ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : عباس خوش عمل کاشانی
با این همه توضیح واضحات که داده ایم و گفته ایم «امیدی» را بدون تشدید بخوانید باز سرکار خانم بهرامچی    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام - فقط بیت آخر وزنش به هم ریخته و زیبایی مفهوم و ترکیب ب   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : محمد دهقانی هلان
درود وعرض ادب جناب استاد خوش عمل کاشانی ارجمند - سپاس از نگاه پر مهر و بزرگوارانه تان .. چه پربها   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : محمد دهقانی هلان
درود و عرض ادب جناب حجت عزیز - ممنون و متشکرم از حضور ارزشمندتان و نقدی که برای این چند خط بنده د   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : معین حجت
سلام ...عرض ادب و احترام ، استاد خوش عمل با توضیحات ارزنده شما آگاه و مجاب گردیدم ، سپاسگزارم از شما   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : عباس خوش عمل کاشانی
شعر دلربای جناب دهقانی اصلا اشکال وزن ندارد....در مصراع اول بیت دوم حرف «ر» از کلمه ی «جریانها» را ن   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : پروین برهان شهرضایی
سلام وخیلی ممنون.،درمصرع اول ،شاعرداره ازخولی میگه که ازشهرنامردان داره عبورمیکنه،باکیسه ای که سرمقد   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : معین حجت
سلام ... - عرض ادب و احترام خدمت جناب دهقانی گرامی و بزرگوار ... - درود بر ذوق سرشار و طبع شیری   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اله یار خادمیان
باسلام و درود بانوی بزرگوار. - در مصرع مطلع : از شهر نا مردان به نامردی گذر کرد ، یعنی چه؟ غل   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : هادی ارغوان
سلام - اتفاقا در این فاصلهٔ ده‌سال هم اشعار زیادی خونده‌ام و هم کمی مطالعه داشته‌ام. - حتی به    ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



ارغوان

 

گره بر گوشه ی پرچم زده یعنی که مغلوبست

و شعر تازه می گوید دلش آشوبِ آشوبست

غزل پشت غزل شاعر چرا اینقدر بی تاب است

گریزی می زند انگار قصه قصه ی آب است

 قلم دشتی پر از گل های لاله می کشد ، تنها

کنار دشت تکیه می زند بر نیزه اش مولا

.

درون دشت یاری نیست؟ آیا یک سواری نیست؟

درون دشت مردی نیست یا یک بی قراری نیست؟

صدای هق هق گریه صدای یک رجزخوانیست

هوای قلب عرش انگار طوفانیست ، بارانیست

به سوی خیمه برگشتی که یاری هست ، یاری هست

به روی گاهواره شیرخواری هست ، آری هست

به روی دست می گیری تمام لشکر خود را

که آوردی به میدان یار خود را اصغر خود را

طلب کردی برای کودک شش ماهه قدری آب

نمی دانم چرا آرام شد شش ماهه ی بی تاب!

تمام قصه را سر بسته می گویم که سر تا سر

به روی دستتان انگار یک غنچه شده پرپر

.

به اوج خود رسید انگار روضه ، واژه ها بی جان

در و دیوار ، پرچم ها ، غزل ها ، بیت ها گریان

میان شعر گفتن شاعرت هم از نفس افتاد...

رها شد شاعرت از بندِ تن ؛ آری قفس افتاد

کنار شعر خود آهسته آهسته که جان می داد

حیاط سرد دفتر پای شعرش ارغوان می داد...



   تاریخ ارسال  :   1399/6/27 در ساعت : 21:17:45   |  تعداد مشاهده این شعر :  234


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

بازدید امروز : 24,876 | بازدید دیروز : 27,070 | بازدید کل : 135,334,611
logo-samandehi