ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  
آخرین اخبار
۞ :: رهبر انقلاب، شعر فارسی را یک سرمایه ملی می‌دانند
۞ :: بعد از ین من پسر ندارم که/ چار قرص قمر ندارم که
۞ :: جشنواره ملی شعر نماز جمعه برگزار می‌شود
۞ :: نامه مهم و منتشر نشده "شهریار
۞ :: نامزدهای چهارمین دوره جایزه ادبی الوند معرفی شدند
۞ :: "شعر فاطمی" مظلوم دیروز و امروز تاریخ،
۞ :: عرض ارادت شاعرانه به محضر حضرت زهرا(س)
۞ :: شعری برای عیساى روح الله
۞ :: سنگ تمام شاعران و هنرمندان براى سردار دل‌ها
۞ :: شاعران 50 شب برای حاج قاسم شعر می‌خوانند
۞ :: تقدیر از مقام ادبی پدر شعر آئینی
۞ :: نامه 65 شاعر و هنرمند به رئیسی در حمایت از نخبگان و هنرمندان افغانستان
۞ :: چرا ترانه «باز باران» در حافظه ایرانی‌ها ماندگار شد؟
۞ :: سوغاتی متفاوت شاعر افغانستانی برای هندی‌ها
۞ :: اشعار شاعران هندی در رثای حضرت فاطمه(س)
۞ :: معرفی آثار ادبی در سوگ شهادت حضرت فاطمه زهرا(س)
۞ :: استاد «بهمن رافعی بروجنی» درگذشت
۞ :: سهم زنان از شعر افغانستان چقدر است؟
۞ :: اعضای هیأت علمی جشنواره شعر فجر معرفی شدند
۞ :: نوسروده‌های شاعران برای میرزاکوچک خان



خاطرات


301
‎‏شب های آتش و خون‏
مشفق کاشانی‏

‏‏در بهمن ماه 1357 در آستانۀ ورود حضرت امام قدّس سره با توجّه به‏‎ ‎‏تبلیغات و جنجال هایی که دولت دست نشاندۀ امریکای جهانخوار به منظور‏‎ ‎‏سرکوب انقلاب شکوهمند اسلامی مان و جلوگیری از ورود بنیان گذار‏‎ ‎‏جمهوری اسلامی به راه انداخته بود و طبعاً اضطرابی در دلِ مشتاقان امام‏‎ ‎‏عزیزمان ایجاد کرده بود، درست در شب دوازدهم بهمن 1357 عده ای از‏‎ ‎‏دوستان شاعر و همفکر در منزل من گرد آمدند و در این موضوع نظریّات‏‎ ‎‏مختلفی ابراز می داشتند. یکی از عزیزان گفت از دیوان خواجه تفالی بزنیم‏. ‎‏همه حاضران این پیشنهاد را پذیرفتند و استاد زنده یاد مهرداد اوستا که در‏‎ ‎‏جمع ما بودند دیوان را بر اساس سنّت های دیرین مردم ایران زمین که با‏‎ ‎‏خواندن سوره مبارکه حمد و اوراد دیگر باز می کنند، پس از قرائت سوره‏‎ ‎‏مبارکه، دیوان حافظ را باز و غزلی که آمده بود خواندند، غریو شادی از‏‎ ‎‏محفل ما برخاست به خصوص وقتی که به این بیت رسید: ‏
‏‏بار غمی که خاطر ما خسته کرده بود‏
‏‏عیسی دمی خدا بفرستاد و برگرفت‏

‏‏و به درستی که حافظ خیلی روشن خبر ورود امام عزیز را داد. ‏در آن جلسه دوستان پیشنهاد کردند که غزل شیوای لسان الغیب را ‏‎ ‎‏تضمین و انتشار دهم که چنین کردم که بعد از ورود امام بزرگوار این تضمین‏‎ ‎‏بارها و بارها از صدا و سیما پخش و در جراید نیز انتشار پیدا کرد و اینک ‏‎ ‎‏این غزل را با تضمین از مجموعه شعر آذرخش نقل می کنم. ‏

شاهین، نور از دل ظلمت چو پر گرفت‏
‏‏خورشید، خون تازه ز فیض سحر گرفت‏
‏‏گردون به دوش، رایت صبح ظفر گرفت‏
‏‏«ساقی بیا که یار ز رخ پرده برگرفت‏
‏‏کار چراغ خلوتیان باز در گرفت»‏

‏‏پروانه در شرارۀ جانسوز عشق سوخت‏
‏‏تا دیده بر تجلّی رخسار دوست دوخت‏
‏‏مهرش به دل خرید و به سوداش جان فروخت‏
‏‏« آن شمع سر گرفته دگر چهره برفروخت‏
‏‏وین پیر سالخورده جوانی ز سر گرفت»‏

‏‏روز امید آمد و شام سیه برفت‏
‏‏آوای شوق بر زبر مهر و مَه برفت‏
‏‏رازی که بین جان و دل از آن نگه برفت‏
‏‏« آن عشوه کرد عشق، که مفتی ز ره برفت‏
وان لطف کرد دوست که دشمن حذر گرفت»‏

‏‏تا دید جلوه های جمال از رخ حبیب‏
‏‏در گوش گل چه راز نهان گفت عندلیب‏
‏‏کز پرده خون گشود بر آیینۀ شکیب‏
‏‏«زنهار از آن عبارت شیرین دلفریب‏
‏‏گویی که پستۀ تو سخن در شکر گرفت»‏

‏‏دست سحر که پردۀ خورشید می گشود‏
‏‏دل در هوای «روح خدا» نغمه می سرود. ‏
‏با خطّ زر نوشت بر این گنبد کبود‏
‏‏«بار غمی که خاطر ما خسته کرده بود‏
‏‏عیسی دمی خدا بفرستاد و برگرفت»‏

‏‏هر لاله ای که چهره در این باغ برفروخت‏
‏‏از شعلۀ نگاه تو با داغ عشق سوخت‏
‏‏سر تا به پای دیده شد و چشم در تو دوخت‏
‏‏«هر سرو قد که بر مَه و خور حُسن می فروخت‏
‏‏چون تو درآمدی پی کار دگر گرفت‏»

‏‏در پیش قدّ سرو تو پشت فلک دوتاست‏
‏‏گوش فلک به زمزمۀ مهرت آشناست‏
‏‏فریاد حق چو از بن جان و دل تو خاست‏
‏‏« زین قصّه هفت گنبد افلاک پرصداست‏
‏‏کوته نظر ببین که سخن مختصر گرفت»‏

‏‏چون رهروی که بیم نکرده ز راه سخت‏
‏‏در کوی او فکنده ای از اشتیاق رخت‏
‏‏گو ناشنیده ای تو انا الحق از آن درخت‏‎
‏‏«حافظ تو این سخن ز که آموختی که بخت»‏
‏‏تعویذ کرد شعر تو را و به زر گرفت»‏




.نقل خاطرات ، تنها با ارجاع به سایت شاعران پارسی زبان و ذکر منبع مجاز می باشد
تاریخ ارسال :   1397/12/3 در ساعت : 11:5:33       تعداد مشاهده : 721



کسانی که این مقاله را می پسندند :



ارسال نظر :

بازدید امروز : 14,660 | بازدید دیروز : 18,434 | بازدید کل : 138,110,367