جناب وثیق زاده!نمی خواستم بحث را ادامه بدهم اما متاسفانه دیدم در شعر جدیدتان باز لج بازانه شیوه نادرستتان را ادامه می دهید و فی ضلالک القدیم مصرید! لذا لااقل برای دوستان جوان بحث را بیشتر باز می کنم.پیرو گپ و گفتمان در شعر قبلی تان و فعن فعن فعن تان(!) خدمتتان عارضم که دست بر قضا کار شما بر خلاف زعمتان "جرم" است و علیرغم نظرتان نه نوآورانه است و نه بلا اشکال و نه آزاد!
قبل از ارائه دلایل و تفهیم اتهام(!) باید عرض کنم که شیوه ای که پیش رو گرفته اید شیوه صحیحی نیست . باید به تخصص احترام بگذاریم.
بنده که دانش آموز و طلبه ادبیاتم اما در این سایت بر خلاف سایت های گل و بلبل ادبی استادانی وجود دارند که صاحب نظرند و باید در قلمفرسایی هایمان دقت و مستند و مستدل و از روی علم صحبت کنیم.
مثالی بیاورم:
با رکن بندی های کاملا اشتباهتان قعلا کاری ندارم ( که هر رکنی را که به ذهنتان می رسد و منطبق با کلمات می یابید، به کار می گیرید بدون اینکه فلسفه این رکن بندی ها را که منشعب از سه رکن اصلی عروض است بدانید)گیرم شما خواستید رکن سه حرفی بیاوید؛ همینکه به جای "فَعَل" می نویسید "فَعَن"(!) نشان می دهد که یک پای کار می لنگد! لذا باید به جای قلمفرسایی های غیر تخصصی و به این در و آن در زدن، مطیع قاعده و قانون باشید.
شاعر عزیز،عروض جدید ضمن قبول افاعیل قدیمی سعی می کند عروض را با دسته بندی های جدید ساده تر کند و یادگیری اش را سهولت ببخشد.
شما بر خلاف ادعایتان کاری کاملا برعکس می کنید و همان نظم قدمایی را هم از بین می برید و بعد می گویید:
»سعی شده است بیشترین قرابت با اوزان عروض ادبیات غنی و کهن ما داشته باشد»
کدام قرابت؟ا
مثلا وزن شعر جدیدتان را نوشته اید:
فعلات مفتعلن فعن فعلات مفتعلن فعن
مده فرصتی تو ز دست خود که دگر اعاده نمیشود
اولا با این رکن بندی ، نام این وزنتان را چه می گذارید و آن را در کدام بحر قرار می دهید؟
ثانیا:این رکن بندی غلط کجایش بیشترین قرابت را با اوزان عروضی ادبیات کهن دارد؟
شما وزن معروف متفاعلن متفاعلن متفاعلن متفاعلن ( کامل مثمن سالم) را که همانگونه که از نامش برمی آید سالم است و نیز متفق الارکان است چنین مثله کرده و به شکل عجیب و غریب و مختلف الارکان فعلات مفتعلن فعن(!) در آورده اید.ارکان زمانی مختلف می شوند که امکان استفاده از رکن یکسان وجود نداشته باشد.
*****
از طرف دیگر اینجا نکته ایست که دلیل دیگریست بر عدم تخصص شما در عروض:
حالا گیرم شما مجاز باشید به جای رکن یکسان، از ارکان مختلف استفاده کنید، شما این بحر را که به خاطر متفق الارکان بودنش، دوری نیست با رکن بندی نادرست تبدیل کرده اید به "وزن دوری" و در واقع هر بیت را به دو نیم مصرع تبدیل کرده اید.حالا شاید بگویید: چه اشکالی دارد؟نوآوری و ابتکار است!
مشکل اینجاست با این رکن بندی غلط اگر مثلا مصرع:
به ره خدا تو کمک "نما" که کمک نمیکندت خدا
بنویسید:
به ره خدا تو کمک "نمای" که کمک نمیکندت خدا
آن حرف "ی" در "نمای" که در آخر نیم مصرع است و از تقطیع ساقط است ایرادی ندارد.
اما از آنجاییکه این وزن در اصل، وزن دوری نیست و از تکرار رکن "متفاعلن" تشکیل شده است (و شما آن را با رکن بندی غلط دوری نمایانده اید)نمی تواند وزن دوری محسوب شود و در نتیجه علیرغم تساوی دو نیم مصرع ، این حرف خارج از تقطیع مشکل وزنی به وجود می آورد.
(اوزان متفق الارکان حتی اگر به دو نیم مصرع مساوی تقسیم شوند؛ وزن دوری محسوب نمی شوند و شاعر نمی تواند در آخر نیم مصرع حرف زاید بر تقطیع بیاورد. مثلا غزل :ای ساربان آهسته ران...سعدی و ...)
ماحصل کلام اینکه نمی شود در هر علمی بدون توجه به فلسفه آن و فهم اصول آن، هر کاری که دلمان خواست بکنیم و نامش را نوآوری و ابتکار بگذاریم.
شاد و پیروز باشید
حمید وثیق زاده انصاری
1395/3/6 در ساعت : 13:49:41
سلام جناب سلیمانپور گرامی
ممنون از توجه و نقد شما. همان طور که قبلاً عرض نمودم عرضهی اشعار در اینجا جهت ارزیابی نظر و بازخورد توجه شعرای گرانقدر است تا اشتباهاتم را اصلاح نمایم و کیفیت اشعار ارتقا یابد و مسلماً تعبیهی بخش ویژهی نقد به همین منظور بوده است. و باز ممنونم که نقد شما باعث شد به اشتباهِ لپی خود در تعیین وزن در تطابق با قاعدهای که در صفحه فن شاعری جهت وزن گزینی یکسان پیشنهاد دادهام پی ببرم (متأسفانه قبلاً نیز بر اثر عجله در وزن گزینی، چنین اشتاهی را در مورد شعر دیگری کرده بودم که اصلاح نمودم (اشتباه برمیگردد و واقعهی خطیری رخ نداده است)). مطابق این قاعده:
براي يافتن وزن هر مصراع آن را تقطيع كرده و تقطيع را حتيالامكان به تكههاي مشابه تقسيم كرده و وزن هر يك تكه را به دست آورده و سپس آن را به تعداد تكههاي مصراع تكرار مينماييم. براي يافتن وزن هر تكهي تقطيع شده از راست به چپ نخست به جاي هر مجموعهي چهار هجايي يكي از كلمات مناسب چهار هجايي زير اختيار ميشود:
فَعَلَتُ
فَعَلَتُن
فَعَلاتُن
فَعَلاتُ
مَفاعِلُ
مَفاعِلُن
مُفتَعِلُ
مُفتَعِلُن
مَفاعيلُ
مَفاعيلُن
فاعِلاتُ
فاعِلاتُن
مُستَفعِلُ
مُستَفعِلُن
مَفعولاتُ
مَفعولاتُن
و در مجموعهي آخر اگر سه هجا باقي مانده باشد يكي از كلمات زير اختيار ميشود:
مُفعولُن
فاعِلُن
فَعولُن
فَعَلُن
اما اگر در مجموعهي آخر دو هجا باقي مانده باشد يكي از كلمات مناسب زير اختيار ميشود:
فاعُن
فَعُن
و اگر در مجموعهي آخر يك هجا باقي مانده باشد كلمهي زير اختيار ميشود:
فُن
اما در تعیین وزن این شعر، بنده دچار اشتباهِ تعیین دستههای مشابه تقطیعی شدم و کوچکترین دسته همان طور که جنابعالی به خوبی تشخیص دادید 7 7 – 7 - است که مطابق عروض سنتی و کلاسیک همان رکن متفاعلن است و مطابق آنچه بنده برای اتخاذ یک رویهی واحد (شروع با رکن چهار حرفی) پیشنهاد دادهام فعلات فن است. همین اشتباه بنده همان طور که جنابعالی به خوبی تشخیص دادید باعث گردید به تصور دوری بودن وزن و متشکل بودن هر مصراع از دو نیم مصراع مرتکب خطای وزنی در آخر نیم مصراع اول در مصراع به تو هدیهای ز سوی خداست که به هر که داده نمیشود شوم (نیاز به ارائه اشکال احتمالی در حالی که اشکالی موجود است نبود) که آن را نیز در ویرایش شعر اصلاح نمودم.
برادر گرامی امیدوارم به صدق گفتارم واقف شده باشید که در محضر شما اساتید محترم هستم که اشتباهاتم را اصلاح کنم و نقد بشنوم و بنمایم و طرد نشوم. اما روشن است علیرغم تفهیم اتهام و اعلام جرم شما دوست گرامی هنوز این سؤال برایم باقی است که اگر انسان علاقهمندی بخواهد تمام وزنها و ظرفیتهایی که امکان سرایش شعر در آنها وجود دارد را به گونهای روشن (جامع و مانع) تعیین نماید چه باید بکند. مانند شما طلبهی رشتهی ادبیات نبودهام (هر چند به خاطر علاقه در این مسیر بسیار خواندهام) و رسماً طلبهی رشتهی فیزیک و ریاضی بودهام که مقرر میدارد که شما بر فرض که بخواهید صرف نظر از اوزان خوش آهنگ و ناخوشاهنگ همهی اوزان ممکن مختلف برای یک مصراع مثلاً حداکثر 16 هجایی را تعیین کنید به عددی بزرگتر است 60000 میرسید. البته که اتخاذ بسیاری از آنها به دلیل ناخوشاهنگ بودن قابل قبول نیست اما مسلماً همچنان که تاکنون با انتخاب بیش از 100 وزن مختلف در سایتم نشان دادهام (البته اگر آنچنانکه قبلاً برخی از اساتید محترم سایت آنها را پرت یا حتی نه شعر که نوشنجات دانستند هنوز چنین ندانند) بسیاری از اوزان کشف نشدهی این گنجینهی بزرگِ مغفول مانده، اوزان قابل کشف و استفاده در صنعت شاعری هستند. در این رابطه توجه نمایید که بسیاری از شعرای بزرگ ما تنها در تعداد محدوی وزن (مثلاً 30 تا) اشعار بعضاً بسیار زیادی میسرودند و همین قلت اوزان انتخابی توسط شعرا شاید علت بحر گزینیهای معدود و مشخص بوده است. سؤالِ ساده این است که چه راهی میتوان پیشنهاد کرد که این دهها هزار وزن را دسته بندی و برای استفادهی احتمالی شعرای آماتور (و حرفهای) به آنها معرفی نمود، و پاسخ مشکل (با طنز) این خواهد بود که تو که رشتهات ادبیات نبوده غلط میکنی در این زمینهها اظهار نظر نوآورانه میکنی و فقط باید در وزنهایی که تاکنون شعرا و بزرگان ادبیات تاریخ ما ارائه نمودهاند اگر خواستی شعر بگویی بسرایی!
ممنون از راهنماییهایتان دوست گرامی
|