تکدرخت:
آن تکدرخت برسرراهم که روزگا ر
بامن به صد زبان سخن ازجنگ می زند
هر رهروی به سایۀ من خواب می شود
برخاسته به شاخۀ من سنگ می زند
پرواز :
آن چوچه کبوترکه پرافشان شده است
ساعاتِ دراز هرطرف بیخود و مست
این عشق بــه پــرواز نخواهــد بـودن
تـرسد زخطرناکی هــرجــایِ نشست
عمردوباره :
هــرشام یکــی عمربه سر می آید
بــاصبح دگــر عمردگــرمی آیـد
گــرعمــردوبــاره آرزوی تـوبود
فرداست که این خواسته برمی آید
میان سایه ها :
میان ســایه هــا بـــا من روان بود
حضورش را سکوتی ترجمان بود
به خود گفتم: «چرا سیرش ندیدم ؟ »
ندیدم ، پشت لبخندی نهان بـود
موضوعات :
تاریخ ارسال :
1391/3/5 در ساعت : 8:1:14
| تعداد مشاهده این شعر :
1035
متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.