ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : جابر ترمک
درود جناب محمد صالحی عزیز - استاد سخن نیز چنین شگردی را بکار بردند - پسران وزیر ناقص عقل لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
درود بر شما - چون /ه/ در گواه ملفوظ است گواه با خدا و عزا قافیه نمیشه ِِ - ضمن آنکه پیغمبر هم جز   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : هادی ارغوان
با سلام و عرض ادب. - - نیست مخصوص به خورشید, به خون غلتیدن - عشق بسیار ازین طایر بسمل دارد...   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سلام - در رباعی اول واژه ی « بقیع» هیچ نقشی در جمله ها ندارد، ببینیم : - زهرا غزل ناب الهی ست   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : جابر ترمک
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : جابر ترمک
درود بانو بهرامچی گرامی - - هر دو پیام شما را خواندم . به نظرم هر دو یک نظر ساده و غیر فنی است   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام استاد گرامی - چرا در مورد بیت مطلع که مصرع هایش کاملا بی ربط هستند چیزی نکفتید ؟و حتی بیت س   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : هادی ارغوان
سلام به شاعر محترم و منتقدان عزیز - بنده هنوز نمی دانم صفت زیبایی, زمانی که در مورد یک اثر هنری به   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
تا اساس دل به روی آجری بی فایده ست - عشق یک عمراست با ما دم خوری بی فایده ست - سلام آقای نرمک گ   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : ابراهیم حاج محمدی
درود - مصرع آخر را اگر می گفتید: - {{تازه می فهمم که دل هم عنصری بی فایده است}} - از حشو مورد   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



غوغا در غدیر
دشت غوغا بود، غوغا بود، غوغا در غدیر
موج می زد سیل مردم، مثل دریا در غدیر

زمین مکث کرده بود. زمان در زیر پای فرشتگان گم شده بود، اما هنوز کاروان کاروان مشتاقان شنیدن خبری عظیم از راه می رسیدند. صدای تپش قلب آسمان شنیده می شد که به یکباره حضرت عشق لب به سخن گشود و دست «علی» را بالابرد و ناگهان:

آسمان رقصید و بارانی شدیم

موج زد دریا و توفانی شدیم

و آنگاه صدای صلوات گل ها و فرشته ها بلند شد. سنگ ها آواز خواندند. شمشادها شاعر شدند و مردم به هم تبریک گفتند.

چه مبارک روزی بود که غدیر در تاریخ نفس کشید و سربلند شد و از آن لحظه بود که خواب سایه ها و کلاغ ها آشفته شد.

خون یخ بسته زمستان به جوش آمد و بهار «ولایت» از لای انگشتان رسول عشق خروشید.

ای امیر عاشقان!

درست از لحظه ای که دست مبارک تو در «غدیر» بالارفت، همه چشم ها به سمت تو چرخیدند و آسمان برق زد و شوقی شگفت در مویرگ های زمین دوید و به یکباره:

بغض چندین ساله ما باز شد

یاعلی گفتیم و عشق آغاز شد

ای علی!

نام تو آغاز دلدادگی هاست. ابتدای شوریدگی و بی خویشی است. شروع توفانی شدن است.

تو آن آسمانی مردی که کویری ترین دل ها را به میهمانی اقیانوس محبت بردی.

نسیم یادت که می وزد همه ابرها به احترام نام آفتابی ات کنار می روند و آسمان زلال می شود.

حالابه کفش های وصله دارت بوسه می زنم که عرش در زیر گام های تو گم می شد و می گویند تو راه های آسمان ها را بهتر از راه های زمین می شناسی.... و اینک پس از ۱۴ قرن هنوز هم خورشید عدالتت در فراز است و نامت ورد زبان گل هاست و به هر طرف که نگاه می کنی پرچم «یا علی» در اهتزاز است.
(سعیدی راد)

کلمات کلیدی این مطلب :  غدیر ، نثر ادبی ،

موضوعات :  آیینی و مذهبی ، نثر ادبی ،

   تاریخ ارسال  :   1399/5/15 در ساعت : 14:30:39   |  تعداد مشاهده این شعر :  133


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

بازدید امروز : 22,153 | بازدید دیروز : 19,594 | بازدید کل : 127,431,023
logo-samandehi