ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  
آخرین اخبار
۞ :: آمدم از هند تا ایران به امیدِ شفا
۞ :: گروه هندیران- فانوس شبچراغ تویی خواهر رضا
۞ :: مبادا باز هم خرداد خونین
۞ :: اختصاصی : شعرخوانی ویژه امام خمینی (ره)- هندیران
۞ :: حال عمومی «احمدرضا احمدی» مساعد است
۞ :: اختصاصی : نمونه هایی از اشعار لایق شیرعلی
۞ :: راه‌اندازی اندیشکده ادبیات پایداری به توصیه رهبر انقلاب بود
۞ :: مبادا شهرستان ادب مثل حوزه هنری شود
۞ :: دومین جشنواره ادبی فلسطین فراخوان داد
۞ :: فرماندار شهرستان ادب، حضرت آقاست
۞ :: رهبر انقلاب 10 سالگی تأسیس شهرستان ادب را تبریک گفتند
۞ :: سروده‌های دو شاعر برای مقاومت مردم فلسطین
۞ :: نوسروده «علیرضا قزوه» برای داغ افغانستان
۞ :: شعر شاعر بنگلادشی که به حاج قاسم و قدس تقدیم کرد
۞ :: ترانه‌ها، اندیشه‌ها و شهرت خیام
۞ :: نخستین جشنواره سرود «آوای کتابخانه» فراخوان داد
۞ :: شهادت «دختران دشت برچى» در کتابی از شاعران فارسی‌زبان
۞ :: مستند شیرین شاعران از جلسات رمضانی دیدار با رهبر انقلاب
۞ :: سه غزل جدید قزوه برای دختران افغانستان
۞ :: مرثیه شاعران فارسی‌زبان به یاد شهدای دشت کربلای کابل



خاطرات


292
وقتی موشک به صدمتری منزل استاد شهریار اصابت کرد!
اصغر فردی

در واپسین ماه‌های جنگ تحمیلی، حضرت امام (ره) فراخوانی منتشر کردند قریب به این مضمون که:« متشکرم پدرتان را تنها نگذاشتید و یک حرکت دیگر کافی است تا کار را تمام کنید....» اصلاً موجی به راه افتاد. در تبریز استاد شهریار چنان بی‌قرار شد و بی‌تابی می‌کرد که نمی‌توان توصیفش کرد. می‌گفت خودم را به کجا باید برسانم تا اعزام شوم؟ از توان ما خارج شده بود تا بتوانیم آرامش کنیم. نهایتا راضی‌ اش کردیم در خانه بماند. در همان بی‌تابی آن شعر را برای بسیج سرود که معروف است و از تلویزیون پخش شد.
برای تشییع شهدا و مراسم فاتحه که می‌بردیمش آن قدر بی‌قراری و گریه می‌کرد که از حال می‌رفت. این وضع را که دیدیم تصمیم گرفتیم از حوادث و وقایع جنگ تحمیلی خبردارش نکنیم. مدام می‌پرسید اما دیگر چیزی نمی گفتیم و به مراسم نمی‌بردیمش.
تبریز را که موشکباران کردند خیلی‌ها از شهر بیرون رفتند. نمی‌توانستیم از شهر خارجش کنیم. مقاومت می‌کرد. می‌گفت تا آخرین نفس اینجا می‌مانم. موشک به صدمتری خانه‌اش که خورد، دیگر حرفش را گوش ندادیم. دفترهای شعر و آثارش را از خانه خارج کردیم و بردیم گذاشتیم در گاوصندوق اداره ی آگاهی. استاد را به زور بغل کردیم و با حیله‌ای در ماشین گذاشتیم و به روستا بردیم.


.نقل خاطرات ، تنها با ارجاع به سایت شاعران پارسی زبان و ذکر منبع مجاز می باشد
تاریخ ارسال :   1397/5/26 در ساعت : 2:35:52       تعداد مشاهده : 764



کسانی که این مقاله را می پسندند :



ارسال نظر :

سید فضل الله طباطبایی
1397/5/26 در ساعت : 18:3:36
روحشان قرین رحمتِ الهی باد .
بازدید امروز : 9,288 | بازدید دیروز : 28,221 | بازدید کل : 132,107,009
logo-samandehi