ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  
آخرین اخبار
۞ :: شاعری که همه می‌گویند مال ماست!
۞ :: امیری اسفندقه از خوش لفظ گفت
۞ :: «شهر هزار موشک» به روایت شاعر دزفولی
۞ :: میزگرد شعر دفاع مقدس
۞ :: «پنج‌ عکس و پنج‌ روایت» از شهریار
۞ :: سوگواره شعر «پلک صبوری» در آستانه روز شعر و ادب
۞ :: سعید بیابانکی در روزهای پایانی مبارزه با «کرونا»
۞ :: شعرخوانی شاعران ایرانی و فارسی‌سرایان غیرایرانی
۞ :: جایزه ۱۰ هزار یورویی برای بهترین شعر عاشورایی
۞ :: تمجید رهبر انقلاب از شعر عاشورایی «سعید بیابانکی»
۞ :: اختصاصی : نخستین سوگواره مجازی به میزبانی محافل ادبی با عنوان «ده شب ده محفل» برگزار می‌شود
۞ :: اختصاصی : رونمایی شش کتاب فارسی شاعران ایران منتشر شده در هندوستان
۞ :: اختصاصی : فرصتی برای شنیدن صدای شعر انقلاب/معرفی آثار شاعران فارسی‌زبان در دانشگاه‌های هند
۞ :: پویش ادبی اقتراح ماسک راه اندازی شد
۞ :: اختصاصی :  گزارشی از برپایی نقد کتاب " زعفران و صندل" سروده دکتر بلرام شکلا از هند 
۞ :: گزارشی از برپایی نقد کتاب نگارخانه گنگا سروده نقی عباس کیفی از هند
۞ :: نهاد کتابخانه‌ها در حوزه شعر راهی را می‌رود که دیگران نرفته‌اند
۞ :: پیکر علیرضا راهب روز شنبه (هفتم تیرماه) تشییع می‌شود
۞ :: مومنی، حوزه هنری را «مومنانه» اداره کرد
۞ :: قزوه: تغییر مدیریت در حوزه هنری، آرام، حساب‌شده و عاقلانه بود



خاطرات


306
نذر عجیب مرد عرب!
حامد عسکری

چندسال پیش که توفیق راهپیمایی اربعین حسینی به سمت حرم حضرت سیّدالشهداء علیه السّلام نصیبم شده بود ظهر هنگام در مقابل موکبی برای استراحت و صرف غذا توقف کردم.نشسته بودم غذای خوشمزه ای را می خوردم که ناگهان دیدم عرب عظیم الجثه ی دشداشه پوشی بسیار نزدیک به من مقابلم ایستاد و لبخند زد.با خود گفتم شاید مرد شیرین عقلی است که قصد اذیت دارد.جای خود را تغییر دادم وبه صرف غذا ادامه دادم که دیدم آن مرد باز لبخندزنان مقابلم ایستاد.برای بار سوم که چنین کرد با ناراحتی به موکب دار گفتم برای آسایش و آرامش خاطر زوّار خوب است از مزاحمت چنین افرادی جلوگیری کنید.موکب دار لبخند زنان گفت:این مرد قصد اذیت ندارد.چون بسیار تنگدست وفقیر است و نمی تواند از زوّار امام با مواد غذایی یا هر چیز دیگر پذیرایی کند ، سایه اش را نذر کرده است!یعنی خود را بین تابش آفتاب و زائر قرار می دهد تا حرارت خورشید باعث آزار زائر نشود و اوهم نذرش را ادا کرده باشد.حالم دگرگون شد و چشمانم به نم اشک نشست.می خواستم از آن مرد عظیم الجثه ی عرب ونذر ایثارگرانه اش تعریف و تمجید و تشکر کنم ولی افسوس که او بر خلاف موکب دار زبان فارسی نمی دانست.


.نقل خاطرات ، تنها با ارجاع به سایت شاعران پارسی زبان و ذکر منبع مجاز می باشد
تاریخ ارسال :   1398/7/27 در ساعت : 7:15:7       تعداد مشاهده : 188



کسانی که این مقاله را می پسندند :



ارسال نظر :

بازدید امروز : 13,421 | بازدید دیروز : 32,500 | بازدید کل : 123,265,097
logo-samandehi