ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام آقای صالحی گرامی - پاسخ من گویای همه چیز است به جز آزرده شدن و من نیز پاسخم دقیقا همانست که ن   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سرکار خانم بهرامچی ارجمند - ابتدا از اینکه درگیر بیماری هستید بسیار ناراحت شدم و برایتان صمیمانه   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : عباس خوش عمل کاشانی
با سلام و عرض تبریک و تهنیت پیشاپیش به مناسبت سیزدهم ماه رجب المرجّب سالروز ولادت فرخنده ی امیرالمؤم   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام - - از اینکه نتوانستم نقد شما را بخوانم باز هم عذرخواهی میکنم . در شرایط سلامتی خوبی نیست   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سلام . از سرکار خانم بهرامچی شعرهایی به مراتب بهتر از این خوانده ام و فکر می کنم این غزل را بدون تام   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
سلام - - بحث صامت اضافی "چراغانی است" نیست ؛ چرا که وزن دوری به شاعر چنین امکانی را می دهد که   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : هادی ارغوان
سلام - دیدگاه مسئول ستون نقد: - گلدانهای خالی از گل ....استخرهای خالی از آب....چشمهای خالی از اش   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : هادی ارغوان
با سلام و عرض ادب. - ویراستاری می گفت به سه چیز علاقهٔ بیشتری دارد,اول خوردن, دوم خانواده و سوم وی   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



غزل جناحی


بتاب و روشنی   بـده  به  ايـن   حصار  بسته ام

و زنده  كن   به   معجزی   جوانه های هسته ام

 

تبرتبر  به   شاخه ام    نشسته   زخمِ    كينه ها

بــده دوبـاره  غنچه ای  به  دست  پينه بسته ام

 

اميرِ شهر  باوری  تو   حيدری  دلاوری

بدم  روانِ   تازه ای   به  قالب  شكسته ام

 

تو  ذوالفقارِ  آهِ  من  تو قبله ی   نگاه   من

مدد رسان   یاعلی   به  زانوان  خسته ام

 

به كوفه كوفه خون دل كه  خورده ايم و خورده ای

از عمروعاصِ   وسوسه   بريـده ام   گسسته ام

 

اشاره ای كن و  ببين خروش و جزر و مـدّ  من

به پا شــوی  به  پا شــوم  نشسته ای   نشسته ام

 

به لاله های   پرپرت  به   مالك   و  اَبیذَرت

که  جزهوای   چفیه ات  به  هیچ  دل  نبسته ام
کلمات کلیدی این مطلب :  ، ، غزل ، جناحی ،

موضوعات :  اجتماعی ، ادب و مقاومت ،

   تاریخ ارسال  :   1391/6/7 در ساعت : 11:24:50   |  تعداد مشاهده این شعر :  1640


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

ساراسادات باختر
1391/6/7 در ساعت : 16:56:33
طیب الله..
اجرتان با مولا علی..
........................
سلام خانم باختر از لطف شما ممنونم
سعید امینائی (ذوالنون)
1391/6/7 در ساعت : 21:0:24
سلام جناب استاد

بسیار زیبا بود. خصوصا تکرارهائی که در شعر نشسته بود جذابیت خاصی داشت و اخص از این ها زیبائی و تصویرسازی منحصر به فرد: تبرتبر به شاخه ام نشسته زخم کینه ها

سوالی شاگردانه از خدمتتان داشتم. گویا در اشعار قدیمی حرف الف را با عین یکی نمی دانستند و مقید بودند که حرف عین که در ابتدای کلمه می آید با کلمه قبل متصل نشود و مستقلا تلفظ شود. به نظر می رسد این عمل با تأثیرپذیری از زبان عربی و تلفظ خاص آن در این زبان بوده است، خصوصا این که اکثریت قریب به اتفاق کلماتی که با عین شروع می شوند اصالتا عربی هستند. ولی اخیرا شعرا حتی شعرای بزرگ به این مطلب باجی نمی دهند. مثل شعر شما: از عمرو عاص وسوسه... که می توانستید بگوئید: ز عمرو عاص وسوسه... می خواستم بدانم نظر شما در این مورد چیست و ما خود را مقید به این قاعده بدانیم یا عدم رعایت آن اشکالی ندارد؟

در ضمن اگر ممکن است قصدتان را از عبارت «تو ذوالفقار آه من» برای بنده به صورت خصوصی بیان کنید.

«حکمت از ایجاز برخیزد» پس اطناب جاهلانه مرا عفو کنید...
.......................
سلام جناب آقای ذالنون گرامی
از دقت نظر شما بسیار سپاسگزارم در مورد حرف عین حق با شماست و در خواندن نباید اسقاط شود اما مثل خیلی از موارد از جمله استفاده از حرف " ی " در حالات مختلف آن به عنوان ردیف یا قافیه کردن "ق" و "غ" و ....در شعر معاصر با رویکرد خارج شدن از برخی بن بست های شعر کلاسیک شاید مطلوب هم باشد در مورد «تو ذوالفقار آه من» حسب الامر در دفتر شعرتان توضیح محتصری می دهم موفق باشید
ناصر عرفانیان
1391/6/7 در ساعت : 21:25:46
باسلام و عرض ارادت بر استاد بزرگوارجناب پور کریمی گرامی به به از این غزل زیباولطیف وجذاب دست مریزاد وصد ها آفرین
حظ کردیم وبهره مند شدیم مرحبا واحسنت

همیشه بهاری وسر سبز باشید
.....................
سلام جناب استاد عرفانیان عزیز
از لطف هیشگی شما بسیار تشکر می کنم موفق باشید
دکتر آرزو صفایی
1391/6/7 در ساعت : 22:54:39
سلام استاد گرانقدر
بسیار حظ کردم از خوانش زیبا سروده تان
دست مریزاد
...................
سلام خانم دکتر صفایی گرامی

از حضور دلگرم کننده شما سپاسگزاری می کنم موفق باشید
علی میرزائی
1391/6/7 در ساعت : 23:9:19
سلام استاد نازنین
غزل استوار ودل نشینی است.
بهره بردم
..........................
سلام جناب میرزایی گرامی

از نظر مهربان شما قدردانی می کنم سلامت باشید
حمیدرضا دولتی (معراج)
1391/6/7 در ساعت : 23:33:14
سلام جناب پورکریمی
غزلی زیبا بود که من ختم غزل رو خیلی دوست داشته ...
زیبا و به یادماندنی تموم شد
یاعلی
در پناه عشق
..........................
سلام جناب دولتی بزرگوار
از شما تشکر می کنم و از حضورتان سپاسگزارم سرشار باشید
محمد وثوقی
1391/6/8 در ساعت : 0:54:52
سلام و عرض ادب استاد
جناح غزل هاتان پویا و آسمان نورد... درود بر شما
مستدام باشید
......................
سلام جناب استاد وثوقی عزیز

همیشه از حضور حضرتعالی و ابراز لطفتان بسیار خرسند می شوم موفق باشید
سیاوش پورافشار
1391/6/8 در ساعت : 3:40:54
درود بر استاد پورکریمی بزرگوار
غزلی خوب و متعهدانه است در پناه پروردگار منان باشید
....................
سلام بر جناب پورافشار گرامی

از حضور و نظر لطف شما قدردانی می کنم سلامت باشید
ابراهیم حاج محمدی
1391/6/8 در ساعت : 4:13:47
سلام به حضور گزامی استاد عزیز جناب پورکریمی
غزلی است بسیار زیبا و فاخر و بیاد ماندنی . اما به نظر می رسد حضرتعالی هم همچون بعضی دوستان معتقد هستید که عروض شنیداری است و حرف { عین } در زبان فارسی با حرف {همزه } هیچ تفاوتی ندارد و می شود آنرا همچون همزه در قرائت اسقاط کرد . چون در مصرع دهم همین کار را با حرف عین کرده اید { از عمروعاصِ وسوسه بريـده ام گسسته ام} که باید به ضرورت وزن خوانده شود { ازمروعاص وسوسه بریده ام گسسته ام } . این کار بدور از صواب است استاد عزیز . حضرتعالی به خوبی مستحضرید که همزه ی وصل داریم و همزه ی قطع . عین در زبان فارسی ما معادل همزه ی قطع است نه همزه ی وصل . این کار را حتی با همزه ی قطع( در همه جا ) نباید انجام داد تا چه رسد با عین . مثالی خدمتتان عرض کنم . فرض کنید شاعری با این اعتقاد که عرووض شنیداری است و عین معادل همزه است بیتی را اینچنین بسراید : { عید شد و آمدید // شکر خدا آمد عید } که به ناچار مصرع دوم باید خوانده شود { شکر خدا آمدید } آیا شنونده متوجه مقصود شاعر می شود یا علیرغم اینکه شاعر معتقد است عروض شنیداری است می گوید شعر مرا به صورت مکتوب باید ببینی تا متوجه مقصود من شوی ؟ خیلی راحت می توانستید بگویید { زعمرو عاص وسوسه بریده ام گسسته ام } جدا از جسارت عذرخواهم استاد عزیز . در هر حال غزلی بسیار زیبا خواندم و لذت بردم . دست مریزاد و شاعرانگیتان پایدار باد .
..........................................................................
سلام جناب استاد حاج محمدی عزیز و گرامی

از لطف همیشگی شما سپاسگزارم و از این که وقف شریف را برای ما هزینه می کنید بیشتر تشکر می کنم
در مورد اسقاط "ع" همانگونه که برای جناب ذالنون توضیح داده ام من اجمالا با اسقاط آن موافق نیستم اما از آنجایی که بعضی هنجارشکنی ها در شعر کلاسیک چه در وزن و چه در لفظ که عموما توسط شعرای جوان انجام پذیرفته است نه تنها لطمه ای به شعر نزده است در بسیاری از موارد علاوه بر این که سبب زیبایی شعر شده آن را از برخی قوانین دست و پا گیر غیر ضرور هم نجات داده است .ما "ع" را مثل عرب ها از مخرج خاص خودش ادا نمی کنیم و در هنگام تلفظ فرقی بین "ع" و همزه وجود ندارد بنا بر این من معتقدم انتخاب را بعهده ی شاعر بگذاریم به طوری که اگر مثل مصداقی که شما ذکر کرده اید اشتباه یا حتی تداخل معنی پیش آمد شایسته تر آن است که " ع" ساقط نشود اما اگر فرقی نداشت مجوز استخدام بگیرد وقتی برای شنونده فرقی بین " اَزَمر و عاص " و حتی " اَزَمر و آس " و " از عمرو عاص" وجود ندارد و کاملا معلوم و مفهوم است اشکالی در اسقاط " ع"وجود ندارد و به نظر من زیباتر از " ز عمر و عاص " است در خاتمه باز هم از شما تشکر می کنم موفق و مؤید باشید
رستم وهاب نیا
1391/6/8 در ساعت : 11:5:53
با سلام

شعر زیبا پرحکمت و با روح حماسی است.
خدا یارتان.
....................
سلام جناب دکتر وهاب نیای گرامی

حضور حضرتعالی باعث افتخار و امتنان است زنده باشید
سارا وفایی زاده
1391/6/8 در ساعت : 21:26:7
سلام جناب پورکریمی
قلمتان مانا.
.................
سلام خانم وفایی زاده سپاسگزارم موفق باشید
محمدعلی شیخ الاسلامی (شیوا)
1391/6/9 در ساعت : 8:41:18
سلام و عرض ادب
غزل زیبایی بود . اگرچه گاهی به شعارنزدیک می شد که با کمی رندی می شد شاعرانه تر شود . به هرحال پارامترهای مختلف به خوبی در کنار هم چیده شده اند .
فقط مانده ام که چرا غزل جناحی
شعر علوی و ولوی گفتن آن هم در میان مخاطبانی شیعه چگونه می تواند جناحی باشد . ارشاد بفرمایید ممنون می شوم
پاینده باشید
...........................................................
سلام جناب دکتر شیخ الاسلامی عزیز و گرانقدر

منتظر حضرتعالی بودم خصوصا این که امروز توفیق پیدا کردم شرح زیبا و عالمانه شما بر مد "بسم الله " در اشعار حضرت صائب را بخوانم و بیشتر با شخصیت ادبی و هنری شما آشنا شوم و در این فرصت به خاطر آن کارگاه شعر از شما تشکر می کنم .در مورد نام این غزل ،حقیقت این است که تاریخ سرودن آن مربوط به ده سال پیش است و به اقتضای مسائل سیاسی - اجتماعی آن تاریخ نامگذاری شده است و به خاطر تذکار جناب لیله کوهی در حیات خلوت در این سایت هم عرضه کردم و ضرورتی در تغییر نام آن ندیدم اما در مورد پرسش دوم حضرتعالی با توجه به این که یقین دارم فرمایش حضرتعالی از باب تجاهل العارف است و با توجه به نخ نما شدن این بحث مطلبی را با کمی دخل و تصرف از جناب حسین روشن نقل می کنم : در بحث انتقادی شعر امروز غالباً می شنويم كه می گويند: شعراي امروز شعار زده‌اند و به جای شعر، شعار می دهند و اين را آفت بزرگ شعر معاصر می دانند كه ظاهراً هم بسيار درست و منطقی به نظر می رسد. حال آن‌كه اين موضوع از اصل بی پايه و دور از منطق است. به نظر من هر شعری در اصل خود "يك شعار" است. ولی هر شعاری، شعر نيست و هر شاعر به لحاظ اعتقادات و جایگاه اجتماعی خود،اشعارش تجلی همين حالات روحی و احساسی و عاطفی اوست. و در واقع اشعاری كه می سرايد، شعارهای زندگی اوست كه سر می دهد، البته با زبان شعر.
با نگاهی به اشعار رودكی، فردوسی، سعدی، حافظ، خيام، مولوی و ديگر شعرای بزرگ ايرانی به روشنی درمی یابیم که بسیاری از ابیات شعار است.مثلا:
از نیستان تا مرا ببریده اند / از نفیرم مرد و زن نالیده اند
توكز محنت ديگران بی غمی/نشايد كه نامت نهند آدمی
از آمدنم نبود گردون را سود/وز رفتن من جاه و جلالش نفزود
رمز هستي را شبی پرسيدم از فرزانه‌ای/گفت يا خواب است يا باد است يا افسانه‌ای
پوزش می خواهم و دیگر بار از حضور و نظر گرانمایه ی حضرتعالی تشکر می کنم
سید حسن رستگار
1391/6/10 در ساعت : 13:47:31
سلام استاد

شعر شما که خواندنش فقط لذت دارد و بس

اما خوشحال میشوم نقدی بر شعرم داشته باشید

بر قرار و بر مدار
یا علی
..................
سلام سید رستگار عزیز و گرامی

شما نسبت به حقیر لطف دارید مؤید باشید
اصغر اکبری
1391/6/10 در ساعت : 22:15:50
سلام جناب پوركريمي
شعر زيباييست ولي برخي مصراع ها مي توانست بهتر باشد.مثلا:
و زنده كن به معجزی جوانه های هسته ام /( جوانه هاي هسته ام ) جالب نيست.
يا
بدم روانِ تازه ای به قالب شكسته ام/ اينطوري بهتره
بدم تو جان تازه ای به قالب شكسته ام
با مهر
............................
سلام جناب اکبری بزرگوار حق با شماست از حضورتان قدردانی می کنم
زهرا شعبانی
1391/6/11 در ساعت : 0:42:49
سلام برادر بزرگوارم
غزل زیبایی ست
برقرار باشید
.....................
سلام خواهر خوبم سپاسگزارم موفق باشید
علی‌رضا دل‌خوش
1391/6/11 در ساعت : 4:48:30
به به. استاد چشم ما روشن به غزلی آهنگین و آهنین( به اسقاط گ).
به پا شوی به پا شوم، نشسته ای نشسته ام
این یعنی اوج تولی و تبری.
استفاده کردم از نفستان.
یا علی
..........................
سلام جناب دکتر دلخوش عزیز

خدا می داند من همیشه سعی کرده ام به آنچه می گویم عمل کنم کسانی که مرا از نزدیک می شناسند می دانند فقط شعار نمی دهم از مهرورزی شما بسیار متشکرم
سعید تاج محمدی
1391/6/11 در ساعت : 8:18:43
درود بر شما شاعر عزیز
......................
سپاسگزارم جناب تاج محمدی گرامی
عبدالله امان
1391/6/11 در ساعت : 9:10:23
drod bar ustad mustafa por karemi .sher zeba wa tamam abyat dar hal wa hawae mutaghaeir sruda shuda khusham amad
بازدید امروز : 33,911 | بازدید دیروز : 24,720 | بازدید کل : 128,554,796
logo-samandehi