ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : هادی ارغوان
سلام جناب صالحی - بین روانی و زیبایی تفاوت هست، جسارتاً روانی این مصراع ربطی به زیبایی فرضی آن ندا   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
گره ها می زند بر همچو من زلف پریشانش - اگرافشان کند هنگامه ی فتانه ی خود را - اگرچشمی به من    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : لطیف عمران پور
... حیرت آور است این غزل، آنهم در این مجال اندک و با این همه کار که بر سر شاعر ریخته است من نشستم و    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اله یار خادمیان
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : سید محمدرضا لاهیجی
سلام و درود جناب استاد - روز نکو - بزرگوارید و کوچک‌نواز - روح استاد اقتداری شاد - سایه   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سلام - وزن مصرع مورد اشاره ایرادی ندارد - مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن - و البته به نظ   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : هادی ارغوان
درود بر شاعر محترم - آمیخت، از روانی مصراع( آن هم در مطلع غزل)بسیار کاسته است، در ضمن وزن این مصرا   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صمد ذیفر
سلام - و عرض تسلیت به سید عزیز - عالی سرودید - روح استاد اقتداری عزیز شاد و با اولیاء الله    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سلام و درود - - به سیاهی رفتن اصطلاحی است که در محاورات هم بکار می رود یعنی دچار ضعف شدن ( کس   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : محمد دهقانی هلان
درود استادگرانقدر .. منظور سرگیجه ی سپیداری ست که حاصل از سیاهی رفتن چشم (تقابل سپیدی و سیاهی) اوست    ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



تضمین غزلی از فاضل نظری
تضمین غزلی عاشورایی از (فاضل نظری )
 
دارد پر پروانه سر پر زدنش را
دارد دل این شعله غم سوختنش را
دارد به تن خویش غزل پیرهنش را
(آن کشته که بردند به یغما کفنش را
تیر از پی تیر آمد و پوشاند تنش را)
 
ماهی که به هم ریخته اندام نجیبش
ماهی که نمایان شده لبخند عجیبش
ماهی که " مضاهر " شده اینگونه "حبیبش"!
(خون از مژه می ریخت به تشییع غریبش
آن نیزه که می برد سر بی بدنش را)
 
بر خواست و با نام خدا ترک وطن کرد
برخواست و با شوق گذر از تن و "من" کرد
یکبار دگر فکر به قرآن کهن کرد
( پیراهنی از نیزه و شمشیر به تن کرد
با خار عوض کرد گل پیرهنش را)
 
 
این دُر به سفر رفته که دُردانه بسوزد
این زلف پریشان شده تا شانه بسوزد
حالا که خدا خواسته جانانه بسوزد
( زیباتر از این چیست که پروانه بسوزد
شمعی به طواف آمده پرپر زدنش را)
 
" افشانده شرف را به بلندای دلیران"
آمیخته با داغ و غم و درد اسیران
آوخ چه کند با دل سرگشته و حیران
( آغوش گشاید به تسلای "عزیزان"
یا خاک کند یوسف دور از وطنش را)
 
با بیرق" لا حولُ و لا.."، پرچم اسلام
چون هدهد بی تاب، سرا پا شده پیغام
بعد از گذر از واقعه ی کوفه ی بد نام
(خورشید، فروزان شده در تیرگی شام
تا باز به دنیا برساند سخنش را)
کلمات کلیدی این مطلب :  تضمین_ فاضل نظری-عاشورا ،

موضوعات :  عاشورایی ،

   تاریخ ارسال  :   1392/10/3 در ساعت : 0:58:24   |  تعداد مشاهده این شعر :  936


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

بازدید امروز : 20,017 | بازدید دیروز : 40,161 | بازدید کل : 125,883,411
logo-samandehi