ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : ابراهیم حاج محمدی
سلام و درود بر حضرت دوست جناب رضا پور عزیز - @@@@@@@ - می دانم که تلاش دارید جناب حیدری فخر را ا   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : م. رضاپور
بسم الله الرحمن الرحیم - سلام و درود به همه ی عزیزان بویژه حضرت دوست، - جناب استاد حاجی محمدی ع   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام استاد عزیز - پیشنهادتون خوب بود - اینطور اصلاح میکنم - جز این همه کار و بار میخواهم   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
سلام بر شاعر محترم - در رباعی دوم - مصراع یک خودر و و یک خانه و ویلای شمال - رها شده است لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
چه بیدارست و بی خوابست و بی تابست شب ها را - کسی که تر کند با جام لبهای تو ، لب ها را - الا یا   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام آقای صالحی گرامی - پاسخ من گویای همه چیز است به جز آزرده شدن و من نیز پاسخم دقیقا همانست که ن   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سرکار خانم بهرامچی ارجمند - ابتدا از اینکه درگیر بیماری هستید بسیار ناراحت شدم و برایتان صمیمانه   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : عباس خوش عمل کاشانی
با سلام و عرض تبریک و تهنیت پیشاپیش به مناسبت سیزدهم ماه رجب المرجّب سالروز ولادت فرخنده ی امیرالمؤم   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام - - از اینکه نتوانستم نقد شما را بخوانم باز هم عذرخواهی میکنم . در شرایط سلامتی خوبی نیست   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



ارغوان

 

گره بر گوشه ی پرچم زده یعنی که مغلوبست

و شعر تازه می گوید دلش آشوبِ آشوبست

غزل پشت غزل شاعر چرا اینقدر بی تاب است

گریزی می زند انگار قصه قصه ی آب است

 قلم دشتی پر از گل های لاله می کشد ، تنها

کنار دشت تکیه می زند بر نیزه اش مولا

.

درون دشت یاری نیست؟ آیا یک سواری نیست؟

درون دشت مردی نیست یا یک بی قراری نیست؟

صدای هق هق گریه صدای یک رجزخوانیست

هوای قلب عرش انگار طوفانیست ، بارانیست

به سوی خیمه برگشتی که یاری هست ، یاری هست

به روی گاهواره شیرخواری هست ، آری هست

به روی دست می گیری تمام لشکر خود را

که آوردی به میدان یار خود را اصغر خود را

طلب کردی برای کودک شش ماهه قدری آب

نمی دانم چرا آرام شد شش ماهه ی بی تاب!

تمام قصه را سر بسته می گویم که سر تا سر

به روی دستتان انگار یک غنچه شده پرپر

.

به اوج خود رسید انگار روضه ، واژه ها بی جان

در و دیوار ، پرچم ها ، غزل ها ، بیت ها گریان

میان شعر گفتن شاعرت هم از نفس افتاد...

رها شد شاعرت از بندِ تن ؛ آری قفس افتاد

کنار شعر خود آهسته آهسته که جان می داد

حیاط سرد دفتر پای شعرش ارغوان می داد...



   تاریخ ارسال  :   1399/6/27 در ساعت : 21:17:45   |  تعداد مشاهده این شعر :  153


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

بازدید امروز : 35,328 | بازدید دیروز : 26,521 | بازدید کل : 130,122,758
logo-samandehi