ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : ابراهیم حاج محمدی
درود حضرت دوست - مصرع هفتم {{در حیرتم که دل غرق خون ما}} لغزش وزنی دارد عزیز . - این تقطیعِ این    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : مهدی صدری دولق
سلام استاد گرامی.بسیار عالی شد.ممنونم از لطف شما - با اجازتون طبق ویرایش شما این شعر را منتشر کنم   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : عباس خوش عمل کاشانی
بهترین خصلت انسان ادب است - هدیه از حضرت لقمان ادب است - بی ادب را به خدا کاری نیست - جز ادب    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : سیدرضاموسوی راضی
درود. - بعنوان مثال عرض کردم بانوجان. - قطعا ذوق سرشار و قریحهء شما راه بهتری برای حذف آن ضم   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : پروین برهان شهرضایی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : سیدرضاموسوی راضی
💖💖💖👏👏👏 - با درود خدمت شما بانوی فرهیخته و تبریک بابت سرودن این غزل شیوا بنظرم مصرع اول بیت ش   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : کریم شاهزاده رحیمی
سلام بر شما وقت بخیر - در مصرع - در کوچه باغ زندگی ماندم به انتظار - وزن شکسته - و باز هم د   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع - شب نشین کوی سربازان و رندانم چو شمع - (حافظ شيرازى) -    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : مهران ساغری
حالا چرا اساتید بزرگوار سایت شاعران پارسی زبان به این مورد اشاره نکردند الله اعلم .. ایضا در عجبم چ   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : مهران ساغری
درود بر شما . همه ما ایرانی هستیم ... - و اما بعد ... - بسیاری از قوافی انتخابی تان در شعر فوق   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



ارغوان

 

گره بر گوشه ی پرچم زده یعنی که مغلوبست

و شعر تازه می گوید دلش آشوبِ آشوبست

غزل پشت غزل شاعر چرا اینقدر بی تاب است

گریزی می زند انگار قصه قصه ی آب است

 قلم دشتی پر از گل های لاله می کشد ، تنها

کنار دشت تکیه می زند بر نیزه اش مولا

.

درون دشت یاری نیست؟ آیا یک سواری نیست؟

درون دشت مردی نیست یا یک بی قراری نیست؟

صدای هق هق گریه صدای یک رجزخوانیست

هوای قلب عرش انگار طوفانیست ، بارانیست

به سوی خیمه برگشتی که یاری هست ، یاری هست

به روی گاهواره شیرخواری هست ، آری هست

به روی دست می گیری تمام لشکر خود را

که آوردی به میدان یار خود را اصغر خود را

طلب کردی برای کودک شش ماهه قدری آب

نمی دانم چرا آرام شد شش ماهه ی بی تاب!

تمام قصه را سر بسته می گویم که سر تا سر

به روی دستتان انگار یک غنچه شده پرپر

.

به اوج خود رسید انگار روضه ، واژه ها بی جان

در و دیوار ، پرچم ها ، غزل ها ، بیت ها گریان

میان شعر گفتن شاعرت هم از نفس افتاد...

رها شد شاعرت از بندِ تن ؛ آری قفس افتاد

کنار شعر خود آهسته آهسته که جان می داد

حیاط سرد دفتر پای شعرش ارغوان می داد...



   تاریخ ارسال  :   1399/6/27 در ساعت : 9:47:45   |  تعداد مشاهده این شعر :  351


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

بازدید امروز : 16,654 | بازدید دیروز : 25,031 | بازدید کل : 144,761,356
logo-samandehi