از: فريدون توللي
(۱۲۹۸، شیراز- ۹ خرداد۱۳۶۴، تهران)
( به ياد سالروز مرگ وي )
شاعر آن نيست كه ديوان وي ار بگشايند
همه تعظيم وزير آيد و تكريم امير
شاعر آن است كه حق گويد و در بند هلاك
بندها بگسلد از پيكر اين قوم اسير
و نيز :
هركه زرت داد و خرت جل نمود
پيش تو گر راه زند ، رهبر است
پايه عدل است و خداوند عقل
منجي اين ملٌت و اين كشور است
شاخه طوبي بردش هردو شاخ
شاخ تواش نيز به شاخ اندر است
حشمت او حشمت روئين تن است
صولت او صولت اسكندر است
پشمك شيرين بودش پشم و چشم
چشمه ي خورشيد جهان پرور است
گر به مثل غرق تراخم بود
ديده او نرگس افسونگر است
ور به مثل دشمن مردم بود
مصلحت مردم بدگوهر است
خلق جهان گر بكشد عادل است
آب دهان گر فكند ك.ثر است
نعل سيش ماه دل افروز چرخ
يال و دمش خوشه سيسنبر است
خاك به فرق تو و ديوان تو
وآنچه در آن مغز و در آن دفتر است
يار كسان باش و خسان واگذار
گر خردت يار و خدا ياور است
نقد شعر (4)
مصراع كوتا ه :
در منابع جهاني شعر شناسي عموما" مصراع هائي را كه حدٌ اكثر پنج هجا داشته باشند مصراع كوتاه مي نا مند ؛ و از آن به بعد به مصراع هاي هجده تا بيست هجائي هم اشاره مي كنند .
در زبان پارسي مصراع هاي كوتاه فقط در شعر آزاد ( شعر نو ) مي آيند و به ندرت ممكن است در اشعار كهن مشاهده شوند .
معمولا" ، و البته در جهان غرب ، مصراع هاي كوتاه تر ، يا در واقع مصراع هاي موجز و مختصر و مفيدي كه بي جهت حشو و زوائدي را در بر نگرفته اند بيشتر مطلوب خوانندگان، غالبا" از دنياي صنعتي ، قرار مي گيرند
مصراع هاي كوتاه و مصراع هاي متوسط ممكن است بيش از همه ازفضاي مكاني و اوضاع و احوال اجتماعي زمان خود تاثير پذيرفته باشند . اين كه كوتاه ترين مصراع ها را در برهه زماني خاص در اشعار پارسي ، به خصوص نزد فروغ فرخ زاد ، احمد شاملوو امثال آنان مي بينيم كاملا" قابل تفسير است :
.......
قصٌه نيستم كه بگوئي
نغمه نيستم كه بخواني
صدا نيستم كه بشنوي
يا چيزي چنان كه ببيني
يا چيزي چنان كه بداني ...
من درد مشتركم
مرا فرياد كن !
از : احمد شاملو
...
من با دهان حيرت گفتم
« آي
ياوه
ياوه ،
خلائق !
مستيد و منگ ؟
يا به تظاهر
تزوير مي كنيد ؟
از شب هنوز مانده دو دانگي
ور تابيد و پاك و مسلمان ، نماز را .
از چاوشان نيامده بانگي ! »
از : احمد شاملو
يا در اين شعر كهن :
يكي از مردمان سرخ – آبي
رفته بودست توي قصٌابي
گفته بودست شير ميخواهم
دو- سه كيلو پنير ميخواهم
ربٌ انگور هم اگر داريد
دو- سه تا بهرمن نگهداريد
.....
از: نگارنده
مصراع هاي كوتاه و متوسط ممكن است علاوه براين ازمنظور و مراد شاعر نيز تاثير پذيرفته باشند . مانند :
مهرباني عشق است
مهرباني گرم است
مهرباني شعر است
مهرباني يعني :
آدم و حوٌا
وآنگاه
تمامي جهان !
از: نگارنده
يا به صورت شعر كهن :
آمده ام كه در زنم
كوبه ي دل به در زنم
گر نپذيريم چنين
زار شود دل غمين
عاشق برگشته ني ام
صوفي سرگشته ني ام
.........
از: نگارنده