ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : جابر ترمک
درود جناب محمد صالحی عزیز - استاد سخن نیز چنین شگردی را بکار بردند - پسران وزیر ناقص عقل لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
درود بر شما - چون /ه/ در گواه ملفوظ است گواه با خدا و عزا قافیه نمیشه ِِ - ضمن آنکه پیغمبر هم جز   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : هادی ارغوان
با سلام و عرض ادب. - - نیست مخصوص به خورشید, به خون غلتیدن - عشق بسیار ازین طایر بسمل دارد...   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سلام - در رباعی اول واژه ی « بقیع» هیچ نقشی در جمله ها ندارد، ببینیم : - زهرا غزل ناب الهی ست   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : جابر ترمک
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : جابر ترمک
درود بانو بهرامچی گرامی - - هر دو پیام شما را خواندم . به نظرم هر دو یک نظر ساده و غیر فنی است   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام استاد گرامی - چرا در مورد بیت مطلع که مصرع هایش کاملا بی ربط هستند چیزی نکفتید ؟و حتی بیت س   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : هادی ارغوان
سلام به شاعر محترم و منتقدان عزیز - بنده هنوز نمی دانم صفت زیبایی, زمانی که در مورد یک اثر هنری به   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
تا اساس دل به روی آجری بی فایده ست - عشق یک عمراست با ما دم خوری بی فایده ست - سلام آقای نرمک گ   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : ابراهیم حاج محمدی
درود - مصرع آخر را اگر می گفتید: - {{تازه می فهمم که دل هم عنصری بی فایده است}} - از حشو مورد   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



قهرمان
 

می خوابم اما خواب های من

از جنس بیداری شب بوهاست

من تازه فهمیـدم که این دنیا

آرمگهی از خواب ترسوهاست

 

می خوابم اما، خواب یعنی چه؟

وقتی که بیـــداری ادا دارد

وقتی که تخت خواب ِ ترسوها

به تختِ جمشیــد ادعا دارد

 

تا مردمان  هرز و بی ریشـــه

به ریش ِ هر غمدیده می خندند

با یــک زبـــــــان بــــد زبانت را

یک مشت پست ِ هرزه می بندند

 

از اسب افتــاد آرزوهامان

در صورتی که قهرمان بودیم

در چشم خـارمردمِ بی اصل

با کوهِ غم، خاری گران بودیم

 

نعش عزیزان می کشید این دل

کِل می کشیدند نعش بدکاران

 لبخندشـــــان تنها زمانی بود

که خرد می شد استخوانهامان

 

دنیایشان تنها لبــاسی بود

تن پوش بی عاری و عیـاشی

دنیا جلوی چشمشان زن بود

با آب و رنگ و طرح و نقاشی

 

یک مشت مــستِ لاابالـی هم

قــانون جنگل را به پا کردند

اشکی به چشـم شیـرها آمد

وقتی که خوکان ادعا کردند...

 

این روزها خوابت گران باشد

دنیــا برایت خواب می بیند

دنیــا، بخوابـی آرزویت را

نقشی که شد بر آب می بیند

 

سراینده:آمنه نقدی پور

 

 
 
 

موضوعات :  اجتماعی ،

   تاریخ ارسال  :   1394/10/9 در ساعت : 2:40:28   |  تعداد مشاهده این شعر :  980


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

بازدید امروز : 9,119 | بازدید دیروز : 27,682 | بازدید کل : 127,377,168
logo-samandehi