ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : ابوالحسن درویشی مزنگی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
سلام - با آوردن توضیح زیر شعر موافق نیستم - به مخاطب احترام بگذارید تا خودش محل منازعه و چالش    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
سلام بر شاعر محترم - اینکه فقط شاعر یک بیت شعر تولید کند در حقیقت مرتکب تک بیت گویی نشده است -    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
سلام بر شاعر ارجمند جناب سلیمانپور - ای کاش می شد - در بیت ششم - ای دل - حذف و بجای ان عب   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : عباس خوش عمل کاشانی
پیــــر ما فـــرمــود در بین غــــذاهـای لذیذ - قرمه سیزی گرچه محبوب است دیزی بهتر است ... - با    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : سعید سلیمانپور ارومی
درود - وزن مصرع خانم فرمانی درست است و اشکالی ندارد. مصرع را احتمالا به این شکل خوانده اید: -    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : سعید سلیمانپور ارومی
درودها بر جناب خادمیان عزیز - ممنون از اینکه خواندید و نظر دادید. - خیلی متوجه انتقادتان نشدم.   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اله یار خادمیان
سلام و درود بر شما جناب ارومی عزیز و بزرگوار - - فر موده اید - بیا ببین که از این    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اله یار خادمیان
سلام و درود بر شما بسیار روان است - اما در بیت پنجم مصرع اول - نشان از درد سینه سرخی آواره    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اله یار خادمیان
با سلام عرض ادب - یک بیت مانده به پایان در مصرع اول - وزن کم دارد اصلاح فر مایید شاید    ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



حاصل کبر

با کبر نظر انداخت ،  ابری به تنِ صحرا
که ای چهره و روی تو،از چین شده نا زیبا

رخسار تو از خاک و ، خاشاک همه رویت
من زاده ی آرامش ، برخاسته از دریا

منظور، چه بود آیا ، زین خلقت ناموزون ؟
گفت این و بسی غرید ، بی جنبه ی بی پروا

باران زد و هامون شد ، سیراب پس از لختی
روئید هزاران گل زآن چهره ی بد سیما


جوشید ز خاک دون،عطر از گل و ریحان ها
صحرا همه یکسر شد، چون گلشن جان افزا

هامون به زبان آمد ، در پاسخ آن مغرور
که ای ابر چه می دانی ، از حکمت آن یکتا

شاید منِ بد صورت ، در چشم تو منفورم
اما تو به این ظاهر ،  تفسیر مکن معنا

صد راز نهان گشته ، در پهنه ی این گیتی
بنهفته حقیقت چون در باطن این اجزا

از عمر تو کم گردد ، با نخوتِ بی جایت
بر حُسن من افزون شد ، از حاصلِ آن منها

از کبرِ فراوان است ، بی مایه شود انسان
پندی ست به جان بشنو، این قصه ی گویا را

بیچاره بوَد آنکس ،سرمایه ی او فخر است
بسیار ضرر بیند ، از حاصل این سودا

باید که سبک سازیم، ما کوله ی خود زین بار
پایان برسد روزی ،  اُطراق گهِ  دنیا


از پیله ی خود بینی ، آنگه که برون آییم
آگاهی دل یابیم ،  بر حکمت ناپیدا

چون خُلقِ نکو باشد ، در سیرت ما جاری
رَه توشه شود روزی ، در وادی وانفسا

چرکین شده گر با کبر، شریانِ وجود اکنون
تقواست فقط درمان، تا باز شود اِحیا

موضوعات :  اجتماعی ،

   تاریخ ارسال  :   1399/6/24 در ساعت : 9:28:29   |  تعداد مشاهده این شعر :  74


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

بازدید امروز : 3,444 | بازدید دیروز : 36,576 | بازدید کل : 122,950,128
logo-samandehi