ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : جابر ترمک
درود جناب محمد صالحی عزیز - استاد سخن نیز چنین شگردی را بکار بردند - پسران وزیر ناقص عقل لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
درود بر شما - چون /ه/ در گواه ملفوظ است گواه با خدا و عزا قافیه نمیشه ِِ - ضمن آنکه پیغمبر هم جز   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : هادی ارغوان
با سلام و عرض ادب. - - نیست مخصوص به خورشید, به خون غلتیدن - عشق بسیار ازین طایر بسمل دارد...   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سلام - در رباعی اول واژه ی « بقیع» هیچ نقشی در جمله ها ندارد، ببینیم : - زهرا غزل ناب الهی ست   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : جابر ترمک
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : جابر ترمک
درود بانو بهرامچی گرامی - - هر دو پیام شما را خواندم . به نظرم هر دو یک نظر ساده و غیر فنی است   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام استاد گرامی - چرا در مورد بیت مطلع که مصرع هایش کاملا بی ربط هستند چیزی نکفتید ؟و حتی بیت س   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : هادی ارغوان
سلام به شاعر محترم و منتقدان عزیز - بنده هنوز نمی دانم صفت زیبایی, زمانی که در مورد یک اثر هنری به   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
تا اساس دل به روی آجری بی فایده ست - عشق یک عمراست با ما دم خوری بی فایده ست - سلام آقای نرمک گ   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : ابراهیم حاج محمدی
درود - مصرع آخر را اگر می گفتید: - {{تازه می فهمم که دل هم عنصری بی فایده است}} - از حشو مورد   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



تقدیم به مادران شهید



هوالجمیل
 
تقدیم به مادران شهید
 
 
با همکلاسی های خود رفت و ، با خیل مردان شهید آمد
حالا شبیه روز میلادش در بین قنداقی سفید آمد
 
میخواست گمنام و رها باشد ، در زیر خاک جبهه ها باشد
از بچّگی مشتاق حرفت بود ، گفتی بیا  اوهم شنید آمد
 
سی سال چشمانت به در بود و ، گوشت به دنبال خبر بود و 
شد روزگار تو سیاه ای گل ، دیر آمد اما رو سپید آمد
 
یک استکان چایی برای خود ، یک استکان چایی برای او
این عادت سی ساله را بشکن ، حالا که یک سال جدید آمد
 
امّ البنین پشت و پناه تو ، بهتر ببین این است ماه تو
یک جمجمه یک استخوان دست ، از آن جوانمرد رشید آمد
 
ای مهربان خورشید بی همتا ، من شک ندارم آسمان حتی
احساس را از چشم تو آموخت ، اینگونه شد باران پدید آمد...

 



   تاریخ ارسال  :   1394/3/5 در ساعت : 3:47:42   |  تعداد مشاهده این شعر :  1427


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

سید حسن رستگار
1394/3/5 در ساعت : 19:31:41
محسن جان احسنت
علی اکبر مقدم
1394/3/5 در ساعت : 21:41:39
ای مهربان خورشید بی همتا ، من شک ندارم آسمان حتی

احساس را از چشم تو آموخت ، اینگونه شد باران پدید آمد...
پروین برهان شهرضایی
1394/3/5 در ساعت : 23:11:20
سلام .افرین.ماشاا... عالی بود حس زیبائی دران جریان داشت
حس اینکه هنوز او وانها در شما و شماها زنده اند.وجاویدان خواهند بود.
محمد شکری فرد
1394/3/8 در ساعت : 11:10:30
محسن جان عالی بود.
محمدمهدی عبدالهی
1394/3/14 در ساعت : 1:41:58
سلام و عرض ادب برادر عزیزم
درود بر شما
دست مریزاد
بازدید امروز : 14,189 | بازدید دیروز : 41,109 | بازدید کل : 127,252,283
logo-samandehi