ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : جابر ترمک
درود بر اساتید گرانقدر.... - شعر زیبای استاد و نظرات خوب اساتید را خواندم. تنها چیزی که به نظرم آ   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : ابراهیم حاج محمدی
با سلام و درود. - بر خلاف دیدگاه سرکار خانم بهرامچی بر این باورم که شاعرانگی در بیت بیت این غزل که   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
سلام - - گرچه حقیر به استقلال بیت در غزل اعتقاد دارم و کلا چالش ایجاد کردن در خصوص عدم تناسب د   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : مهسا مولائی پناه
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : حنظله ربانی
درود - متنی ساده بود تا شعر - هم از نظر ساختار و هم از نظر محتوا - دور از شعر بود - اشعار   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : محمد یزدانی جندقی
سلام محمد علی رضا پور عزیز شاعر گرانقدر . - حقیر را به خوانش اشعارتان فرا خوانده اید ؛ از حسن اعتم   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : محمدعلی رضاپور
سلام و درود بر استاد گرانقدرم جناب خادمیان عزیز! - - استادبزرگوار! فرموده تان درست است و حقیر ه   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صدرالدین انصاری زاده
فرد اعلی نباشیم! - """""""""""""""""""""" - نمی دانم در ادبیات این کشور چه می گذرد. بهتر بگویم:   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اله یار خادمیان
سلام و درود میلاد مسعود امام زمان بر شما مبارک باد - - جناب رضا پور عزیز بیت ششم مصرع اول   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سلام و عرض ادب - از استاد صفادل همیشه اشعار خوب خوانده ام و این بار نیز ، ضمن احترام به نظر سرکار   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



4 شنبه سوری... (سهیل ساسان)


 



 



باز هم هوای قدم زدن با تو به سرم زده بود...



و باز فقط خیال تو همراه همیشگی من...



گلم...



نمیدانم چرا وقتی در خیابان راه میروم و دستهایت را میگیرم...



و با یک  لبخند عاشقانه نگاهت میکنم...



مردم با تعجب به من خیره میشوند...



انگار باور ندارند تو هستی و لحظه لحظه با من زندگی میکنی...



عزیزم...



من بارها این جمله را از زبان آدم هایی که از کنارم رد میشوند شنیده ام...



"هه هه هه... نگاش کن...خله..."



اگر با خیال تو زندگی کردن دیوانگیست...



میگویم در جای جای این شهر بنویسند...



سهیل ساسان به دیوانگی هایش ادامه خواهد داد...



چقدر لذت میبرم از صدای ترقه ها...



وقتی میترسی و خودت را محکم به من میچسبانی...



و من همه ی مساحت آغوشم را برای تکیه دادنت باز میکنم...



به من نگاه کن...



چشمهای تو تمام سهم من از زندگیست...



بهترینم...



اعتراف میکنم...خیلی وقتها...



برای آنکه لبهایت را بر لبهایم بگذاری...



بی دلیل...



خودم را به نفس تنگی میزنم...



سهیل ساسان


کلمات کلیدی این مطلب :  4 ، شنبه ، سوری... ، (سهیل ، ساسان) ،

موضوعات : 

   تاریخ ارسال  :   1391/3/17 در ساعت : 4:5:19   |  تعداد مشاهده این شعر :  717


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

بازدید امروز : 1,886 | بازدید دیروز : 24,729 | بازدید کل : 121,557,846
logo-samandehi