ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  
آخرین اخبار
۞ :: عرض ارادت شاعران به امام هشتم
۞ :: نامه علیرضا قزوه به آیت‌الله رئیسی
۞ :: هزاران زائر دلتنگ را با نام می‌خوانی
۞ :: وطن‌دوستی در اشعار شاعران آسیایی
۞ :: شعر قزوه برای انتخابات| رأی می‎‌دهم به بچه‎‌های رنج
۞ :: سروده شاعر هندوستانی برای امام هشتم
۞ :: آمدم از هند تا ایران به امیدِ شفا
۞ :: گروه هندیران- فانوس شبچراغ تویی خواهر رضا
۞ :: مبادا باز هم خرداد خونین
۞ :: اختصاصی : شعرخوانی ویژه امام خمینی (ره)- هندیران
۞ :: حال عمومی «احمدرضا احمدی» مساعد است
۞ :: اختصاصی : نمونه هایی از اشعار لایق شیرعلی
۞ :: راه‌اندازی اندیشکده ادبیات پایداری به توصیه رهبر انقلاب بود
۞ :: مبادا شهرستان ادب مثل حوزه هنری شود
۞ :: دومین جشنواره ادبی فلسطین فراخوان داد
۞ :: فرماندار شهرستان ادب، حضرت آقاست
۞ :: رهبر انقلاب 10 سالگی تأسیس شهرستان ادب را تبریک گفتند
۞ :: سروده‌های دو شاعر برای مقاومت مردم فلسطین
۞ :: نوسروده «علیرضا قزوه» برای داغ افغانستان
۞ :: شعر شاعر بنگلادشی که به حاج قاسم و قدس تقدیم کرد



نثر روز

میان مهربانی تو و دل خویش، مردد مانده ‏ام. همیشه همین‏گونه بوده است. پس کی این همه فاصله ‏ای را که با تو به وجود آورده ‏ام، از میان برمی‏داری؟ تو آن‏قدر مهربانی که حتی کلمات هم‏تاب از تو نوشتن ندارند. نمی‏دانم کدام فرشته را در کدام روز می‏فرستی تا فاصله‏ های میانمان را قربانی کند. برای من هر روز عید قربان است. من سال‏هاست همه روزهایم را قربانی می‏کنم. من سال‏هایم را قربانی کرده ‏ام.
هر شب خواب می‏ بینم که لبخندهایم به پایان رسیده‏اند. هر شب خواب می‏ بینم که دست‏هایم گلوی خنده‏ هایم را می‏ برد. اما من دوست دارم همه اشتباه ‏هایم را قربانی کنم. گناهانم را قربانی کنم. هر روز برای من روز قربانی کردن است؛ اما اگر تو کمکم نکنی، هیچ عیدی نخواهد بود. عید، روزی‏است که بتوانم همه‏ ی اشتباه‏ هاتم را سر ببرم.
کمکم کن
من پرنده سرما زده‏ ای هستم که در قفس تنگ دنیا گرفتار شده ‏ام. سال‏هاست صدایم آوازهای مهربانی را از یاد برده است. یادم نمی‏آید چگونه سال‏ها پیش از این، صدایت می‏کردم. کاش دوباره آفتاب، مهربانی تو را بی‏ مضایقه بر من بتاباند! سال‏هاست آسمان، روی پلک ‏هایم سنگینی می‏کند. سال‏هاست که دیگر نمی‏توانم در نی‏های خسته، شور بدمم. دستگیری‏ ام کن تا بتوانم همه فاصله‏ های با تو را قربانی کنم کمکم کن تا این سفر چند هزار ساله را از میان بردارم.
«پا به پای ابراهیم»
اگر قول بدهم که تا قیامت، شبیه ستاره ‏ها باشم، مرا خواهی بخشید؟! کاش می‏توانستم دیروزهای خود را در نامعلوم ‏ترین جای کائنات دفن کنم. کاش بار دیگر ابراهیم را می‏فرستادی تا رگ‏های سرخم را ببرد؛ شاید از این همه هوس فاصله بگیرم! سال‏هاست هراسان به دنبال ابراهیم، این سو و آن سو می‏دوم. کاش بار دیگر ابراهیم را می‏فرستادی؛ با چاقویی که گلویم تشنه بوسیدنش است.


تاریخ ارسال :   1396/6/10 در ساعت : 10:25:30       تعداد مشاهده : 766



کسانی که این مقاله را می پسندند :



ارسال نظر :

بازدید امروز : 17,771 | بازدید دیروز : 33,755 | بازدید کل : 132,351,671
logo-samandehi