگیزه ام را بر انگیخت.
نظر اینجانب در مورد سه گانی :
سه گانی همان قالب نثر است در سه سطر.
می تواند در یک سطر هم باشد ( یک گانی )
می تواند در دو سطر کوتاه و بلند هم باشد ( دو گانی )
می تواند در چهار سطر هم باشد ( چهار گانی )
می تواند در پنج سطر هم باشد ( پنج گانی )
می تواند در شش سطر هم باشد ( شش گانی )
می تواند در هفت سطر هم باشد ( هفت گانی )
می تواند در هشت سطر هم باشد ( هشت گانی )
می تواند در نه سطر هم باشد ( نه گانی ) .... که بلاخره قالبش قالب « نثر » است.
شاملو آمد اسم نثر ادبی و قالب دکلمه را عوض کرد گذاشت «سپید» و به نام خودش سند زد آن وقت بزرگان ادب فارسی اعتراض نکردند. نیما یوشیج هم آمد ، اسم قالب نثر موزون و روان را عوض کرد گذاشت شعر نو ، هیچ کس نگفت که پس شعر کهنه کدام بود؟!!!!! و بعد هم «نیمایی» نام نهادند. نیمایی ئی که اصلاً تمایزی از فرم های کلاسیک ندارد و نمونه هایش از قرنها پیش در ادبیات وجود دارد، قبلاً امثال بایزید بسطامی و شیخ عبدالله انصاری به صورت کلان در این نوع قالب ها ( شعر منثور نیمائی و سپید ) گفته بودند...قالب، قالب است فرق نمی کند. این محتواست که در داخل قالب تغییر می کند کما اینکه در غزل، شکل قالب ثابت است و محتوا متناسب زمان، تغییر می کند . اما اسمش تغییر نمی کند.... لا اقل غزل مثنوی اسمش رویش است و کسی با اسم خودش معرفی نمی کند. ( غزل + مثنوی )... اما این هم چون از لحاظ قالب از کلاسیک جدا نشده و تغییر شکل و فرم ندارد. به حساب ساختار شکنی نمی باشد.
اما به نظر بنده، زلال در بین این همه آوردی ها منطقی تر است.
چون در موسیقی شعر، ایجاد تغییر از نوع منظم می کند که روالش تقلید از اشکال و فرم هایی چون غزل و رباعی و ترانه و.... که بنیانشان از نوع « بیت » حاصل از «دو مصراع مساوی» است، نیست و کلاً از کلاسیک جداست و مخالفت با سبکی این چنینی از روی انصاف نمی باشد. البته برهانیت سبک بودن و ساختار شکنی زلال، بیشتر در نوع عروضی قافیه دارش محسوس و مدلل است.
امیدوارم دوستان هم با نقد منطقی و نظر بنده موافق باشند.



https://www.facebook.com/photo.php?fbid=1386934464893239&set=a.1382753651977987.1073741830.100007300951038&type=1&theater
بازدید امروز : 28,363 | بازدید دیروز : 35,997 | بازدید کل : 125,642,999
logo-samandehi