ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  
آخرین اخبار
۞ :: کشتند تو را آه، در آغوش دماوند
۞ :: اولین واکنش شاعرانه به ترور شهید فخری‌زاده
۞ :: رضا اسماعیلی: هنرمند بسیجی خود را «سرباز» انقلاب می داند
۞ :: علی اصغر اقتداری، شاعر پیشکسوت خراسانی، درگذشت
۞ :: شعر ی از رضا اسماعیلی به مناسبت آغاز هفته کتاب
۞ :: قزوه:برخی شرکت‌ها نام خارجی روی محصولاتشان می‌گذارند که...
۞ :: شهادت یک شاعر در ابتدای کتاب شاعری دیگر
۞ :: تقریظ رهبر معظم انقلاب بر منظومه قاسم سلیمانی
۞ :: با عبارت «جان پدر کجاستی» شعر بگویید
۞ :: اختصاصی : شعری از دکتر علیرضا قزوه به مناسبت حمله تروریستی به دانشگاه کابل
۞ :: سیمای پیامبر(ص) در شعر امروز محمد کاظم کاظمی
۞ :: شب‌های شعر مجازی «فرستاده مهربانی» با حضور شاعران آیینی سراسر کشور
۞ :: ترامپ یا بایدن؟/ شعر افشین علاء
۞ :: باید و نبایدهای سرودن شعر برای نوجوانان
۞ :: شب شعر مقاومت- فایل شعرخوانی
۞ :: بیانیه شاعران پارسی‌گوی، در محکومیت اهانت به پیامبر(ص)
۞ :: قرار بود آرامگاه «قیصرامین‌پور» تبدیل به فرهنگسرا شود!
۞ :: غزل«آسمان» به اهانت گستاخانه ماکرون
۞ :: اختصاصی : وحید سلیمی: نقدی بر غزل خنجرستان علیرضا قزوه
۞ :: نقد کتاب های «ماه در مه» و «شرحه» در محفل ادبی ارغوان



خاطرات


302
صد سال به این سال ها
غزل تاجبخش

خانه پدربزرگم تالاری آئینه کاری داشت که در نوروز مردم در آن جمع می‌شدند و از او سکه‌های اشرفی عیدی می‌گرفتند. در بروجرد اهمیت زیادی به سنت‌های نوروز داده می‌شد؛ یادم می‌آید رسمی بود به نام «ناقالی» که در آن، گروهی راه می‌افتادند و از در این خانه به آن خانه می‌رفتند و مثل آئین حاجی فیروز، نوروز را به مردم مبارک باد می‌گفتند و مردم هم در مقابل به آنها کشمش و آجیل و ... را عیدی می‌دادند.
برخلاف امروز که تا عید می‌شود، مردم شهر و دیار خود را ترک می‌کنند و به مسافرت می‌روند، آن زمان آئین‌های نوروز مثل چهارشنبه سوری، قاشق زنی، فالگوش ایستادن و دید و بازدیدهای نوروزی پراهمیت بود و اعتماد به نفس، دعای خیر کردن به حق همدیگر، برای مردمان آن زمن بسیار مطرح بود.
پدربزرگ من، حاج محمد کاظم خان تاجبخش، اهمیت زیادی به عیدی دادن می‌داد. یادم می‌آید که میوه‌های نوبرانه و تازه را می‌خرید و به همراه سکه و به خصوص اشرفی زمان قاجار، به دیگران عیدی می‌داد. در خانه پدربزرگ من در بروجرد تالار بزرگی بود که سقفش آینه کاری بود و کسانی که به دیدن پدربزرگم می‌آمدند، در آن جمع می‌شدند و پدربزرگ به آنها، سکه هدیه می‌داد.



.نقل خاطرات ، تنها با ارجاع به سایت شاعران پارسی زبان و ذکر منبع مجاز می باشد
تاریخ ارسال :   1398/1/5 در ساعت : 5:5:3       تعداد مشاهده : 493



کسانی که این مقاله را می پسندند :



ارسال نظر :

بازدید امروز : 7,277 | بازدید دیروز : 37,004 | بازدید کل : 125,690,917
logo-samandehi