ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  
آخرین اخبار
۞ :: ۵۵ تک بیتی از مولانا
۞ :: شاعری که همه می‌گویند مال ماست!
۞ :: امیری اسفندقه از خوش لفظ گفت
۞ :: «شهر هزار موشک» به روایت شاعر دزفولی
۞ :: میزگرد شعر دفاع مقدس
۞ :: «پنج‌ عکس و پنج‌ روایت» از شهریار
۞ :: سوگواره شعر «پلک صبوری» در آستانه روز شعر و ادب
۞ :: سعید بیابانکی در روزهای پایانی مبارزه با «کرونا»
۞ :: شعرخوانی شاعران ایرانی و فارسی‌سرایان غیرایرانی
۞ :: جایزه ۱۰ هزار یورویی برای بهترین شعر عاشورایی
۞ :: تمجید رهبر انقلاب از شعر عاشورایی «سعید بیابانکی»
۞ :: اختصاصی : نخستین سوگواره مجازی به میزبانی محافل ادبی با عنوان «ده شب ده محفل» برگزار می‌شود
۞ :: اختصاصی : رونمایی شش کتاب فارسی شاعران ایران منتشر شده در هندوستان
۞ :: اختصاصی : فرصتی برای شنیدن صدای شعر انقلاب/معرفی آثار شاعران فارسی‌زبان در دانشگاه‌های هند
۞ :: پویش ادبی اقتراح ماسک راه اندازی شد
۞ :: اختصاصی :  گزارشی از برپایی نقد کتاب " زعفران و صندل" سروده دکتر بلرام شکلا از هند 
۞ :: گزارشی از برپایی نقد کتاب نگارخانه گنگا سروده نقی عباس کیفی از هند
۞ :: نهاد کتابخانه‌ها در حوزه شعر راهی را می‌رود که دیگران نرفته‌اند
۞ :: پیکر علیرضا راهب روز شنبه (هفتم تیرماه) تشییع می‌شود
۞ :: مومنی، حوزه هنری را «مومنانه» اداره کرد



نثر روز

سرعت شکستن زیاد بود٬ آن‌قدر زیاد که من نتوانستم خودم را نگه دارم.
سرم درد می‌کرد و از شدت دوری و بی‌وفایی تو دود می‌کرد.
کجا رفته بودی تو بی من؟
بعد کم‌کم نیامدنت دلم را به آتش کشید.
آتش زبانه کشید.
از زبان درآوردن آتش خنده‌ام گرفت٬ پاهای خسته‌ام سست شد فروریختم... خواستم بلند شوم دیدم دیگر نامم از صفحهٔ دلت پاک شده است.
همان‌جا در ذهنت به خواب رفتم
حالا یک بار دیگر در ذهن به‌خواب‌رفته‌ام مرورت می‌کنم:
من زنی پنجاه‌وشش ساله‌ام یعنی پخته و جذاب و کامل اما خسته...
سالها دویده‌ام در خود...
سالها رقصیده‌ام در خود...
سالها نشسته‌ام در خود...
سالها دیده‌ام و دم برنیاوردم...
ساعت هفت صبح دیگر از آمدنت ناامید شدم... کبریت زدم به هستی‌ام... سرم که میخانه بود و دلم که میگسار زدند به بی‌خیالی مرگ و گفتم تمام...
ازتوبهتران آسیمه به تیمار آسیبم رسیدند اما آتش خشم شعله‌ورم هم مرا سوخت هم رفیقان شفیق زمین را...
ازتوگذشتن که آسان نبود
اما وقت خاکسترشدن دستم که روی شانهٔ فرشته‌ها نشست عبور ممکن شد.
راستی کمی شبیه رفیقانت باش...
مثل آنها شبیه پروانه‌های شعله‌ور...
چقدر مغرور نشسته‌ای به زیبایی‌ات...
آتش صورت زیبای یکی از فرشته‌ها را لیسید و او به شستن صورتش از داغی رفت سمت چشمهٔ عشق.
از زیبایی‌ات فاصله بگیر مبادا شبیه قامت من و صورت او یک روز بشکند...


تاریخ ارسال :   1395/11/3 در ساعت : 1:30:40       تعداد مشاهده : 831



کسانی که این مقاله را می پسندند :



ارسال نظر :

بازدید امروز : 21,404 | بازدید دیروز : 31,298 | بازدید کل : 123,304,378
logo-samandehi