ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  
آخرین اخبار
۞ :: فراق شاعر «آمدم ای شاه پناهم بده» 4 ساله شد
۞ :: داوران نخستین کنگره شعر «سردار سربداران»
۞ :: گردهمایی شاعران به یاد «فخر ایران»
۞ :: تجلیل شاعران پارسی‌گو از «نغمه مستشارنظامی»
۞ :: «فدایی هروی»، شاعر مشهور افغانستان درگذشت
۞ :: هفته کتاب، فرصت خوبی برای یادآوری کتاب به مردم است
۞ :: تحسین رهبر انقلاب از ترکیب‌بند بانوی شاعر
۞ :: نقش‌ اجتماعی زنان در ادبیات ما مغفول مانده است
۞ :: اولین زن شاعر در زبان فارسی کیست؟
۞ :: دو شعر از سیده تکتم حسینی تقدیم به حضرت معصومه(س)
۞ :: شاعری که مُهر شناسنامه‌اش گرمی خراسان دارد
۞ :: بزرگداشت شاعری که استادِ «محبت» است
۞ :: گردهمایی شاعران به یاد قیصر
۞ :: کنگره شعر فاطمی «هجده سال نوری» فراخوان داد
۞ :: عید است و رسول آمده با نور رسالت
۞ :: فراخوان دومین کنگره شعر امر به معروف
۞ :: پیشنهاد نام‌گذاری سبک ششم شعر فارسی به نام «سبک شعر انقلاب»
۞ :: فراخوان شعر نهج البلاغه
۞ :: شاعر هندی: قزوه برای احیای زبان فارسی در هند زجر کشید
۞ :: تقدیر فارسی‌زبانان از خدمات «قزوه»



نثر روز

اگر چه سرگذشت تو، به زهر لحظه‏های تلخ آغشته است، ولی روزی بر زبان‏ها جاری می‏شود.
حماسه تو متن تمام کتاب‏ها می‏شود. سرگذشت تو به لب‏ها راه پیدا می‏کند؛ پس ناامیدانه به آینده فکر نکن؛ آینده را دستان تو می‏سازد.
با همین سنگ‏هایی که به شیطان می‏زنی، ناامیدی را نیز از خود دور کن.
روزی سنگ‏ها به سازمان ملل می‏رسد
روزی سنگ‏هایت به سازمان ملل می‏رسد و آه آتشین تو، دامن او را می‏گیرد.
روزی همه سنگ‏های زمین، به سمت سازمان ملل پرتاب می‏شود و تن زخمی کبوترها و درد همه پرستوها، التیام می‏یابد.
تنها سنگ‏های تو نیست که آن روز پرتاب می‏شود؛ همه سنگ‏ها به سمت سازمان ملل پرتاب می‏شود؛ سنگ‏هایی که قانون سازمان ملل را قبول ندارند و تبصره‏هایش را مردود می‏دانند. روزی سازمان ملل را زیر پا له می‏کنند.
روز فریاد کبوترها
آشیانه کبوترها، میان دو مثلث شوم؛ این، معنی وارونه دموکراسی و حقوق بشر است!
نگاه همه پنجره‏ها بارانی است. صدای ضجه کبوترها را کسی نمی‏شنود.
اینجا همیشه آسمان ابری است و دلش گرفته؛ ولی دنیا همه چیز را وارونه جلوه می‏دهد. هواشناسی، هوای اینجا را برای عده‏ای هواشناسی می‏کند؛ ولی روزی می‏رسد که تاریخ، سرگذشت قتل‏عام گل‏ها و کبوترها را می‏نویسد.
قدس، چشم به راه است
پنجه بغض، گلوی قدس را گرفته و فشار می‏دهد. اشک در چشم‏های بی‏رمقش موج می‏زند و لحظه‏هایش در کسالت و تردید، پژمرده می‏شود.
قدس، چشم به راه مردی است که تمام زنجیرها را پاره، و خون را در رگ حیات مُرده جاری می‏کند.
قدس، امروز منتظر گام‏های بلند من و تو است تا هر کداممان، سطلی آب بریزیم و سیل جاری کنیم تا اسرائیل را آب ببرد. پس امروز، با گام‏های استوارت، قدس، این قبله اول مسلمین را یاری کن.
غم مخور ایام هجران رو به پایان می‏رود
اگر چه ذهنت از صدای ضجه و شیون پروانه‏های مصلوبِ وحشت‏زده، پر است؛ ولی سحر نزدیک است. اگرچه تبرها، زبان سبز درختان را نمی‏فهمند، ولی روزی می‏رسد که همه به درختان زیتون ایمان می‏آورند.
من به آینده روشن فردا امیدوارم. من به روزی می‏اندیشم که تو با عزت و شکوه، به مردم لبخند می‏زنی.
ای قدس! «زده‏ام فالی و فریادرسی می‏آید...»
دست‏های یاری‏مان گشوده است


تاریخ ارسال :   1396/4/2 در ساعت : 0:8:57       تعداد مشاهده : 850



کسانی که این مقاله را می پسندند :



ارسال نظر :

بازدید امروز : 2,040 | بازدید دیروز : 16,863 | بازدید کل : 137,108,908