ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  
آخرین اخبار
۞ :: روایت قزوه از دوستانی که شعر فارسی را از معنا تهی کردند
۞ :: کتاب‌های مورد علاقه‌تان را از نمایشگاه مجازی انتخاب کنید
۞ :: اشعاری که ذاکران اهل‌بیت، در محضر رهبر معظم انقلاب خواندند
۞ :: رهبر انقلاب، شعر فارسی را یک سرمایه ملی می‌دانند
۞ :: بعد از ین من پسر ندارم که/ چار قرص قمر ندارم که
۞ :: جشنواره ملی شعر نماز جمعه برگزار می‌شود
۞ :: نامه مهم و منتشر نشده "شهریار
۞ :: نامزدهای چهارمین دوره جایزه ادبی الوند معرفی شدند
۞ :: "شعر فاطمی" مظلوم دیروز و امروز تاریخ،
۞ :: عرض ارادت شاعرانه به محضر حضرت زهرا(س)
۞ :: شعری برای عیساى روح الله
۞ :: سنگ تمام شاعران و هنرمندان براى سردار دل‌ها
۞ :: شاعران 50 شب برای حاج قاسم شعر می‌خوانند
۞ :: تقدیر از مقام ادبی پدر شعر آئینی
۞ :: نامه 65 شاعر و هنرمند به رئیسی در حمایت از نخبگان و هنرمندان افغانستان
۞ :: چرا ترانه «باز باران» در حافظه ایرانی‌ها ماندگار شد؟
۞ :: سوغاتی متفاوت شاعر افغانستانی برای هندی‌ها
۞ :: اشعار شاعران هندی در رثای حضرت فاطمه(س)
۞ :: معرفی آثار ادبی در سوگ شهادت حضرت فاطمه زهرا(س)
۞ :: استاد «بهمن رافعی بروجنی» درگذشت



نثر روز

میان مهربانی تو و دل خویش، مردد مانده ‏ام. همیشه همین‏گونه بوده است. پس کی این همه فاصله ‏ای را که با تو به وجود آورده ‏ام، از میان برمی‏داری؟ تو آن‏قدر مهربانی که حتی کلمات هم‏تاب از تو نوشتن ندارند. نمی‏دانم کدام فرشته را در کدام روز می‏فرستی تا فاصله‏ های میانمان را قربانی کند. برای من هر روز عید قربان است. من سال‏هاست همه روزهایم را قربانی می‏کنم. من سال‏هایم را قربانی کرده ‏ام.
هر شب خواب می‏ بینم که لبخندهایم به پایان رسیده‏اند. هر شب خواب می‏ بینم که دست‏هایم گلوی خنده‏ هایم را می‏ برد. اما من دوست دارم همه اشتباه ‏هایم را قربانی کنم. گناهانم را قربانی کنم. هر روز برای من روز قربانی کردن است؛ اما اگر تو کمکم نکنی، هیچ عیدی نخواهد بود. عید، روزی‏است که بتوانم همه‏ ی اشتباه‏ هاتم را سر ببرم.
کمکم کن
من پرنده سرما زده‏ ای هستم که در قفس تنگ دنیا گرفتار شده ‏ام. سال‏هاست صدایم آوازهای مهربانی را از یاد برده است. یادم نمی‏آید چگونه سال‏ها پیش از این، صدایت می‏کردم. کاش دوباره آفتاب، مهربانی تو را بی‏ مضایقه بر من بتاباند! سال‏هاست آسمان، روی پلک ‏هایم سنگینی می‏کند. سال‏هاست که دیگر نمی‏توانم در نی‏های خسته، شور بدمم. دستگیری‏ ام کن تا بتوانم همه فاصله‏ های با تو را قربانی کنم کمکم کن تا این سفر چند هزار ساله را از میان بردارم.
«پا به پای ابراهیم»
اگر قول بدهم که تا قیامت، شبیه ستاره ‏ها باشم، مرا خواهی بخشید؟! کاش می‏توانستم دیروزهای خود را در نامعلوم ‏ترین جای کائنات دفن کنم. کاش بار دیگر ابراهیم را می‏فرستادی تا رگ‏های سرخم را ببرد؛ شاید از این همه هوس فاصله بگیرم! سال‏هاست هراسان به دنبال ابراهیم، این سو و آن سو می‏دوم. کاش بار دیگر ابراهیم را می‏فرستادی؛ با چاقویی که گلویم تشنه بوسیدنش است.


تاریخ ارسال :   1396/6/9 در ساعت : 22:55:30       تعداد مشاهده : 870



کسانی که این مقاله را می پسندند :



ارسال نظر :

بازدید امروز : 13,356 | بازدید دیروز : 21,099 | بازدید کل : 138,302,073