ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : فیروزه سمیعی
درودتان باد جناب استاد پور حفیظ فرهیخته ی گرامی 🌞 - به دیده ی لطف مهر می خوانید مهربان 🌺🍃🌹🍀    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : پروین برهان شهرضایی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : حفیظ ( بستا) پورحفیظ
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : حفیظ ( بستا) پورحفیظ
درودها بانوی فرهنگ و ادب استاد سمیعی⁦🙏🏻⁩⁦🙏🏻⁩⁦🙏🏻⁩⁦🙏🏻⁩🌹🌹🌹🌹 - بسیار زیبا می‌سرایید و مخاط   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : حفیظ ( بستا) پورحفیظ
بانو جاویدنیا درودها!🌹🌹🌹🌹 - بسیارزیبا ودلنشین بود،تقریبن غزل عاشقانه درحرمش ازاین حقیر هم همچن   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : کریم شاهزاده رحیمی
سلام بر شما - واقعا تا گفتن شعر سپیدی اینچنین - رگ به رگ می گردد آدم را کمر تا آستین - هرچند    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : کریم شاهزاده رحیمی
سلام بر شما، گاهی فاصله است میان رئالیسم ادبی و دنیای واقعی، شعرتان زیبا بود اما شاید ضروری ترین نیا   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : کریم شاهزاده رحیمی
سلام بر شما - بله اگر از نظر وزنی در نظر بگیرید درو و از باید پشت سر هم و به شکل (دوراز) خونده ب   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : علیرضا حکیم
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : پروین برهان شهرضایی
   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



تاریخ فردا را پروانه ها می نویسند

1-
سیاهی شب هیچ وقت ...
حرفی برای گفتن ندارد
حتا اگر ستاره ها
بر دوش ِ جوخه ی اعدام سنگین تر شوند
مترسک ها کلاغ بپوشند
باز هم
گندم زار
بی لحظه ای درنگ
می روید
آفتاب را هوایی می کند
آفتاب گردان را
می چرخاند سمت سرخی دریا
اگر معادله ها بهم ریخت !
تعجب ندارد
این خاک بوی پیراهن سید مجتبی می دهد
سنگ فرشها ، اگر دهان باز کنند
خواهند گفت
بغض انارها
از استقامت می گویند
از درختهایی که فدایی یک لبخندند
لبخند آخر ...
جایی میان گرگ و میش
کاری تر از تمامی سلاحهای سردو گرم
تیمسار فکر می کرد
می تواند انباری باروت را
زیر چکمه اش خاموش کند
پشت درهای بسته
آسمان را گلوله زد
درست شبیه نمرود
اما
خدا بزرگ تر از آن است
باریختن خون سید تمام شود
.
حالا سالها گذشته است
جغرافی که می خوانم
دیوارها و جوخه اعدام دارد
جایی توجه آفتاب گردان ها را جلب کرده است
خیلی دور ، خیلی نزدیک
گنجشکها زیر پیراهن یوسف به بلوغ رسیده اند
دیگر هیچ چیز غیر ممکن نیست
حتا این شعر
تاریخ فردا را پروانه ها می نویسند
و خورشید روی شانه های سید طلوع می کند
2- 


سرهنگ !
چله ی زمستان
آب سرد به پای سپیدار می بندی !
تا غسل شهادتش با لرز باشد
کور خوانده ای
درختها نمی ترسند
هربهار
تبر ها را قلع و قمع می کنند
بارانی سبز می بارد
بارانی سپید
بارانی سرخ
از همه رنگ
رنگ آزادی
رنگ ریحان
رنگ مژه های سید
گوش کن به روزنامه هایی که خواهند نوشت
ماه از پیشانی نواب طلوع کرده است
تابستان زاده شده
پرستوهای مهاجر باز می گردند
خانه را از نو میسازند
سرشار از چشمه ها
روشنایی
شقایق های سرخ دروازه ها
بادام و صنوبر های دامنه ها
مشیت خدا
پای کفتارها را روی بهمن لرزاند
هرشب هزاران نواب با ماه خلوت می کنند
و دشمنان این مرز و بوم
چون پادشاهانی مخلوع
به لاکشان بر می گردند
سید مهدی نژادهاشمی 

کلمات کلیدی این مطلب :  نواب صفوی /شعر آزاد ،

موضوعات :  اجتماعی ، ادب و مقاومت ،

   تاریخ ارسال  :   1393/10/14 در ساعت : 13:56:59   |  تعداد مشاهده این شعر :  1108


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

رضا محمدصالحی
1393/10/14 در ساعت : 16:57:11
بهترین سپیدهایی بود که از شما خواندم

احسنت برادرم
سپاسگزارم برقرار باشید
افرا عسکریان
1393/10/14 در ساعت : 20:54:5
سلام سید

بیادتم ..جشنواره اصفهان اگر هیچ نبود هیچ نداشت اما به فال نیک گرفتمش چرا که آشنایی ما را رقم زد

سپید خوب و جا افتاده ای را خواندم

مانا باشی
///////////
سپاسگزارم دوست عزیز مانا زی
محمدمهدی عبدالهی
1393/10/14 در ساعت : 23:56:59
سلام و عرض ادب برادر عزيزم
درود بر شما
بسيار زيبا بود
مويد باشيد
////////////
سپاسگزارم دوست عزیز از همراهی همیشگیتون
بازدید امروز : 7,374 | بازدید دیروز : 19,998 | بازدید کل : 156,742,340
logo-samandehi