ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سلام و درود - - به سیاهی رفتن اصطلاحی است که در محاورات هم بکار می رود یعنی دچار ضعف شدن ( کس   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : محمد دهقانی هلان
درود استادگرانقدر .. منظور سرگیجه ی سپیداری ست که حاصل از سیاهی رفتن چشم (تقابل سپیدی و سیاهی) اوست    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اله یار خادمیان
با سلا م عرض ادب بسیار روان و زیباست بزرگوار - - اما پیام این مصرع را نگرفتم گنگ است عذر   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
از جناب ترمک عزیز همیشه غزلهای شیوا و خواندنی خوانده ام ، شعر جناب ترمک دارای شخصیت خاص و به قول معر   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : لطیف عمران پور
... استاد خوش عمل کاشانی را می ستایم به سبب تاریخ شیدایی اش و شوریدگی شعرهای او و به خاطر نگاه بلند   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : لطیف عمران پور
... خوش به حال کبوتران حرم / ما که جا مانده ایم ، جا مانده... شعری موثر و به یاد ماندنی از شاعری نام   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : لطیف عمران پور
... کربلا جز عشق و شیدایی نبود / هرچه دیدم غیر زیبایی نبود... سلام به شاعر ارجمند معاصر جناب سعیدی ر   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سلام جناب ارغوان عزیز - ابتدا از حسن توجه و دقت شما سپاسگزارم و اما بعد : - /عمری/ افاده تما   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام و عرض ادب استاد گرامی - نظر شما هم درسته اما با سروده ی استاد صالحی فرقی نداره غزلشون خیلی    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : هادی ارغوان
با سلام مجدد - اگر می خواستید نحو را رعایت کرده باشید، بهتر بود می فرمودید: - و عمری صرف‌ِ‌کسبِ    ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



قول پیر
باور کنید خسته ام از قیل و قالتان
حالم دوباره بد شده، پس خوش به حالتان
کاری به کار و بار شما که نداشته ام
دیگر چه کار دارد با من مقالتان؟!
پرسیده اید، گفتیم چاه است، راه نیست
رفتید، حال جرم من است این زوالتان؟
گفتیم استخاره تان خوش نیامده است
کردید، حال جرم من است اینکه فالتان،
با لایزال صفحه تقدیر جور نیست؟
دست من است خواسته های محالتان؟
سنگی پرانده اید و خود آسیب دیده اید
حالا شده است دست شکسته وبالتان
هر کار می پسندید، انجام می دهید
ای بی مرید، پیر دیر دیرسالتان!
برداشتیم دست دعا که هدایتی
چسبیده اید لیکن به جن و آلتان
صد شعبده که سامری نساخت، ساختید
جادو دگر چه دارید در آن جوالتان؟
حتی اگر که میوه تان هم برسد باز
آفت زده ست، خیر شما، سیب کالتان!
میدان باخت پیش رویتان گشوده اند
گرچه بیاورید چه رستم چه زالتان
امروز گرچه دنیاست، فردا قیامت است
تا حشر تا ابد که نباشد مجالتان
گرچه گذشته ایم، ولی یادمان نرفت
یک معذرت نخواست زبانهای لالتان
 
 
 
 
کلمات کلیدی این مطلب :  قول پیر ، غزل ، مهرداد نصرتی ، مهرشاعر ،

موضوعات :  اجتماعی ،

   تاریخ ارسال  :   1393/4/10 در ساعت : 0:47:51   |  تعداد مشاهده این شعر :  837


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

عباس خوش عمل کاشانی
1393/4/11 در ساعت : 20:25:7
وقتی عموصادق ایزدی مهربان در پیامی خصوصی برایم نوشت که سری به دفتر شعر آقای مهرداد نصرتی بزنم و شعری را که از آشفتگیهای وزنی وحشتناکی رنج می برد بخوانم ، خبر نداشت که ساعتها از خوانش این شعر بیمار توسط ارادتمند گذشته و من همچنان شگفت زده ام که چطور می شود که شاعری مدعی -که همین یکی دو روز پیش در خوشامدگویی به شاعری جوان و با استعداداورا استاد خطاب کردم ؛ آن هم به اعتبار حرف شاعر جوان که ایشان را استاد خود می نامید و سابقه ی ذهنی خوبی که از آثار گذشته ی ایشان داشتم-اینگونه به طور هولناکی از وزن خارج شود و سروده ای بیمار ارائه دهد؟...
درشش مصراع از این غزل نه چندان پرمایه ی شاعر-که اگر ایراد وزنی هم نداشت از حیث معنوی چند ایراد اساسی دارد-شش بار قطار وزن از ریل خارج شده و با مانع برخورد کرده است....من بارها به دوستان نزدیک شاعرم گفته ام وقتی از سرودن شعری فارغ شدید و به اصطلاح نوزادطبعتان پا به جهان هستی نهاد فی الفور در صدد نباشید که بر او لباس نو و ترو تمیز بپوشانید و اورا در آغوش گرفته یا در کالسکه نهاده وارد مهمانیهای دوستانه شوید و او را که هنوز شکلی به خود نگرفته و رنگی نپذیرفته به این و آن معرفی کنید.بگذارید نوزادتان شمایل دلپسندی به خود بگیرد ، دستی به سر ورویش بکشید، استحمامش کنید و ... و...آنگاه به این و آن بنمائیدش و به اصطلاح پز به وجود آوردن و داشتنش را بدهید.اغلب چنین نمی کنند و هنوز نانشان را از تنور در نیاورده عوض اینکه جایی بگذارند تا اندک نسیمی به آن بخورد در سفره و جلو مهمان می نهند؛ بی آنکه بررسی کرده باشند سوختگی ها یا خمیرشدنهای احتمالی اش را که باعث چهره در هم کشیدن مهمان می شود...البته در این میان هستند مهمانانی که هر نانی به خوردشان بدهی با رغبت زایدالوصفی میل می فرمایند و اعتراض که نمی کنند هیچ بل زبان به تحسین و تمجید هم می گشایند و از کیفیت آرد و نحوه ی درست پخت آن داد سخن می دهند و من مانده ام که چرا و به چه دلیل؟القصه این قصه را سری دراز است که ارادتمند حال و حوصله ی پرداختن به آن را ندارم و نقد علمی این اثر را برعهده ی منقّدان بزرگوار ی همچون عموصادق می گذارم...
احمد محمودی
1393/4/14 در ساعت : 4:11:8
سلام استاد خوش عمل کاشانی
متاسفانه تشابه اسمی باز مشکل ساز شد من احمد محمودی که شما لطف کرده و سابقه ی ذهنی خوبی از اشعار من دارید شاگرد این آقای مهرداد نصرتی نیستم ایشون از پسوند مهر شاعر استفاده می کنند ولی مهرداد نصرتی استاد و دوست من صاحب کتاب (از همیشه های بی تو تا هنوز)که انتشارات نیستان کتاب ایشون رو منتشر کرده پسوندی ندارند ضمنا برای مطالعه ی اشعار ایشون می توانید به وبلاگ تلخند سر بزنید.یاعلی
بازدید امروز : 30,441 | بازدید دیروز : 40,832 | بازدید کل : 125,533,485
logo-samandehi