ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
از جناب ترمک عزیز همیشه غزلهای شیوا و خواندنی خوانده ام ، شعر جناب ترمک دارای شخصیت خاص و به قول معر   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : لطیف عمران پور
... استاد خوش عمل کاشانی را می ستایم به سبب تاریخ شیدایی اش و شوریدگی شعرهای او و به خاطر نگاه بلند   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : لطیف عمران پور
... خوش به حال کبوتران حرم / ما که جا مانده ایم ، جا مانده... شعری موثر و به یاد ماندنی از شاعری نام   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : لطیف عمران پور
... کربلا جز عشق و شیدایی نبود / هرچه دیدم غیر زیبایی نبود... سلام به شاعر ارجمند معاصر جناب سعیدی ر   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سلام جناب ارغوان عزیز - ابتدا از حسن توجه و دقت شما سپاسگزارم و اما بعد : - /عمری/ افاده تما   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام و عرض ادب استاد گرامی - نظر شما هم درسته اما با سروده ی استاد صالحی فرقی نداره غزلشون خیلی    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : هادی ارغوان
با سلام مجدد - اگر می خواستید نحو را رعایت کرده باشید، بهتر بود می فرمودید: - و عمری صرف‌ِ‌کسبِ    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
مرا امشب بجوشان، شک مکن، در شیشه کن، بشکن - به دنبال خدایی تازه ام در باورستانها - هزاران درود ا   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : لطیف عمران پور
غزلی شکوهمند با همان زبان آشنا و گاه گزنده ی دکتر قزوه ، شرارت این لحن چنان است که ساختار قافیه را ه   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اله یار خادمیان
   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



29 شعر کوتاه / ابوالقاسم کریمی

1

صداقت

سادگی نیست

مذهبی ست ،

با پیروان کم

2

پهلو گرفته است

کَشتی ایمانم

در بندر شک

***یا***

پهلو گرفته است

در بندر شک

کَشتی ایمانم

3

سنگ ها

حمام آفتاب میگیرند

در شور زاری که نامش ،

دریاچه است

4 باران است این

که به پنجره

مشت میزند؟

یا

نفرین زنیست

که بر جنازه ی سربازان

می بارد؟

5

سدی برابر سیل غم

، مرد خوب

***یا***

مرد خوب

سدی

برابر سیل غم

6

طلاق گرفته است

زنی که سرزمین خانه اش را

به یاد خاطرات قدیم ،

قدم می زند

7

ریاضی بلد نیستم

تو جمع بزن ،

فاصله ها را

8

در من جاری ست

رودی که سرچشمه اش

زلال ترین اشک ماهی ها را

تاب می آورد

9

باغچه ای هستم که کرمها

تمام تنم را محاصره کرده اند

خرده مگیر که چرا در من

گلی نمی روید

10

دست تکان میدهم

برای قطاری که

جیغ می کشد

تنهایی ام را

11

فرقی نمی کند

دریا باشی

یا کویر

 

 

تو،

 

 

اسیر تنگ کوچکی هستی

به نام زمین

. 12

مینویسم ، صبح بخیر

میخوانی دوستت دارم

_________

***یا***

_________

مینویسی صبح بخیر

میخوانم دوستت دارم

13

در مکتب سرد روزگار

جز غم

نیاموختم.

چراکه مادرم

مرا

در پایتخت اشک

زایید.

14

بوسیدمش ،

لحظه ای ثانیه ها

ایستادند

وَ من خوشبختی را

نَفَس کشیدم.

15

خمپاره

آنقدر در شهر تو بارید

که استخوان سربازان مرده

خاکستر شد

 

اما تو آنقدر

در مدار دلدارت چرخیدی

که دیوار برلین

فرو ریخت.

16

آنان هبوط کردند

تا تو به آغوشم

سقوط کنی

 

وَ این بهترین

اتفاق زمین است

17

تمام شهر

شاعر می شود

وقتی من

زیر پلک های عاشقت

پرسه میزنم

18

بازندگان دنیا

آدم های بدی نبودند ،

تنها نتوانستند دروغ را ،

به خوبی بیاموزند.

19

در دستان سرد مرگ

ماهی کوچکی هستیم

که زنده بودن را

زندگی میکند

20

با رفتنت

چرخ ارابه ی تبعید

از بازوی من گذشت

وَ بار دیگر سکوت

در قلبم ،

تکرار شد.

21

آمده بودیم

تا بهاری باشیم ،

پر از درخت سرو

یا لااقل

گل پیچکی بنشانیم

در بهشت کوچک عشق

اما

برای باغچه ها

زمستانی هزار ساله شدیم

و عشق را

در زندان سرد سکوت،

حبس کردیم.

22

دستانمان را به هم گره زدیم

تا ناجی جنگل باشیم

اما درختان

ما را به خاطر نیاوردند

چراکه انگشتانمان

بوی تند تبر میداد

و میوه ی خنده هامان

طعم تلخ تمسخر داشت.

23

اینجا ،

زمین دیگریست

تنها

با جادوی چراغ میتوان

بر دیوار بلند سکوت

طرحی از لبخند کشید.

24

با خنجری فولادی

بر دیوار معبدی که عشق را

به تازیانه محکوم کرده بود

نوشتم

"تعصب ممنوع"

25

کیمیا

ما از کدامین فرقه ایم

که مرگ را می پرستیم

و رنج بی پایان زندگی را

زمزمه میکنیم

26

کیمیا

فردا در آغوش خاک ،

پیدا خواهد شد

نامه ای که امروز

به دستان باد سپردم

27

کیمیا

به آزادی تردید نداشتیم

تا آنکه

به دیواری رسیدیم

که بر آن نوشته بودنند

"تبعیدگاه"

28

عشق تو آن ابریست

که نه می رود

نه می بارد

29

من خورشید را

خواهر عشق خطاب میکنم ،

چراکه هم نام توست.

_________________________

ابوالقاسم کریمی - فرزند زمین

تهران - ورامین

اشعار 1398

کلمات کلیدی این مطلب :  شعر ، شاعر ، اشعار ، شعرها ، شاعران ،


   تاریخ ارسال  :   1398/9/26 در ساعت : 14:15:25   |  تعداد مشاهده این شعر :  162


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

بازدید امروز : 13,992 | بازدید دیروز : 36,048 | بازدید کل : 124,152,605
logo-samandehi