خشت اوٌل ِ راست
شعرسازنده
حوالی سال 1340 ، همان روز اوٌل مهر ، آقای محمٌد کیانی که دبیر ادبیٌاتمان بود به کلاس آمد و شروع کرد به خواندن این شعر ِ سعدی :
اوٌل دفتر بنام ایزد دانا - صانع و پروردگار حیٌ توانا
اکبر و اعظم خدای عالم و آدم - صورت خوب آفرید و سیرت زیبا
از در بخشندگی و بنده نوازی - مرغ هوا را نصیب و ماهی دریا
....قیافه و حرکاتش در حال شعر خواندن را که مجسٌم می کنم می بینم بسیار زیبا و رسا می خواند ؛ امٌا ما گوش نمی دادیم ؛ گویا به اجبار در آنجا نشسته باشیم ؛ و این شعر برای ما « تحمیلی » باشد...
شب ، در میهمانی ئی خودمانی ، عمویم ، که معلٌم و شاعر بود ، و دیوانش را هم در دست چاپ داشت ، از من پرسید :
- از باءِ بسم الله ، امروز چه یاد گرفتی ؟
گفتم : فرمالیته بود ، از همین شعرهای عادیِ « اوٌل دفتر بنام ایزد دانا » .....
گفت : یکی از بهترین شعرهای عالم است...
عموی اولٌم که او هم ، البته به تعدادی بسیار کم تر ، شعر سروده بود گفت : مناسب ترین « باءِ بسم الله » برای یک کلاس ادبیات بوده است؛ و در عین حال زیباترین باء ؛ ..
... شعر را باید :
- خوب گوش داد ، یا با تآنی خواند
- معنی آن را دریافت
- از آن برداشت کرد
- و به ویژه بکار گرفت
شعری هم که کاربردی نباشد یک کمی « مِعر » است . برای شروع تحصیل یا در سرآغاز یک دوره ادامه تحصیل ، چه سخنی بهتر از این ؟ . شعری است که مضمون دارد ، متن دارد ، متین است ؛ و چون معنیش جهانشناختی ، اصولی و جهانشمول است ، وزین است ؛ و نهایتا" با فایده یا مفید ...مختصر و مفید : از ابتدا می گوید : آنکه می سازد و نو آوری می کند می آفریند ؛ زنده ای است قادر به هرکار در زندگی ؛ و آنگاه به « شکل » و « محتوا» ی زندگی می پردازد و تحسین صورت خوب و البته و صد البته که سیرت زیبا ...
و اگر دقٌت کنی تمام این غزل به مثابه تعبیر دیگری است از : بسم الله الرحمن الرحیم . تخم سنبل سعدی است که اگر زمینِ مغزِ تو شوره زار نباشد سنبل بر می آورد .
سال 1355 که به مدٌت چندماه دستیار افتخاری پروفسور هشترودی در مطالعات فولکلوریک و به ویژه ادبیٌات شفاهی ایران بودم روزی برحسب اتفاق به این شعر و به این بحث رسیدم . گفت : و آیا همان مضمون « توانا بود هرکه دانا بود » هم نیست ؟ ؛ « کلمات هدف » را از هریک از این ارشادیٌات جدا کن ! مثل همین « دانائی » ، « صنع » ، « آفرینندگی و نوآوری » : « توانائی » و... با سایر ارشادیٌات اساسی ایرانی تطبیق بده ! ، خواهی دید که اصول نظریٌه ، جهانبینی ، هدفگذاری ، خط مشی ، برنامه ریزی و استراتژی پیشرفت و ترقی و تعالی بشری را ترسیم کرده اند ؛ « ادبیٌات سازنده » اند .
آنچه پروفسور هشترودی (1) می گفت را در مطالعات ادبی ، و از آنجمله شعر « نقد دانشگاهی » می نامند که به نظرم ، به ویژه در ایران ، بر « نقد تفسیری » اولویتی تام و تمام دارد ... و من امروز نه تنها به « شعر سازنده » بلکه به « ادبیٌات سازنده » ، به « علوم انسانی و اسلامی سازنده » و ...می اندیشم ؛ که از هر هزار شعر ما چند شعر سازند اند ؟
(1) از جمله او و دکتر غلامحسین صدیقی سبب تحصیلات من در ادبیٌات فرانسه شدند ...