هفت شهر عشق من را نيك بين !
من در بر يار ، آب روئي دارم
اندر قدح عشق ، سبوئي دارم
خوانند مرا به مكتبش مغبچگان
در كوي نگار ، جستجوئي دارم
بر گلبن تيغدار شهر قمصر
در فصل بهار ، رنگ و بوئي دارم
عاشق به جمال گلعذاري شده ام
در وصلتش اسرار مگوئي دارم
او خواسته ي عقل و دل و جان من است
زآن ، در شب تار ، گفتگوئي دارم
دل ، خواسته بود و عقل تائيد نمود
در شهر و ديار ، پرس و جوئي دارم
بي خانه و خور ، خويش نگهدارم و بس
در كسوت پار ، و يك پتوئي دارم
عشقش ندهم تمام عالم گيرم
در وصل نگار ، سعي و پوئي دارم
او واحد و يكتا و اميد دل من
در وصلش از اميال ، عدوئي دارم
حيرت زده ي شهر شما ، در به درم
در در به دري بخت نكوئي دارم
من ، خود ، يارم ، انا الحقم را بشنو
من ميكده عشقم و « هو » ئي دارم
* چند بيت اوٌليٌه اين غزل در سال 1355 در كاشان سروده شده است .
موضوعات :
تاریخ ارسال :
1391/1/26 در ساعت : 9:22:31
| تعداد مشاهده این شعر :
1186
متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.