ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  
آخرین اخبار
۞ :: یدالله امینی متخلص به «مفتون» در 96 سالگی درگذشت
۞ :: هفدهمین جشنواره بین‌المللی شعر فجر فراخوان داد
۞ :: ابوالقاسم حسینجانى شاعر و نویسنده در ۷۳ سالگی درگذشت
۞ :: اشعار شاعران آئینی درباره حوادث اخیر کشور
۞ :: ماجرای خداحافظی اجباری قیصر امین‌پور
۞ :: سروده‌ 2 شاعر در پی حمله تروریستی شیراز
۞ :: سروده احمد بابایی برای عملیات تروریستی شیراز
۞ :: نابغه‌ای که نامش زیر سایه «فروغ» پنهان ماند
۞ :: ماجرای سرودن یک شعر معروف توسط مرحوم موید
۞ :: فراخوان دومین دوره‌‌ی جشنواره‌ی هنری «انسـانِ تمـام»
۞ :: محدثی خراسانی: تجزیه‌طلبان نمی‌توانند با ایران متحد مقابله کنند
۞ :: 14 ترکیب‌بند آیینی از نغمه مستشار نظامی به بازار آمد
۞ :: ماجرای آشنایی آیت‌الله خامنه‌ای با شهریار
۞ :: پاسخ جالب شهریار برای اقامت در اروپا
۞ :: شاعر شعر ناب در چامه‌ی بیست و پنجم
۞ :: تولید محتوا هدف اصلی کنگره‌های شعر آیینی
۞ :: توجه مقام معظم رهبری در ارتقای شعر معاصر
۞ :: کیومرث عباسی قصری شاعر غزل‌سرا در گذشت
۞ :: بیست و چهارمین کنگره سراسری شعر دفاع مقدس
۞ :: سلام شاعران فارسی‌زبان به ماه عزای حسینی



کارگاه ترانه

شایا تجلی

روز بعثت پیامبر جهانیان،آغاز تکامل انسان و انسانیت بر همگان مبارک

جاودانه

من آخرين رهگذرم، كه از شبِ تو می ‏گذرم
من از سپيده اومدم، تو رُ به فردا ببرم

نمون تو اين شبِ سياه، نبضِ اشاره رُ بگير
براى پُل زدن به صبح، دستِ ستاره رُ بگير

تمومِ فصل های سرد، رد شدن از شبِ زمين
من اومدم كه پُركنم، دلا رُ از نورِ يقين

قصه‏ ى معراجِ منو، بال و پَر ترانه كن
مغلوبِ سايه‏ ها نشو، روحتُ جاودانه كن

زَمزَمِ جارىِ دُعا، زِمزِمه‏ ى شبانه شد
حماسه‏ ى رسالتم، قصه‏ ى عاشقانه شد

آيه به آيه وحْىْ رُ، بپيچ تو مخملِ نفس
پرنده باش و پربگير، ستيزه ‏كن تو با قفس

رها شو از پيله‏ ى تن، رسيده وقتِ پرزدن
رد شو از اين حجمِ حقير، براى پروانه شدن

قصه‏ ى معراجِ منو، بال و پَر ترانه كن
مغلوبِ سايه‏ ها نشو، روحِتُ جاودانه كن




زيباترين پرنده


توى اون شباى تاريك و سياه، كه قبيله ماهِ روشنى نداشت
هر كسى، دنبال قبله‏ اى می ‏رفت، هر كسى، سر روى هر سنگى می ذاشت

توى اون شبا كه پيراهنِ خاك، تابوتِ ستاره‏ هاى زنده بود
آسمونِ تن‏ كبودِ بی رمق، قفسِ تنهايى پرنده بود

سَرِ يك كوه بلندِ نقره‏اى، توى يه غارِ قشنگِ تن‏ طلا
يه نفر قد می كشيد شبيه نور، روى شاخه‏ هاى سرسبزِ دُعا

يه نفر كه چشمِ آفتابى اون، رو تنِ ستاره‏ ها نور می ‏پاشيد
يه نفر كه روى ذهنيتِ خاك، شعر و آيينه و انگور می پاشيد

يه دفه توى چشاش هزار تا باغ، جون گرفت و قد كشيد و زنده شد
يه فرشته با دوتا بالِ بزرگ، توى خلوت حَرا پرنده شد

وا شدن پنجره‏ ها رو به خدا، آسمون زيرِ پرِ فرشته‏ ها
يكى گفت: بخون به نامِ روشنى، كه بپيچه همه جا عطرِ دعا

اِقرَا بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذى خَلَق، تو كه برگزيده‏ ى رسالتى
اى كه مثلِ روحِ بارون رو زمين، بارشِ هميشه‏ ى كرامتى

توى اون شباى تاريك و سياه، كه قبيله ماهِ روشنى نداشت
يه نفر شبيه ابراهيم اومد، روى قانون قبيله پاگذاشت
يه نفر شبيه ابراهيم اومد، باز روى گردنِ بت تبر گذاشت

شایا تجلی


تاریخ ارسال :   1393/3/6 در ساعت : 12:50:26       تعداد مشاهده : 2878



کسانی که این مقاله را می پسندند :



ارسال نظر :

بازدید امروز : 7,354 | بازدید دیروز : 29,686 | بازدید کل : 146,776,125
logo-samandehi