صدای من تَرَنّم سنگین یک بغض قدیمیست
که تا اعماق وجود و قلب من جاریست
بغض سنگین شده از بی مهری
اشک خونین شده از زخم زبان
و چنان بی یاور
زیر دستان تجاوز گر ظلم
بارها از غم بی همسفری
سرد و تاریک شدم
پژمردم
غرق شدم
و هزاران بار در هرساعت
بر طلب مرگ شدم
سیل گریه ، آه سرد
بود همصحبت من
همدم من
بی پناهی و غم و بی نفسی
بود سرمایه من
سوخت دلم
زرد شدم
کَس نکرد حتّی نگاهی به منِ بی خانمان
بی همزبان
ناگهان دست غریبی دست من را گرم کرد
سرنوشتم را نوشت و قلب من را شاد کرد
یاداو همراه من شد
با من و از آن من شد
گفتمش ناباورانه
من خفته ام یا مرده ام؟
گفت این پاداش توست
اجر اعظم از برای صبر توست
بارالها !!
من تورا از پشت این چشمان تر
از پس این بیکسی ، این جان سرد
هر لحظه ،هر دم، آرزو کردم
صدا کردم
مرا دریاب ، مرا دریاب
خدایا دوستت دارم
شعر پرواز مَنَست
آرزو(باران)
درود استاد بزرگوارم
از این سروده زیبا و به حق و تلنگر وار محظوظ شدم
مرا ببخشایید که نظرم طولانی شد و از حوصله خارج ،جسارت قلمم را ببخشایید.
چرا دایم بخوابی ای دل ای دل
ز غم در اضطرابی ای دل ای دل
بوره کنجی نشین شکر خدا کن
که شاید کام یابی ای دل ای دل
(بابا طاهر)
برایتان قلمی همیشه ماندگار و شاعرانگی ای همیشه مستدام آرزومندم..
برقرار باشید...
سلام به شاعره گرامي و جهانبين
از خواندن اين شعر بسيار زيبايتان لذٌت بردم . به حدٌي كامل نوشته ايد كه حرفي براي من نمي ماند .