ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : هادی ارغوان
سلام بر دوستان - تقطیع، همان تلفظی است که در هنگام خواندن شعر اتفاق می افتد : - حس/ سس/ سِ / تی    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
سلام بر جناب حاج محمدی - بله حقیر بعد از ویرایش شعر مطلب را نوشتم که نمی باید می نوشتم - الب   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : سید مهدی نژاد هاشمی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : سید مهدی نژاد هاشمی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : سید مهدی نژاد هاشمی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : ابراهیم حاج محمدی
درود حضرت دوست جناب نژاد هاشمی عزیز و ارجمند - در این مصرع:[[گُل ِ زیبای بادام های کوهی داشت چشمان   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : ابراهیم حاج محمدی
عمو صادق عزیز و ارجمند سلام - همانگونه که ملاحظه می فرمائید شاعر محترم جناب صالحی عزیز وجود اشکال    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
سلام بر استاد حاج محمدی - مواردی که فرمودید حقیر اشکال وزنی نمی بینم - وزن شعر هست - مفع   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سلام حضرت دوست - بله حق با جنابعالی است و همانطور که عرض کردم این غزل شتابزده به اشتراک گذاشته ش   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : ابراهیم حاج محمدی
حضرت دوست جناب صالحی عزیز و ارجمند. سلام علیکم. - طاعات و عباداتتان قبول درگاه حضرت حق. - از حضر   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



از طبیعتِ سعدی تا طبیعت گرایی در سعدی (بخش اول )


سعدی را که به حق بزرگترین شاعر مصلح ایرانی لقب داده اند و بزرگانی چند برآثارش نقد ها نوشته و مبحث ها گشوده ، از هر منظری ، نظری لایق و شایق است که متن اشعارش در جاده زمان رنگ کهنگی نمی گیرد و می توان در هر دوره تاریخی آثاری کلاسیک چون آثار وی را به عنوان یک " متن " در نظر گرفته فارغ از جبر زمان سروده شده در بستر مفاهیم فلسفی جدید بدان پرداخت . طبیعت در سعدی جلوه ای شگرف دارد و در ادبیات جهان نیز نحله و مکتبی بزرگ چون " طبیعت گرایی " یا " ناتورالیزم " برادر ناتنی همین طبیعت گرایی خودمان است با اندکی بسیار (!) مسامحه . این سلسله گفتار به بازخوانی بوستان سعدی از همین مناظر (!) می پردازد و سعی دارد ظرائف کلاسیک را از پنجره اندیشه های نو و کهن به تماشا بنشیند . رندی سعدی – به نظر نگارنده – بیش از حافظ است در آنچه به شعر گفته و سفته است . طنز حافظ طنزی جدی و کمتر چند پهلوست .وقتی بیتی طنز می آورد از واژگان و طریق کلام طنز موجود مشهود است اما سعدی طنزی بقول امروزی ها زیر جلدی دارد که گاه اگر بدون پیش فرضهای رایج بدان بنگریم چه نکته های خلف و ناخلف که از آن کشف نکنیم . در متن حاضر به تناسب کلام امثال فراوانی خواهد آمد و در آن تفاوتهای نگرش دو جهان شرق و غرب در مسئله ای واحد (طبیعت )به بحث خواهد آمد .این شرط بلاغ ما و این خاطر شما .



نهر لعل و فیروزه در صلب سنگ



ز ابر افکند قطره¬ای سوی یم



از آن قطره لولوی لالا کند



گل لعل در شاخ پیروزه رنگ



ز صلب او فتد نطقه¬ای در شکم



و زاین صورتی سرو بالا کند



بوستان سعدی، ص 34



یکی از مشخصات طبیعت گرایی در شعر یا نثر ارائه تشبیهات بر اساس امور عینی می باشد .یعنی تشبیه یک چیز به چیز دیگر در صورتی که وجه شبه قابل تصور می باشد و جزوی از ذات عینی طبیعت موجودات از اجسام یا تنانگی حیوانی ست . اینکه در بطن آسمان که شباهت به صلب پدر دارد و اشاره به نماد مذکر آسمان در تمثیل های جهان و باردار شدن دریا به این طریق اشاره به همین جریان دارد .



شب از بهر آسایش تست و روز



اگر بأبُرف است باران و میخ



همه کار دارانِ فرمانبرند



مهِ روشن و مهر گیتی فروز



وگر رعد چوگان زند برق تیغ



که تخم تو در خاک می¬پرورند



بوستان سعدی، ص 173



خاک در فرهنگ نماد ها زمین مادر است . اوست که در خود تن و جان حیوان و نبات را می پرورد و از همین روست که آنچه در دامان و بهخ تعبیری زهدان خاک قرار می گیرد فرمانپذیر زمین مادر خواهند بود . زیرا در عناصر اربعه خاک ( زمین مادر ) از محوریت اقتداری دادراست .تلاش برف و باران و تگرگ و رعد که به مثابه خشم طبیعت هستند زمانی که جان در پناه خاک مادر باشد خود عاملی برای آسایش خواهد بود .یعنی مصادره به مطلوب خشم جهت پرورش که تنها از یک قدرت مضاعف بر می آید .



صبا هم ز بهر تو فرّاش وار



همی گسترانّد بساطِ بهار



بوستان سعدی، ص 173



باد صبا: عبارتست از نفخات رحمانیه از جانب مشرق روحانیات. اشاره به نفس ودم رحمت خداوند است.صبا دست مایه و بازیگر هستی جان جهان است . اولا صنعت تشخیص جاری بر بیت خود از موازین صناعت ناتورالیسم می باشد . آنچه این پیک خوش خبر را وا داشته تا بهار را به سان هستی مجدد بر روح آدمی بدمد و ایستاده چون فراش به بساط سبز از نو متولد شدن منجر شود سرآغاز یک هستی طبیعت گرایانه است . ژرژباترز در کتاب مکافات طبیعت و انسان می نویسد : " آنچه در نظم طبیعت بیشتر از همه چیز عیان است سزاوار بودن جان جهان در زایش مکرر هستی ست ." و رشید وطواط دارد : همی بر ستاده چو فراش قد / برایت بهارانه پیک صبا .



خور و ماه و پروین برای تو اند



قنادیل سقف سرای تو اند



بوستان سعدی، ص 174



نگرش جامع هستی شناسانه از همان آغاز پایه های تفکر خود را بر پایه زیبایی شناسانه عناصر آشکار طبیعت قرار داده بود . بدین معنی که شاعران و نویسندگان نخستین تعابیر تشبیهی خود را بر میزان آنچه دیدنی بود پایه می نهادند . خوشید و ماه و پروین هر یک به لحاظ روشنایی ، تابناکی در ظلمات و گستردگی شعاع تابش مطلع نظر اینان بوده اند . اگر جهان خانه ای راست شده از آخر طبیعت است بی شد نور و چراغ آن از چلچراغ پروین و تابش مهتاب در ظلمات و درخشندگی و مهمتر از آن آشکار گری خورشید در این خانه است .



ز خارت گل آورد و از نافه مشک



زر از کان و برگِ تر از چوب خشک



بوستان سعدی، ص 174



مولانای بزرگ در مثنوی معنوی که به حق قرآن عجمش می خوانند بحث تناسخ را در زمره مباعث مطرح کتاب خود آورده در ادامه ابیات معروف : " از جمادی مردم و نامی شدم / ..." به پدید آمدن جان از خاک و خاک از تن اشاره داشته این دگرگونی ماهوی را ذاتی اقل از ماهیت افلاطونی جهان هستی می داند . هنر سعدی علاوه بر اشاره بدین مضمون متعالی کنار هم آوردن خار و گل ( متضاد های از هم متولد شده ) ، نافه و مشک ( توامان های لازم و ملزوم ) ، زر و کان نیز و برگ تز از چوب خشک ( تبدیل اقل هستی بر اکمل آن در سیر تناسخ ) اشاراتی وافی و بدیع است .



شب را به بوستان با یکی از دوستان اشفاق مبیت افتاد موضعی خوش و خرم و درختان در هم گفتی که خرده مینا بر خاکش ریخته و عقد ثریا از تارکش آویخته



( نک : بیت خور و ماه و پروین ...)



روضهٌ ماءُ نفرها سلسان



آن پر از لاله¬های رنگارنگ



باد در سایه درختانش



دومهٌ سَجعُ ملیرها موزون



وین پر از میوه¬های گوناگون



گسترانیده فرش بوقلمون



کلیات سعدی، ص 38



صفای بهشتی رود هایی که زمزم زمحریر از صفای آن به موزونی پرواز کبوتران می ریزد و آلیتراسیون ( واج آوایی ) الف و سین در بیت اول عربی از الطاف همان صبا ست که با نفخه بهاری اش زمین را چون فرشی از نقوش گل و درخت آذین می دهد تا آدمی بر آن پای نهد . پرو بال این طاووس از لاله ها و میوه های طبیعتی ست که جهان را جاندار انگاشته و در تربیت ذهنی خود ابر و باد و مه و خورشید و فلک را بازیچه نهاد عاصی خویش و نقشی از قلموی طبیعت می پندارد .



زین تنگنای خلوتم خاطر به صحرا می¬کشد



غافل مباش از عاقلی در باب اگر صاحبدلی



جایی که سرو بوستان با پای چوبین می¬چمد



کز بوستان باد سحر خوش می¬دهد پیغام را



باشد که نتوان یافتن دیگر چنین ایام را



ما نیز در رقص آوریم آن سروسیم اندام را



کلیات سعدی، ص 369



وجد: واردیست غیبی که از حق بر دل صوف پدید می‌آیدو ظاهر وباطن او رابا بروز حالی مانند شادی وغم تغییر دهد.حالت قبض شاعران عارف نتیجه تحصن جان بی قرار در حصار تن محدود است . آنچه مرغ روح بی قرار را گاه تسلی می دهد این همانی گلستان طبیعت با بهشت معهود است که باد سحری بویی از آن مکان گم شده را به عاشق دلسوز می آورد زیرا باد سحری چون نفخه اسرافیلی هم پیام رسان است و هم جان پرور .همچنان است که منطق غالب شعری سعدی به مثابه حافظ و خیام یعنی دو غنیمت شمری در اینجا ظاهر شده و از جان سرگشته می خواهد تا از این راحت روح کمال استفاده را ببرد . چمیدن در این بیت مترادف خرامیدن و روییدن است . مترادف با رقصی از روی جبر نه وجد و حال زیرا سرو بوستان به دست موسیقی باد در رقصی دائم و محدود است ( توجه شود که واژه چوبین اشاره دارد به بیت : پای استدلالیان چوبین بود ... که در آن نیز حرکت محدود  عقلا منظور نظر است .) . ما نیر در وجد و حالی که از این رقص بدست می آوریم خواهانیم تا سرو سیم اندام ممان را که وجهه ای انسانی دارد با پای تن ( طبیعت ) به رقص وادار کنیم . زیبایی بیت در واج آرایی حرف جیم و چ دوچندان می شود .



وقتی دل سودایی می¬رفت به بستان¬ها



گر نعره زدی بلبل گره جامه دریدی گل



بی خویشتنم کردی بوی گل و ریحان¬ها



با یاد تو افتادم از یاد برفت آنها



سعدی، 373



حیرت: سرگردانی است و در اصطلاح اهل دل امریست که بر فلب عارف وارد می‌شود هنگامی که در حالت تامل وتفکر هستند ومانع بر ادامه آن می‌گردد. آنچه موجب فریب عاشق در راه عشق می شود گاه همان ناله و بانگ مجازی مدعیان غیری ست .بدین مفهوم که جامه دیدن گل و نعره زدن بلبل هر چند خود از نتایج وجد و حال است اما جایی که من مبهوط به درجه حیرت می رسد آنچه مایه وجد و حال او ست هم دستخوش و وسیله فراق می شود . در حقیقت اگر بخواهیم از منظر طبیعت گرایی مدرن به قضیه بنگریم : " نویسنده ناتورالیسم به توصیف جزئیات می پردازد و این جزئیات را برای اثبات نظر علمی خاص خودش مورد توجه قرار می دهد."



بوی گل و بانگ مرغ برخاست



فراش خزان ورق بیفشاند



ما را سر باغ و بوستان نیست



هنگامی نشاط و روز صحراست



نقاش صبا چمن بیاراست



هرجا که تویی تفرج آنجاست



کلیات سعدی، ص 382



توصیف دقیق و ریز به ریز امور طبیعت از آنچه سعدی بیان می کند : بلند شدن عطر گل ها و آواز پرندگان در دشت ، دست به دست دادن باغبان و نقاش در رنگ آفرینی و خلق طبیعت که به نوعی با جبر عامل توامان است ، همه اینها و لاجرم گرایش شاعر به ذات پیوند یافته تفرج با وصال معشوق از نکات دیر یاب این ابیات است .



گرشاهد است سبزه بر اطراف گلستان



بر عارفین شاهد گلروی خوشتر است



کلیات سعدی، ص 394



آنچه به جدایی خالق اثر طبیعت گرا از دیگر سبک ها می انجامد وابسته بودن طبع عاصی فرد با طبیعت تن محور زیبایی پسند است . شاعر اگر چه گشت و گزار بر طرف بوستان را واجب و اهم می داند اما بر او که عارف به مقام تنانگی ست میل به سوی زبیاروی قابل وصال خوشتر از لذت بردن از استعارات دلبریست . چنانچه در جایی دیگر دارد " همه دانند که من سبزه خطی دارم دوست / نه که همچون حیوان سبزه صحرایی را "



چو گل به بار بود همنشین خار بود



چو در کنار بود خار در نمی¬گنجد



کلیات سعدی، ص 433



علاوه بر صناعات موجود در بار و کنار و خار ، آنچه به لطف ناتورالیستی این بیت می افزاید بار مفهومی کلام است که از طرفی معشوق به کمال رسیده را غیرت با غیر نشستن بر  نمی تابد و از طرفی وصال معشوق وقتی دست می دهد چنان کام ستانی میسور است که از توان فرد بالاتر است . در این سبک، جسم بیش از روح ارزش دارد یعنی هر نوع نظم یا بی نظمی مربوط به جسم آدمی است که آن هم نتیجه توارث است و روان و روح فقط حکم سایه را دارد.



باد آمد و بوی عنبر آورد



شاخ گل از اضطراب بلبل



بادام شکوفه بر سر آورد



با آن همه خار سر در آورد



کلیات سعدی، ص 441



آنچه به اعجاز بوی خوش بهار به عنوان جبر طبیعی به درخت و شکوفه ها می رسد چنان توامان جبر است که حتی از میان هزاران خار ( اشاره به نگهبان ، غیر ، ناصح ، طاعن و ...) شکوفه به پیشواز خبر رسانی هزاردستان می آید .شکستن قانون دگم طبیعت از باور های طبیعت گرایی ست .



شاخکی تازه بر آورد صبا بر لب بوی



چشم برهم نزدی سرو سهی بالا شد



کلیات سعدی، ص 445



طبیعت کار خود را می کند و بی کم و کاست .آنچه در جبر طبیعی خاک مادر نهفته است پرورش نودرختان و بالیدن آنها توسط این همسویی تن و طبیعت است .



روز بر آمد بلند ای پسر هوشمند



ملفل گیاشیر خورد شاخ جوان گو ببال



گرم ببود آفتاب خیره به رویش ببند



ابر بهاری گریست طرف چمن گو بخند



کلیات سعدی، ص 456



دعوت به شاد باش است با ظهور علایم روزی نو .که در آن انسان هوشمند کسی ست که به قهر با طبیعت بر نخواسته و از با مواهب آن از در دوستی درآید .در حقیقت آنچه در قهر و جبر این آفتاب است آن چیزیست که باعث حرکت و دوام لایتغیر انسانی ست . پس آنچه خردمند با قهر و لطف طبیعت می کند پسندیدن آن و بالیدن به جبر ت پرور اوست .  ناتورالیسم معتقد به جبر علمی است و می گوید حوادثی که در دنیا اتفاق می افتد، مطابق قوانین علمی و تحت تأثیر علل جبری است و مطابق این جبر از شرایط معین نتایج معین به دست می آید.



گلبنان پیرایه بر خود کرده¬اند



بلبلان را در سماع آورده¬اند



کلیات سعدی، ص 460



سماع: حالی است که بر اثر آوازی خوش یا نغمه دلکش صوفی را از دست بدهد و از خود بیخود کند. این وجه عرفانی قضیه است اگر توضیح اشعار را بر پایه عرفانی آن دلالت کنین اما خود آرایی گل ها که باعث از دست رفتن بلبلان می شود گذشته از ذات الهام گرفته ار طبیعت خود لذتی بینامتنی نیز دارد . سماع چنانچه در تعریف آمد ایجاد بی خودی در نتیجه شنیدن آوازی خوش است و اینکه بلبلان از پیرایه بستن گل ها به چنین حالی برسند این همانی طبیعت واحد تولد زیبایی با تجلی آن در تن ماده است .



درخت غنچه برآورد و بلبلان مستند



حریف مجلس ما خود همیشه دل می¬برد



کسان که در رمضان چنگ می¬شکستندی



بساط سبزه لگدکوب شد به پای نشاط



جهان جوان شد و یاران به عیش بنشستند



علی الخصوص که پیرایه¬ای بر او بستند



نسیم گل بشنیدند و توبه بشکستند



زبس که عارف و عامی به رقص برجستند



کلیات سعدی، ص 461



اگر چه به تصویر كشیدن پلیدی، پریشانی، بی‌عدالتی و فقر و فلاكت موجود در جامعه: دیدگاه افراطی ناتورالیستها كه تلاش می‌كردند وقایع را به صورت رئالیستی به تصویر بكشند و در مقابل،‌آنچه كه در آثار قبل از ایشان به صورت رمانتیك و ایده‌آلیستی وجود داشت، باعث شد كه آنها در آثار خود چیزی جز زشتیها و فلاكتها را نبینند و در نوشته‌های ایشان جایی برای زیباییهای عشق و محبت وجود نداشته باشد. همین امر، كار را به جایی می‌رساند كه آنها دیدگاهی داشته باشند كه در انسان جز زشتی و پستی نبینند و جنبه متعالی روح او را نادیده بگیرند. در نتیجه، انسان در چنین دیدگاهی، تعریفی چون گفته صادق هدایت پیدا می‌كند: "همه آنها یك دهن بودند كه یك مشت روده به دنبال آن آویخته و منتهی به آلت تناسلی‌شان می‌شد " اما مطرح شدن عشق به عنوان یك نیاز جسمانی، و جنسیت به عنوان یك تجربه مشروع در آثار طبیعت گرایان مشهود است . چنگ شکستن در ماه رمضان نشانه ای از فضای تاریک و خشن موجود در دوره سعدی ست که هم او و هم همتای شاعرش حافظ در وصف این عیش جهنمی بیت های عالی ای سروده اند . منظور اینکه در جبر طبیعی ناتورالیستی اگر بخواهیم ابیات فوق را بدانگونه تفسیر کنیم آمدن جبر بهار اگر چه یاداور فلاکت بیشمار رفته است اما همواره با شکستن توبه و  بزم طلبی بهارانه بعد از آن همراه است . در اینجا توجه شود که اگر چه آمدن بهار خود نشان رهایی و نیک روزی ست اما نتیجه آن حداقل برای بساط سبزه لگد کوب شدن است ! تناقضی که رئالیستی بودن تفکر سعدی را آشکار می سازد .



هرکه مجموع نباشد به تماشا نرود



باد آسایش گیتی نزند در دل ریش



بر دل آویختگان عرصه عالم تنگ است



هرگز اندیشه یار از دل دیوانه عشق



به سر خار مغیلان بروم با تو چنان



با همه رفتن زیبای تزرو اندر باغ



گر تو ای تخت سلیمان به سرما زین دست



باغبانان به شب از زحمت بلبل چونند



همه عالم سخنم رفت به گوشت نرسید



یار با یار سفر کرده به تنها نرود



صبح صادق ندمد تا شب یلدا نرود



که آن که جایی به گل افتاد دگر جا نرود



به تماشای گل و سبزه و صحرا نرود



به ارادت که یکی بر سر دیبا نرود



که به شوخی برود پیش تو زیبا نرود



رفت خواهی عجب در مورچه در پا نرود



که در ایام گل از باغچه غوغا نرود



آری آنجا که تو باشی سخن ما نرود



کلیات سعدی، ص 477



( نک : بیت قبلی ) توامانی نیش و نوش و زهر و عسل و بطن دوگانه سفیدی و سیاهی در تضاد صبح صادق و شب یلدا قابل بررسی ست . رسیدن یا وصال همواره با هجران درآمیخته است که خواجه گوید : " هر چند که هجران ثمر وصل برآرد / دهقان ازل کاش که این تخم نکشتی ".



آمد گه آنکه بوی گلزار



خواب از سر خفتگان به در برد



منسوخ کند گلاب عطار



بیداری بلبلان اسحار



کلیات سعدی، ص 491



نوای هزاردستان سحری چنان خواب از سر ناهوشیاران می رباید که گویی شب دراز به دست روز به یکباره در نور غرق می گردد .آنچه اصالت متقدم ذات طبیعت بر حاصل کارگه دست پرورده آدمی ست در بهار تجلی می یابد و در حقیقت نقیضه طبیعی جبر آلود عاقبت پرده بی مغز ساختگان آدمی را می درد .



خیز غنیمت شمار جنبش باد ربیع



برگ درختان سبز پیش خداوند هوش



روز بهار است خیز تا به تماشا رویم



ناله¬ی موزون مرغ بوی خوش لاله زار



هر ورقتش دفتریست معرفت کردگار



تکیه بر ایام نیست تا دگر آید بهار



کلیات سعدی، ص 492



بلند شو و انقلاب باد بهاری را ( که حامل جبر است ) غنیمت شمار ( دم غنیمت شمردن ) و موسیقی موزون طبیعت را از زبان بلبل و عطر آنرا از دشت بشنو ( امر کوجود در جمله خود حاکی تعبیر ناتورالیستی متن است ) . معرفت کردگار در حقیقت راه شناخت خالق برتر این طبیعت است با محوریت عناصر طبیعی و جزیی نگری آن در ورق به ورق نیوشیدن این درک زیبایی شناسانه :  " ناتورالیستها انسان و سرنوشت او را مقهور محیط و وراثت می‌دانستند و معتقد بودند كه انسان در مسیر جبر تاریخی قرار گرفته كه همه عوامل، از جمله اجتماع، وراثت و تكامل زیست‌شناسی، او را به سوی یك سرنوشت محتوم به پیش می‌راند."



برآمد باد صبح و بوی نوروز



مبارک بادت این سال و همه سال



چو آتش در درخت افکند گلناز



چو نرگس چشم بخت از خواب برخاست



بهاری خرم است ای گل کجایی



به کام دوستان و بخت پیروز



همایون بادت این روز و همه روز



دگر منتقل منه آتش میفروز



حسد گو دشمنان را دیده بر دوز



که بینی بلبلان را ناله و سوز



کلیات سعدی، ص 500



( نک :  مقوله غنیمت شمری ) گل کردن سرخ و زرد گلنار بر اندام درخت و ارتباط ماهوی آن با آتش افروزی می تواند از مفسرات این متن باشد .



بوی بهار آمد بنال ای بلبل شیرین نفس



ور پایبندی همچو من فریاد می¬خوان از قفس



کلیات سعدی، ص 501



در آثار ناتورالیستی، انسانها زیر فرمان شرایط جسمانی خود، و به قول زولا، «زیر فرمان اعصاب و خونشان» قرار دارند. پایبندی شاعر نیز از چنین عملی حاکی ست .



برخیز که می رود زمستان



نارنج و بنفشه بر طبق نه



وین پرده بگوی تا به یکبار



برخیز که باد صبح نوروز



خاموشی بلبلان مشتاق



آواز دهل نهان نماند



بوی گل بامداد نوروز



بگشای در سرای بستان



منقل بگذار در شبستان



زحمت ببرد ز پیش ایوان



در باغچه می¬کند گل افشان



در موسم گل ندارد امکان



در زیر گلیم و عشق پنهان



و آواز خوش هزار دستان



کلیات سعدی، ص 560



ناتورالیستها معتقدند كه جملات باید طبیعی و متناسب با شخصیت یا بازیگر یا فرد انتخاب شود. ایشان از به كار بردن جمله‌های فهیم و مطنطن كه به‌خصوص در تئاتر رواج داشت انتقاد می‌كنند و در آثار خود، مكالمه هر شخص را از جملات و تعبیراتی انتخاب می‌كنند كه خود آن فرد بدان سخن می‌گوید. بدین‌سان، شخصیتها می‌توانند با حرف زدن و ادای خاص جملات، جلوه‌ای از شخصیت خود را به طور غیر مستقیم به خواننده بشناسانند. و همین امر، نویسنده را از خیلی از توضیحات راجع به شخصیت داستان بی‌نیاز می‌كند.این كاربرد خاص از زبان محاوره، چنان مورد استقبال نویسندگان قرار گرفت، كه حتی پس از محو شدن مكتب ناتورالیسم، این كاربرد زبانی، روز به روز در میان نویسندگان تقویت شد و استفاده فراوان از آن، تاكنون باقی مانده است. زبان ساده سعدی در شرح طبیعت و دعوت او به شادخواری و غنیمت شمری وقت هم به زبانی ساده که به " سهل و ممتنع " معروف است ، از همینجا ریشه می گیرد .



بهار آمد که هر ساعت رود خاطر به بستانی



دم عیساست پنداری نسیم باد نوروزی



به جولان و خرامیدن درآمد سرو بستانی



به غلغل در سماع آیند هر مرغی به دستانی



که خاک مرده باز آید در او روحی و ریحانی



تو نیز ای سرو روحانی بکن یکبار جولانی



کلیات سعدی، ص 629



ناتورالیسم از نظر فلسفی به قدرت کامل و محض طبیعت که نظم بی نظیری داشته باشد گفته می شود. از جهت ادبی تقلید موبه مو و دقیق از طبیعت را گویند. دم عیسی ، زنده شدن خاک مرده ، در نوا آمدن مرغان در دشت و بوستان ،همه اینها از معجزات لایتغیر دم بهاری ست . گویی در بهار هیچ شاخه ای نیست که نروید یا مرغکی که یر در جیب سکوت فراهم آورد ! در این اقتدار بی چون و چرای طبیعت محور سعدی از ممدوح خود انتظار دارد تا چون سرو بستان که به تناوری و رویش پرداخته او نیز از لاک خویش بیرون آمده جولانی مترادف با این حرکت طبیعی اقتدار گرا کند . در این مقایسه است که سعدی با اشاره به روح دار بودن ممدوح خود در حقیقت به بعد جسمانی و طبیعی او نظر انداخته و این جنبش را همسو با ذات او می داند و در حقیقت سعدی درخواست نمی کند بلکه در کمال رندی یاداوری و بازخواستی از ممدوح دارد که چرا تن به جبر لذت نمی دهد !



در قطره باران بهاری چه توان گفت



گر در همه چیزی صفت و نعت بگنجد



در نافه¬ی آهوی تتاری چه توان گفت



در صورت و معنی که تو داری چه توان گفت



 



در این سبک، جسم بیش از روح ارزش دارد یعنی هر نوع نظم یا بی نظمی مربوط به جسم آدمی است که آن هم نتیجه توارث است و روان و روح فقط حکم سایه را دارد .قطره باران یا نافه ختن هر یک به مثابه جسمیت یا بخشی از آن آمده اند در اینجا هم " صورت و معنی " بیانگر یک کلیت واحد اند یعنی صورت نه معنی جسم و معنی جان بلکه هر دو به در تنی واحد با توجه به ابیات قبل مطرح می شوند        ...    


کلمات کلیدی این مطلب :  از ، طبیعتِ ، سعدی ، تا ، طبیعت ، گرایی ، در ، سعدی ، (بخش ، اول ،

موضوعات : 

   تاریخ ارسال  :   1390/11/15 در ساعت : 11:30:47   |  تعداد مشاهده این شعر :  18222


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

م. روحانی (نجوا کاشانی)
1390/11/15 در ساعت : 19:7:4
سلام بر جناب ضیایی بزرگوار و عزیز ، دست مریزاد کالبد شکافی زیبایی ست ، دست مریزاد

دل داده ای چه نیکو بر گفته های سعدی
آورده ای فراهم نقدی برای سعدی
در وسعت کلامش دل چرخ می زند چرخ
تصویر عشق دارد آیینه های سعدی
سارا وفایی زاده
1390/11/15 در ساعت : 21:19:57
سلام جناب آقای ضیایی

سپاسگزارم. استفاده بردم.

مصطفی معارف
1390/11/15 در ساعت : 23:36:17
جناب ضیایی عزیز ، کم و لی پر مایه می آیی با این مایه بیشتر بیا برادر عزیزم
دلتنگت می شویم برادر.
شادمان باشید
ابراهیم حاج محمدی
1390/11/16 در ساعت : 3:43:41
با سلام
خواندم و استفاده کردم . زحمت قابل تقدیری کشیده اید .
بازدید امروز : 25,570 | بازدید دیروز : 30,609 | بازدید کل : 131,038,877
logo-samandehi