ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
از جناب ترمک عزیز همیشه غزلهای شیوا و خواندنی خوانده ام ، شعر جناب ترمک دارای شخصیت خاص و به قول معر   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : لطیف عمران پور
... استاد خوش عمل کاشانی را می ستایم به سبب تاریخ شیدایی اش و شوریدگی شعرهای او و به خاطر نگاه بلند   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : لطیف عمران پور
... خوش به حال کبوتران حرم / ما که جا مانده ایم ، جا مانده... شعری موثر و به یاد ماندنی از شاعری نام   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : لطیف عمران پور
... کربلا جز عشق و شیدایی نبود / هرچه دیدم غیر زیبایی نبود... سلام به شاعر ارجمند معاصر جناب سعیدی ر   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سلام جناب ارغوان عزیز - ابتدا از حسن توجه و دقت شما سپاسگزارم و اما بعد : - /عمری/ افاده تما   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام و عرض ادب استاد گرامی - نظر شما هم درسته اما با سروده ی استاد صالحی فرقی نداره غزلشون خیلی    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : هادی ارغوان
با سلام مجدد - اگر می خواستید نحو را رعایت کرده باشید، بهتر بود می فرمودید: - و عمری صرف‌ِ‌کسبِ    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
مرا امشب بجوشان، شک مکن، در شیشه کن، بشکن - به دنبال خدایی تازه ام در باورستانها - هزاران درود ا   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : لطیف عمران پور
غزلی شکوهمند با همان زبان آشنا و گاه گزنده ی دکتر قزوه ، شرارت این لحن چنان است که ساختار قافیه را ه   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اله یار خادمیان
   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



وَهله ی سرخ
حرف  داریم ، دراین مهلکه باران ، با سر
ارغوانیست لبم یا زده خون   از سر  پَر
 
هشت سال از نفَسَت رایحه ی قرآن داشت
که پراکند   به دل های معطر    باور
 
به نگاه تو قسم در دل ِ  سنگر باقیست
غرشِ ِ حق طلبت هست به عالم تا سر
 
منجی ِ خاک وطن بودی و هستی ای مرد
منجی ِ صبر دل  ِ مردم ِ  ما ،  همسنگر
 
هشت سال از لب تو بانگ خروشیدن بود
که خروشان شد وباران  شد و دریا پرور
 
ولی انگار نشد وارث ِ خوبی، این خاک
از قدم هات ، نمانده َست به اینجا دیگر
 
آنچه برجاست نه آن است که باید می بود
مانده بر خاک ِ وطن ، باورِ  گل ها پرپر
 
بی گمان  در غزلم قافیه ها لنگانند
رفته در جاده ی پر سنگ به یغما یکسر
 
ما که شرمنده ترینیم در این وهله ی سرخ
ناتوان در غم این مهلکه ها بی یاور
 
قلمم خشک تر از خار بیابان ها شد
من که شرمنده ام از جوهره ام تا آخر
 
ناتوان است قلم ، قصه ی شرمندگی است
ای خداوند در این ورطه ، بیا بگشا   در
 
اکرم بهرامچی
کلمات کلیدی این مطلب :  وطن ، مرد ، سنگر ، وهله ی سرخ ، ناباور ، هشت سال ، اکرم بهرامچی ،

موضوعات :  ادب و مقاومت ، سایر ،

   تاریخ ارسال  :   1399/6/28 در ساعت : 0:35:35   |  تعداد مشاهده این شعر :  74


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

بازدید امروز : 27,820 | بازدید دیروز : 39,774 | بازدید کل : 124,244,561
logo-samandehi