ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : ابراهیم حاج محمدی
عزیز بزرگوار جناب رضاپور گرامی! تعریف جدیدی از ترنج صورت نپذیرفته است. این که بگوئیم ترنج قالبی است    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : ابراهیم حاج محمدی
سلام و درود بر حضرت دوست جناب رضا پور عزیز - @@@@@@@ - می دانم که تلاش دارید جناب حیدری فخر را ا   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : م. رضاپور
بسم الله الرحمن الرحیم - سلام و درود به همه ی عزیزان بویژه حضرت دوست، - جناب استاد حاجی محمدی ع   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام استاد عزیز - پیشنهادتون خوب بود - اینطور اصلاح میکنم - جز این همه کار و بار میخواهم   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
سلام بر شاعر محترم - در رباعی دوم - مصراع یک خودر و و یک خانه و ویلای شمال - رها شده است لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
چه بیدارست و بی خوابست و بی تابست شب ها را - کسی که تر کند با جام لبهای تو ، لب ها را - الا یا   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام آقای صالحی گرامی - پاسخ من گویای همه چیز است به جز آزرده شدن و من نیز پاسخم دقیقا همانست که ن   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سرکار خانم بهرامچی ارجمند - ابتدا از اینکه درگیر بیماری هستید بسیار ناراحت شدم و برایتان صمیمانه   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : عباس خوش عمل کاشانی
با سلام و عرض تبریک و تهنیت پیشاپیش به مناسبت سیزدهم ماه رجب المرجّب سالروز ولادت فرخنده ی امیرالمؤم   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام - - از اینکه نتوانستم نقد شما را بخوانم باز هم عذرخواهی میکنم . در شرایط سلامتی خوبی نیست   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



غوغا در غدیر
دشت غوغا بود، غوغا بود، غوغا در غدیر
موج می زد سیل مردم، مثل دریا در غدیر

زمین مکث کرده بود. زمان در زیر پای فرشتگان گم شده بود، اما هنوز کاروان کاروان مشتاقان شنیدن خبری عظیم از راه می رسیدند. صدای تپش قلب آسمان شنیده می شد که به یکباره حضرت عشق لب به سخن گشود و دست «علی» را بالابرد و ناگهان:

آسمان رقصید و بارانی شدیم

موج زد دریا و توفانی شدیم

و آنگاه صدای صلوات گل ها و فرشته ها بلند شد. سنگ ها آواز خواندند. شمشادها شاعر شدند و مردم به هم تبریک گفتند.

چه مبارک روزی بود که غدیر در تاریخ نفس کشید و سربلند شد و از آن لحظه بود که خواب سایه ها و کلاغ ها آشفته شد.

خون یخ بسته زمستان به جوش آمد و بهار «ولایت» از لای انگشتان رسول عشق خروشید.

ای امیر عاشقان!

درست از لحظه ای که دست مبارک تو در «غدیر» بالارفت، همه چشم ها به سمت تو چرخیدند و آسمان برق زد و شوقی شگفت در مویرگ های زمین دوید و به یکباره:

بغض چندین ساله ما باز شد

یاعلی گفتیم و عشق آغاز شد

ای علی!

نام تو آغاز دلدادگی هاست. ابتدای شوریدگی و بی خویشی است. شروع توفانی شدن است.

تو آن آسمانی مردی که کویری ترین دل ها را به میهمانی اقیانوس محبت بردی.

نسیم یادت که می وزد همه ابرها به احترام نام آفتابی ات کنار می روند و آسمان زلال می شود.

حالابه کفش های وصله دارت بوسه می زنم که عرش در زیر گام های تو گم می شد و می گویند تو راه های آسمان ها را بهتر از راه های زمین می شناسی.... و اینک پس از ۱۴ قرن هنوز هم خورشید عدالتت در فراز است و نامت ورد زبان گل هاست و به هر طرف که نگاه می کنی پرچم «یا علی» در اهتزاز است.
(سعیدی راد)

کلمات کلیدی این مطلب :  غدیر ، نثر ادبی ،

موضوعات :  آیینی و مذهبی ، نثر ادبی ،

   تاریخ ارسال  :   1399/5/15 در ساعت : 14:30:39   |  تعداد مشاهده این شعر :  198


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

بازدید امروز : 18,686 | بازدید دیروز : 21,903 | بازدید کل : 130,361,805
logo-samandehi