ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  
آخرین اخبار
۞ :: ارادت شاعران فارسی زبان به امام علی (ع)
۞ :: دایرةالمَعارفی بود سینه‌ سَروَرِ رجایی
۞ :: جلیلی: «محمدسرور رجایی» آوینی افغانستان
۞ :: دومین دوره جشنواره شعر «مباهله» برگزار می‌شود
۞ :: غدیر تمام جریان‌های ادبی را در بر می‌گیرد
۞ :: قزوه: فرهنگ‌فروشی خطرناک‌تر از خاک‌فروشی است
۞ :: درخواست محمدعلی مجاهدی از شاعران کشور
۞ :: به بهانه انتشار کتاب گنگا و جوی مولیان
۞ :: شب دوبیتی سرایان فارسی زبان- از حدادعادل تا سعید حدادیان
۞ :: «عباس خوش‌عمل» گواهینامه درجه یک هنری گرفت
۞ :: «سنگری» دبیر علمی کنگره شعر دفاع مقدس شد
۞ :: «صائب تبریزی» هم به فضای مجازی رفت!
۞ :: کتاب «دختران دشت برچى» بزودی چاپ می‌شود
۞ :: شاعران پارسی‌سرا از «شهید چمران» گفتند
۞ :: عرض ارادت شاعران به امام هشتم
۞ :: نامه علیرضا قزوه به آیت‌الله رئیسی
۞ :: هزاران زائر دلتنگ را با نام می‌خوانی
۞ :: وطن‌دوستی در اشعار شاعران آسیایی
۞ :: شعر قزوه برای انتخابات| رأی می‎‌دهم به بچه‎‌های رنج
۞ :: سروده شاعر هندوستانی برای امام هشتم



نثر روز

اگر چه سرگذشت تو، به زهر لحظه‏های تلخ آغشته است، ولی روزی بر زبان‏ها جاری می‏شود.
حماسه تو متن تمام کتاب‏ها می‏شود. سرگذشت تو به لب‏ها راه پیدا می‏کند؛ پس ناامیدانه به آینده فکر نکن؛ آینده را دستان تو می‏سازد.
با همین سنگ‏هایی که به شیطان می‏زنی، ناامیدی را نیز از خود دور کن.
روزی سنگ‏ها به سازمان ملل می‏رسد
روزی سنگ‏هایت به سازمان ملل می‏رسد و آه آتشین تو، دامن او را می‏گیرد.
روزی همه سنگ‏های زمین، به سمت سازمان ملل پرتاب می‏شود و تن زخمی کبوترها و درد همه پرستوها، التیام می‏یابد.
تنها سنگ‏های تو نیست که آن روز پرتاب می‏شود؛ همه سنگ‏ها به سمت سازمان ملل پرتاب می‏شود؛ سنگ‏هایی که قانون سازمان ملل را قبول ندارند و تبصره‏هایش را مردود می‏دانند. روزی سازمان ملل را زیر پا له می‏کنند.
روز فریاد کبوترها
آشیانه کبوترها، میان دو مثلث شوم؛ این، معنی وارونه دموکراسی و حقوق بشر است!
نگاه همه پنجره‏ها بارانی است. صدای ضجه کبوترها را کسی نمی‏شنود.
اینجا همیشه آسمان ابری است و دلش گرفته؛ ولی دنیا همه چیز را وارونه جلوه می‏دهد. هواشناسی، هوای اینجا را برای عده‏ای هواشناسی می‏کند؛ ولی روزی می‏رسد که تاریخ، سرگذشت قتل‏عام گل‏ها و کبوترها را می‏نویسد.
قدس، چشم به راه است
پنجه بغض، گلوی قدس را گرفته و فشار می‏دهد. اشک در چشم‏های بی‏رمقش موج می‏زند و لحظه‏هایش در کسالت و تردید، پژمرده می‏شود.
قدس، چشم به راه مردی است که تمام زنجیرها را پاره، و خون را در رگ حیات مُرده جاری می‏کند.
قدس، امروز منتظر گام‏های بلند من و تو است تا هر کداممان، سطلی آب بریزیم و سیل جاری کنیم تا اسرائیل را آب ببرد. پس امروز، با گام‏های استوارت، قدس، این قبله اول مسلمین را یاری کن.
غم مخور ایام هجران رو به پایان می‏رود
اگر چه ذهنت از صدای ضجه و شیون پروانه‏های مصلوبِ وحشت‏زده، پر است؛ ولی سحر نزدیک است. اگرچه تبرها، زبان سبز درختان را نمی‏فهمند، ولی روزی می‏رسد که همه به درختان زیتون ایمان می‏آورند.
من به آینده روشن فردا امیدوارم. من به روزی می‏اندیشم که تو با عزت و شکوه، به مردم لبخند می‏زنی.
ای قدس! «زده‏ام فالی و فریادرسی می‏آید...»
دست‏های یاری‏مان گشوده است


تاریخ ارسال :   1396/4/2 در ساعت : 11:38:57       تعداد مشاهده : 787



کسانی که این مقاله را می پسندند :



ارسال نظر :

بازدید امروز : 2,743 | بازدید دیروز : 25,238 | بازدید کل : 133,640,079
logo-samandehi