ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  
آخرین اخبار
۞ :: علیرضا قزوه: برای اولین بار شعر فجر را به خانه‌ها آوردیم
۞ :: 2 کار وزارت ارشاد برای شعر در سال 1401
۞ :: مثنوی غلامرضا کافی برای جنایت کرمان
۞ :: میهمان رقیه‌ای امشب با همین گوشواره قلبی
۞ :: شعرهایی برای غم کرمان
۞ :: فراخوان سومین دوره جایزه ادبی مادرانه
۞ :: تازه‌ترین غزل افشین علا با مطلع «دیدی چگونه صبر خداوند لبریز شد ز حیله‌ این قوم؟»
۞ :: غزل محمدمهدی سیار برای طوفان الاقصی
۞ :: علیرضا قزوه جدیدترین شعر خود را برای طوفان الاقصی سرود
۞ :: «فردای بعد از تو» تازه‌ترین مجموعه غزل دکتر اکرامی فر
۞ :: رونمایی از کتاب «صفر مرزی»
۞ :: رونمایی از کتاب شعر «بی گمان» با حضور فرمانده نیروی قدس سپاه
۞ :: اولین دوره جشنواره بین‌المللی شعر«آفتاب نهان» فراخوان داد
۞ :: عباس براتی‌پور درگذشت
۞ :: اشعاری در در سوگ شهادت امام علی(ع)
۞ :: شلوغ‌ترین دیدار شاعران و رهبری / ماجرای اتاق سیگار
۞ :: رهبر انقلاب در دیدار شاعران: غربی‌ها از زن ایرانی کینه دارند و به دروغ خود را طرفدار حقوق زن معرفی می‌کنند
۞ :: روایت 3 شاعر از دیدار شاعران با رهبر انقلاب
۞ :: مقام معظم رهبری: ویژگی ممتاز شعر فارسی تولید سرمایه‌های معرفتی و معنوی است
۞ :: محمدکاظم کاظمی از خاطره یک عکس با سیدحسن حسینی می‌گوید



خاطرات


306
نذر عجیب مرد عرب!
حامد عسکری

چندسال پیش که توفیق راهپیمایی اربعین حسینی به سمت حرم حضرت سیّدالشهداء علیه السّلام نصیبم شده بود ظهر هنگام در مقابل موکبی برای استراحت و صرف غذا توقف کردم.نشسته بودم غذای خوشمزه ای را می خوردم که ناگهان دیدم عرب عظیم الجثه ی دشداشه پوشی بسیار نزدیک به من مقابلم ایستاد و لبخند زد.با خود گفتم شاید مرد شیرین عقلی است که قصد اذیت دارد.جای خود را تغییر دادم وبه صرف غذا ادامه دادم که دیدم آن مرد باز لبخندزنان مقابلم ایستاد.برای بار سوم که چنین کرد با ناراحتی به موکب دار گفتم برای آسایش و آرامش خاطر زوّار خوب است از مزاحمت چنین افرادی جلوگیری کنید.موکب دار لبخند زنان گفت:این مرد قصد اذیت ندارد.چون بسیار تنگدست وفقیر است و نمی تواند از زوّار امام با مواد غذایی یا هر چیز دیگر پذیرایی کند ، سایه اش را نذر کرده است!یعنی خود را بین تابش آفتاب و زائر قرار می دهد تا حرارت خورشید باعث آزار زائر نشود و اوهم نذرش را ادا کرده باشد.حالم دگرگون شد و چشمانم به نم اشک نشست.می خواستم از آن مرد عظیم الجثه ی عرب ونذر ایثارگرانه اش تعریف و تمجید و تشکر کنم ولی افسوس که او بر خلاف موکب دار زبان فارسی نمی دانست.


.نقل خاطرات ، تنها با ارجاع به سایت شاعران پارسی زبان و ذکر منبع مجاز می باشد
تاریخ ارسال :   1398/7/26 در ساعت : 20:45:7       تعداد مشاهده : 835



کسانی که این مقاله را می پسندند :



ارسال نظر :

بازدید امروز : 16,443 | بازدید دیروز : 32,343 | بازدید کل : 155,497,747
logo-samandehi