نقد شعر
امروز را نمي دانم ؛ امٌا در دهه هاي 1350 و 1360 جاي كاملا" مشخصي براي آموزش نقد هنري و نقد ادبي در ايران وجود نداشت . در آن زمان، و تا آنجا كه به خاطرم مانده است ، دو كتاب مشهور در اين باره چاپ شد كه يكي اقتباس و در رده ي « نقد دانشگاهي » بود؛ وديگري ترجمه اي از « نقد تفسيري » رولان بارت .
در فرانسه ي دهه ي 1980 امٌا هر بخشي از ادبيٌات را به نقد يا ارزيابي مي نشستند ؛ و اينجانب هم در آنجا دانشجوئي بودم نه چندان مستعد و ساعي ؛ امٌا به هر حال ...
در يكي از سمينار هاي درون دانشگاهي خود نقد و به ويژه نقد شعر به نقد كشيده شد و از جمله اين كه :
يك اثر هنري ، و از آنجمله يك شعر ، برخاسته از احساس است نه منطق كه يك نفر آن را برگه ي امتحاني رياضي فرض كند و به ارزيابي ( تصحيح ) آن بنشيند .
نقد آثار هنري ، قبل از هرچيز يك « هنر » است ؛ كه همه كس نمي تواند داشته باشد
ترجيحا" كساني ميبايست به نقد آثار بنشينند كه خود در آن قلمرو دستي داشته باشند ؛ و مثلا" كسي به نقد شعر بپردازد كه خود شاعر بوده باشد و به صرف خواندن يكي دوكتاب از شيوه نگارش – دستور زبان ، فنون شعري و... به چنين كاري دست نزند ؛ به خصوص كه در شعر اصل بر محتوا است ؛ به عبارت ديگر :
چون در شعر ، اصل بر محتوا است ؛ لذا شيوه ي نگارش ، دستور زبان ، فنون شعري ، و... اهميٌت بسيار كمتري مي يابند ؛ و اصل برشناخت فرهنگي است كه شعر و شاعر از آن برخاسته اند ؛ و بستر شعر را تشكيل مي دهد . اينجا است كه جامعه شناسي – مردم شناسي و تاريخ و... نقش هائي اساسي ايفاء مي كنند .
با اين وجود و در چارچوب نقد تفسيري هركسي مي تواند هر اثر هنري و ادبي ، مشتمل بر شعر و نثر را به نقد بنشيند و در واقع اظهار نظر كند .
اين اظهار نظر مجموعا" نمي بايست بر اساس همان تقيٌد بيش از حد بر شكل ، و نهايتا" خرده گيري باشد . چرا كه :
ناقد ممكن است شعر را نفهميده باتشد...
ناقد ممكن است در ابزار نقد ، مثلا" بحر هاي عروضي ، خود به اشتباه افتاده باشد
وقتي در عالم رياضيٌات و فيزيك و شيمي و به طور كلٌي علم و منطق نيستيم به جاي معيار هاي مستحكم علمي « سليقه » حكمفرما مي گردد ؛ و هيچ شاعري ( هر چند هم كه مورد لطف ناقد قرار بگيرد ) مجبور به رعايت سليقه ديگران نيست ؛ و ناقدان نمي توانند حق ٌ اعمال سليقه در شعر شاعر را به خود بدهند .
خرده گيري و اعمال سليقه ذوق و شوق شاعر را كور مي كند ؛ و نتيجه اي معكوس مي بخشد .
توضيح : مثالي داريم به اين عبارت كه « مور كه پاي ملخ پيش سليمان برد » يا « برگ سبزي است تحفه درويش ... » حال ، اين برگ سبز كه طي ثلث قرن به زردي هم گرائيده است ، يا پاي ملخ ، معيوب هم هست ... و.... به بزرگواري خودتان ببخشيد !
کلمات کلیدی این مطلب :
نقد ،
شعر ،
موضوعات :
تاریخ ارسال :
1391/2/23 در ساعت : 18:32:54
| تعداد مشاهده این شعر :
929
متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.