ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : ابراهیم حاج محمدی
عزیز بزرگوار جناب رضاپور گرامی! تعریف جدیدی از ترنج صورت نپذیرفته است. این که بگوئیم ترنج قالبی است    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : ابراهیم حاج محمدی
سلام و درود بر حضرت دوست جناب رضا پور عزیز - @@@@@@@ - می دانم که تلاش دارید جناب حیدری فخر را ا   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : م. رضاپور
بسم الله الرحمن الرحیم - سلام و درود به همه ی عزیزان بویژه حضرت دوست، - جناب استاد حاجی محمدی ع   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام استاد عزیز - پیشنهادتون خوب بود - اینطور اصلاح میکنم - جز این همه کار و بار میخواهم   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
سلام بر شاعر محترم - در رباعی دوم - مصراع یک خودر و و یک خانه و ویلای شمال - رها شده است لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
چه بیدارست و بی خوابست و بی تابست شب ها را - کسی که تر کند با جام لبهای تو ، لب ها را - الا یا   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام آقای صالحی گرامی - پاسخ من گویای همه چیز است به جز آزرده شدن و من نیز پاسخم دقیقا همانست که ن   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سرکار خانم بهرامچی ارجمند - ابتدا از اینکه درگیر بیماری هستید بسیار ناراحت شدم و برایتان صمیمانه   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : عباس خوش عمل کاشانی
با سلام و عرض تبریک و تهنیت پیشاپیش به مناسبت سیزدهم ماه رجب المرجّب سالروز ولادت فرخنده ی امیرالمؤم   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام - - از اینکه نتوانستم نقد شما را بخوانم باز هم عذرخواهی میکنم . در شرایط سلامتی خوبی نیست   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



قهرمان
 

می خوابم اما خواب های من

از جنس بیداری شب بوهاست

من تازه فهمیـدم که این دنیا

آرمگهی از خواب ترسوهاست

 

می خوابم اما، خواب یعنی چه؟

وقتی که بیـــداری ادا دارد

وقتی که تخت خواب ِ ترسوها

به تختِ جمشیــد ادعا دارد

 

تا مردمان  هرز و بی ریشـــه

به ریش ِ هر غمدیده می خندند

با یــک زبـــــــان بــــد زبانت را

یک مشت پست ِ هرزه می بندند

 

از اسب افتــاد آرزوهامان

در صورتی که قهرمان بودیم

در چشم خـارمردمِ بی اصل

با کوهِ غم، خاری گران بودیم

 

نعش عزیزان می کشید این دل

کِل می کشیدند نعش بدکاران

 لبخندشـــــان تنها زمانی بود

که خرد می شد استخوانهامان

 

دنیایشان تنها لبــاسی بود

تن پوش بی عاری و عیـاشی

دنیا جلوی چشمشان زن بود

با آب و رنگ و طرح و نقاشی

 

یک مشت مــستِ لاابالـی هم

قــانون جنگل را به پا کردند

اشکی به چشـم شیـرها آمد

وقتی که خوکان ادعا کردند...

 

این روزها خوابت گران باشد

دنیــا برایت خواب می بیند

دنیــا، بخوابـی آرزویت را

نقشی که شد بر آب می بیند

 

سراینده:آمنه نقدی پور

 

 
 
 

موضوعات :  اجتماعی ،

   تاریخ ارسال  :   1394/10/9 در ساعت : 2:40:28   |  تعداد مشاهده این شعر :  1020


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

بازدید امروز : 7,468 | بازدید دیروز : 22,849 | بازدید کل : 130,303,682
logo-samandehi