ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : جابر ترمک
درود جناب محمد صالحی عزیز - استاد سخن نیز چنین شگردی را بکار بردند - پسران وزیر ناقص عقل لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
درود بر شما - چون /ه/ در گواه ملفوظ است گواه با خدا و عزا قافیه نمیشه ِِ - ضمن آنکه پیغمبر هم جز   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : هادی ارغوان
با سلام و عرض ادب. - - نیست مخصوص به خورشید, به خون غلتیدن - عشق بسیار ازین طایر بسمل دارد...   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سلام - در رباعی اول واژه ی « بقیع» هیچ نقشی در جمله ها ندارد، ببینیم : - زهرا غزل ناب الهی ست   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : جابر ترمک
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : جابر ترمک
درود بانو بهرامچی گرامی - - هر دو پیام شما را خواندم . به نظرم هر دو یک نظر ساده و غیر فنی است   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام استاد گرامی - چرا در مورد بیت مطلع که مصرع هایش کاملا بی ربط هستند چیزی نکفتید ؟و حتی بیت س   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : هادی ارغوان
سلام به شاعر محترم و منتقدان عزیز - بنده هنوز نمی دانم صفت زیبایی, زمانی که در مورد یک اثر هنری به   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
تا اساس دل به روی آجری بی فایده ست - عشق یک عمراست با ما دم خوری بی فایده ست - سلام آقای نرمک گ   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : ابراهیم حاج محمدی
درود - مصرع آخر را اگر می گفتید: - {{تازه می فهمم که دل هم عنصری بی فایده است}} - از حشو مورد   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



تقدیم به بانوی باکرامت شهرم
امشب برای مطلع شعر
پر ازآهم/

ماتم گرفتم آه! "بیت النور" میخواهم!



شکرخدا شهرم خیابان
ارم دارد/

من خوب میدانم که زهرا
هم حرم دارد



پرمیکشم در خاطرات
 کودکی هایم/

انگار دستم را گرفته 
باز بابایم



پس پابه پایش میروم
 تا جان آیینه/

سی سال قبل از این و 
در ایوان آیینه



به به چه دوران خوشی
به به چه دورانی/

سوهان برایم میخرد بابا
چه سوهانی

!

از دست بابا میکشم
 این دست کوچک را/

هی میدوم سرتاسر
صحن اتابک را



ناگاه میبینم که بابا
رفته از پیشم/

حالا خودم بابا شدم
 با کودک خویشم!



###



بعدش به خود می آیم
 و خود را که میجویم/

میگریم و زیرلبم 
آهسته میگویم:



آری بدم اما دلم دیگر
چه غم دارد؟/

شکرخدا ، شکرخدا
شهرم حرم دارد



اینبار اگر رفتی حرم شب
بود دقت کن/

غیراز کبوتر صحن او 
خفاش هم دارد!



پس من چرا در ناامیدی
غوطه ور باشم/

وقتی که بانو این همه
 لطف وکرم دارد



هرجای این دنیا که باشم
غیرشهرخود/

حس میکنم دنیای من یک 
چیز کم دارد



هرچند شهرمن پراز
غمهای پنهان است/

هرچند شهرمن هوایش
سخت دم دارد



اما به دنیایی نخواهم 
داد این دم را/

یک تارموی کاج های 
سبزشهرم را



((اینجا شمیمش اختیار
دلبری دارد/

اینجا محرم هم صفای
دیگری دارد))



((بر سنگفرش صحن او
بال ملک خورده/

از سفره ی او آب هم 
اینجا نمک خورده))



هرگز ندیدم نشنود بانو
صدایم را/

هرگز به روی من نیاورده
 خطایم را



هربار اینجا پیش او
بی اختیار خود/

میگریم و میگویم از
رسم دیار خود



عمریست روی حرمت 
سادات پابندیم/

ماروی مهمان آب را
هرگز نمیبندیم

!

ما رسممان این بوده
 مهمان را نرجانیم/

از بام ها گل برسر 
مهمان بیفشانیم



خواهر فراوان دوست
می دارد برادر را/

اصلأ نمی خواهم بخوانم
روضه ی "سر" را



###



اشکم چکید و عاشقانه
روسپیدم کرد/

بانو نگاهی کرد و انسانی
جدیدم کرد



این روسپیدی یاد من آورد
 بابا را/

میشست در حوض حرم
 او صورت مارا



حالا من و فرزندم و
 یک عشق دیرینه/

حالا من و فرزندم و 
ایوان آیینه



از دست گرمم میکشد
 یک دست کوچک را/

هی میدود سرتاسر
صحن اتابک را ...

کلمات کلیدی این مطلب :  محسن کاویانی ، شعربرای حضرت معصومه(س) ،

موضوعات :  آیینی و مذهبی ،

   تاریخ ارسال  :   1393/6/9 در ساعت : 5:6:34   |  تعداد مشاهده این شعر :  1219


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

نام ارسال کننده :  .     وب سایت ارسال کننده
متن نظر :
سلام. دقت کردی از وقتی اون شعر رو برای سیدذاکر گفتی همینایی که بلندت کردند زمینت زدند؟! دیدی حدادیان گفت شعر نبود شر بود!! ؟ ببین قصدم سرزنش نیست دوست محترم ولی میخوام بگم برای خوشایند این و آن و جشنواره هاشون شعر نگو تو و دوستان دیگر باید توجه داشته باشند حیف است این قریحه را پای خوکان بریزند! بابت این شعر خوب نیز تشکر. موفق باشید
نام ارسال کننده :  .     وب سایت ارسال کننده
متن نظر :
سلام. دقت کردی از وقتی اون شعر رو برای سیدذاکر گفتی همینایی که بلندت کردند زمینت زدند؟! دیدی حدادیان گفت شعر نبود شر بود!! ؟ ببین قصدم سرزنش نیست دوست محترم ولی میخوام بگم برای خوشایند این و آن و جشنواره هاشون شعر نگو تو و دوستان دیگر باید توجه داشته باشند حیف است این قریحه را پای خوکان بریزند! بابت این شعر خوب نیز تشکر. موفق باشید
نام ارسال کننده :  شاعرپارسی زبان     وب سایت ارسال کننده
متن نظر :
آقای کاویانی اینجانب هم با نظر . کاملا موافقم وقتی این شعر قشنگ شما دیده و برگزیده نمی شود خود تا آخر بروید و به ستاره هایی که قبلا گرفتید نیز شک کنید"شک کردن گاهی هنر است" اینبار اگر رفتی ح.ه شک کن/
 غیراز شاعر آنجا خفاش دارد!


عباس خوش عمل کاشانی
1393/6/9 در ساعت : 5:13:24
درود و مرحبا...نوستالوژی موجود در شعر -همچون موجود در شعر شاعرهمشهریتان سیدحمیدبرقعی که او هم شاید قبل از شما بدین منوال برای بانوی بزرگوار قم سروده است-دل و جان آدم را می کشد به عهد کودکی....هر دو خوب گفته اید...
مرضیه عاطفی
1393/6/10 در ساعت : 1:50:54
سلام و درود بر شما.
"پس من چرا در ناامیدی
غوطه ور باشم/

وقتی که بانو این همه
 لطف وکرم دارد

"
زیبا بود و به نظرم کمی تحت تاثیر شعر خانم"سیده تکتم حسینی" که در محضر آقا خواندند.
قبول نگاه حضرت معصومه(ع)باشد انشاءالله.
همواره پیروز باشید.
یاعلی(ع)

رضا محمدصالحی
1393/6/10 در ساعت : 4:40:58
ناگاه میبینم که بابا
رفته از پیشم/

حالا خودم بابا شدم
 با کودک خویشم!


محمدمهدی عبدالهی
1393/6/10 در ساعت : 9:22:40
سلام و عرض ادب اخوي
درود بر شما
زيبا و دلنشين بود
ماجور باشيد
شاعرانه هايتان مستدام
مصطفی پورکریمی
1393/6/11 در ساعت : 1:53:15
آفرین بسیار زیبا بود یک شعر عارفانه ی روایی ناب ....موفق باشید
رضا یزدانی
1393/6/13 در ساعت : 2:59:22
واقعا؟؟؟؟؟/
کجای حرم خفاش داره؟؟؟؟؟؟



-----------------------------------------------------------------------------

کاویانی:

اینبار اگر رفتی حرم شب
بود دقت کن/

بازدید امروز : 15,067 | بازدید دیروز : 41,109 | بازدید کل : 127,253,161
logo-samandehi