ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام خواهر عزیز - ابتدا امیدوارم تسلیت مرا در این غم پذیرا باشید خداوند به خانواده اش صبر عنایت ب   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : ابراهیم حاج محمدی
درود - ۱_ در مصرع یازدهم (آن کس که بشکنددل یاران خویش)) ظاهرا سهو القلمی رخ داده است چون اشکال وزن   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : ابراهیم حاج محمدی
با درود . - درگذشت همکار عزیز و گرامی تان را تسلیت عرض می کنم . صبرتان در تحمٌل این مصیبت جمیل و   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : معصومه حیدرپور
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : علی نظری سرمازه
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام آقای ربانی گرامی - قسمت اول سروده ی شما هیچ ارتباطی با بخش میانی و پایانی از نظر معنا و صوَر    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : زهرا محمودی
با سلام و آرزوی سلامتی! - - استاد اقتداری بزرگوار سپاس از وقتی که برای نقد این اثر قدیمی گذاشتی   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : زهرا محمودی
با سلام و آرزوی سلامتی! - سپاس از وقتی که برای نقد این اثر قدیمی گذاشتید و عذر تقصیر در پاسخگویی    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : پروین برهان شهرضایی
   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



سادات ببخشند

کار داریم در این شعر فراوان با دَر

گوییا خورده گره با غزلِ  مولا ، در

 

وَ قسم بَر ترکِ کعبه که حتی دیوار

می شد از عشقِ علی پیشِ علی دَرجا در

 

جانشینِ نبی الله که شد روزِ غدیر

خستگی های پیمبر همه شد یکجا در

 

شهرِعلم است نبی شهرِ طرب انگیزی

که برایَش بخدا هست علی تنها در

 

می نشستند یتیمان همه شب منتظرش

خیره بر در همگی تا بزند بابا در

 

چیره بر قلعه ی قلبِ همِگان شد وقتی

کَنده شد با دَمِ یا فاطمه اش از جا در

 

شُد دَرِ قلعه ز جا کَنده ولی مرغِ دلم

ناخود آگاه سفر می کُند از در تا در

 

نکند در غزلم بسته شود دستانش

نکند در غزلم باز شود با پا در

 

میخِ در داغ شد و مادرمان زخمی شد

او کنون تکیه به دیوار نماید یا در ؟!

 

آنچنان با لَگدی باز شد آن در که همه

فکر کردند که دیوار یکی شد با در

 

آه سادات ببخشند ولی خورد زمین

در همین فاصله هم کنده شد از لولا در

 

رد شدند آن همه سنگین بدن از در با پا

تا که افتاد به رویِ بدنِ زهرا در

 

بچه سید نشدم دستِ خودم نیست ولی

وسطِ روضه دلم گفت بگویم مادر

 

کربلا جلوه ی هفتاد وسه تَن می شد اگر

اندکی تاب میاورد در آن غوغا در

 

آه ای فاطمه؛ ای علتِ لبخندِ علی

رفتی و بعدِ تو انداخت زِ پا او را در

 

ما فقیریم و یتیمیم و اسیریم همه

جز تو فریادرسی نیست بیا بُگْشا در

 

با دعای فَرَجت از خودِ خورشید بخواه

تا کمی باز کند روی همه دنیا در...

 

محسن کاویانی



   تاریخ ارسال  :   1394/3/9 در ساعت : 15:8:8   |  تعداد مشاهده این شعر :  1149


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

حسین نبی زاده اردکانی
1394/3/9 در ساعت : 19:37:17
سلام و دست مریزاد که اشکمان در آمد بااین شعر


آنچنان با لَگدی باز شد آن در که همه

فکر کردند که دیوار یکی شد با در


وای مادرم
بازدید امروز : 18,310 | بازدید دیروز : 29,739 | بازدید کل : 133,714,698
logo-samandehi