ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


خاطرات


306
نذر عجیب مرد عرب!
حامد عسکری

چندسال پیش که توفیق راهپیمایی اربعین حسینی به سمت حرم حضرت سیّدالشهداء علیه السّلام نصیبم شده بود ظهر هنگام در مقابل موکبی برای استراحت و صرف غذا توقف کردم.نشسته بودم غذای خوشمزه ای را می خوردم که ناگهان دیدم عرب عظیم الجثه ی دشداشه پوشی بسیار نزدیک به من مقابلم ایستاد و لبخند زد.با خود گفتم شاید مرد شیرین عقلی است که قصد اذیت دارد.جای خود را تغییر دادم وبه صرف غذا ادامه دادم که دیدم آن مرد باز لبخندزنان مقابلم ایستاد.برای بار سوم که چنین کرد با ناراحتی به موکب دار گفتم برای آسایش و آرامش خاطر زوّار خوب است از مزاحمت چنین افرادی جلوگیری کنید.موکب دار لبخند زنان گفت:این مرد قصد اذیت ندارد.چون بسیار تنگدست وفقیر است و نمی تواند از زوّار امام با مواد غذایی یا هر چیز دیگر پذیرایی کند ، سایه اش را نذر کرده است!یعنی خود را بین تابش آفتاب و زائر قرار می دهد تا حرارت خورشید باعث آزار زائر نشود و اوهم نذرش را ادا کرده باشد.حالم دگرگون شد و چشمانم به نم اشک نشست.می خواستم از آن مرد عظیم الجثه ی عرب ونذر ایثارگرانه اش تعریف و تمجید و تشکر کنم ولی افسوس که او بر خلاف موکب دار زبان فارسی نمی دانست.


.نقل خاطرات ، تنها با ارجاع به سایت شاعران پارسی زبان و ذکر منبع مجاز می باشد
تاریخ ارسال :   1398/7/27 در ساعت : 7:15:7       تعداد مشاهده : 327



کسانی که این مقاله را می پسندند :



ارسال نظر :

بازدید امروز : 8,735 | بازدید دیروز : 22,849 | بازدید کل : 130,304,949
logo-samandehi