آوازهای شیدایی در ساعت صفر
نیم نگاهی به گزیده اشعار "این مریم همیشه" رضا اسماعیلی/نشر تکا
اکبر اکسیر --------------------------------------------------------------------
می گفت در عالم شعر و شاعری فقط استعداد و اندیشه درجه یک نیست که برای شاعر نام و نان می آورد.پررویی،شانس و گاهی هم نام غیر مترقبه در شهرت شاعر تاثیر دارد.شاعران زیادی را می شناســم که شعرشان زیباترین شعر زمان خود بوده، اما از شعر و شاعر نامی نمانده، یا به خاطر کم رویی و رعــــــــایت اخلاق به جایی نرسیده است. پس لازم است که در شروع شاعری و آغاز کار یک اسم مستعار فول اتومـــاتیک انژیکتوری برای خود انتخاب کنی تا ناکام نمانی! این را من تجربه کرده ام.قبل از شهرت در عالم شعر،نام اصلی من "میرزا بخشعلی اسفندیاری" بود و هیچ کس مرا تحویل نمی گرفت تا این که به پیشنهاد یکی از دوستــان منتقد سینما نامم را عوض کردم، شدم"نیما" و آن چنان به شهرت رسیدم که هر ساله اسم من در ســــــــوالات کنکور می آید!
حکایت "رضا اسماعیلی" هم همین است...به هر حال از رضا اسماعیلی متولد ۱۳۳۹ تهران، شــــــــــــاعر و پژوهشگر ادبی، نشر تکا مجموعه شعری منتشر نموده با نام "این مریم همیشه" که گزیده غزل ها و مثنـوی های اوست. اسماعیلی همان قدر که در شعر آیینی جایگاه ویژه ای دارد، در تحلیل ادبی و چاپ مقـــــــــالات در زمینه شعر امروز نیز دستی توانا دارد و احاطه ایشان را به مقولات ادبی نشان می دهد.
انتشار کتاب "رفتارشناسی ادبی،شعر مفهومی" از ایشان و مجموعه شعر "عاشقانه های شرقی" تسلط او را بر شعر "فرانو" نشان داد و ثابت کرد که رضا اسماعیلی-گذشته از شعر کلاسیک-در شعر امروز نیز حرفی برای گفتن دارد:
در آشپزخانه/ فنجان های چای/موقر/ روی میز نشسته اند/و خاطرات تلخ و شیرین شان را/ برای آدم ها/ واگویه می کنند (عاشقانه های شرقی/ ص۱۷۳).
رضا اسماعیلی این تجربه شگفت را در سرودن شعرهای آیینی نیز دنبال می کند و در نمونه های چاپ شده از ایشان، فرانو سهم عمده ای دارد. بی شک تلاش ایشان در نوشتن مفاهیم آیینی به زبان فرانو تاثیر بـــــــــــــه سزایی در این حوزه خواهد گذاشت و به نوگرایی زبان و مفاهیم آن خواهد انجامید.
به این قسمت از شعر روز پرستار اسماعیلی توجه کنید:
آقای دکتر!/ لطفا مرا ترخیص کنید/نسخه لازم نیست/ یک "یا زینب"/ دهان همه ی زخم ها را می بندد!
آنچه اسماعیلی را در عرصه ادبی بعد از انقلاب بین همکاران متمایز می کند-به گفته ناظران-اخلاق و فروتنی و حجب ویژه اوست که بی هیاهو، شعرها و مقالاتش را می نویسد و می پراکند.اسماعیلی از شاعران غـــــــزل پرداز امروز است که تعادل را بین لفظ و معنا حفظ کرده است.او چونان منتقدی نکته سنج به نقد شعر خــــــــود پرداخته و حاصل تجربیات خود را در قالب غزل امروز با محتوای آیینی ، عقیدتی و اخلاقی منتشر می کند. او در انتخاب قافیه وسواس دارد. غزل امروز را می شناسد و ظرفیت و ظرافت آن را درک می کند. هم به تازگـــــــــــی زبان،هم به چینش واژگان اهمیت می دهد. غزل را جدول کلمات متقاطع نمی داند و برای این قالب شـکوهمند ارزش و اعتبار قائل است:
شعر یعنی ناگهان، یک اتفاق ساده نیست
شعر در قاب نگاه من تمام زندگی ست
***
دوباره ساعت صفر و من و خیابان ها
و من که گم شده ام لا به لای انسان ها
***
من هم شبی به خاطره تبدیل می شوم
خط می خورم ز هستی و تعطیل می شوم
***
دنبال یک شعر نابم، در باغ احساس شب بو
پشت بلوغ شقایق،بر روی بال پرستو
اگر برای نمونه به مطلع غزل ها قناعت کردم، به این خاطر بود که مطلع، ویترین غــــــــــزل است و دروازه ورود مخاطب. هر چقدر تازه و شگفت و محکم باشد، موفقیت غزل صد در صد است. و چه بهتر که این وســـواس تا آخر بیت ها ادامه داشته باشد.
غزل، کشف قافیه نباشد و قافیه اجباری در متن نیاید. یعنی شاعر به خاطر قافیه"عشق" به "دمشق" نــــرود! قافیه رکن اصلی غزل است. هر چه تازه و بکر و غیر تکراری باشد، همانقدر به غنی سازی غزل کمک مــــــــی کند.معلوم است که قافیه های: آر، آن،الف، تر و فر نمی توانند غزلی را نجات دهند.
ردیف هم همین طور، به عظمت غزل یاری می رساند. دندان شاعر را سفید، دهان او را خوشبو، و سلامتـی غزل را تضمین می کند.
رضا اسماعیلی در مدح و منقبت اهل بیت نمونه های زیبایی ارائه داده است که بیشتر از آن که ســـود مادی آن ها نصیب وی شود، نصیب نوحه خوان های مجالس عزاداری و ... شده است. مطاله غزل های آیینـــــــــــی اسماعیلی ما را به احاطه شاعر بر موضوع و آشنایی کامل شاعر با زندگی ائمه اطهار آشنا می سازد که امید است با خلوص نیت باشد، نه به سفارش و شوق جایزه فراخوان های فراوان ،تا در دل نشیند و در گنجینــــــــه ادبی ما ماندگار شود و اجر معنوی نصیب شاعر کند.
اسماعیلی از ورای شعرهای آیینی، مصائب مردم را نیز فراموش نکرده است. اگر شعر او مدح ایثار و جانبازی و شجاعت و صداقت بزرگان است، فقر و رنج و سر مستی مردم حاشیه نشین نیز از چشم تیزبین او پنهــــــــــان نیست. به قول "فروغ"، تبار خونی گل ها او را به زیستن متعهد کرده است.گزارش مصائب انسان امـــروز که از فرط نیاز قبله اش را گم کرده و کارتن خواب شهر بی احساس است، از چشم شاعر دور نمانده است:
دوباره ساعت صفر و من و خیابان ها
و من که گم شده ام لا به لای انسان ها
دوباره ساعت صفر و به خانه باید رفت
و من که خانه ندارم، کجا مسلمان ها ؟!
و من که خانه ندا ... بغض من ترک برداشت
خوشا به حال شما، ای همیشه خندان ها !
دوباره ساعت صفر است و زرد می خوانم
غزل-خزان دلم را به گوش توفان ها
دوباره با غم خود پرسه می زنم در شب
و هم نوای دلم، زوزه ی زمستان ها
دوباره ساعت صفر است و من که می میرم
به روی حیرت یخ بسته ی خیابان ها
دوباره ساعت صفر است و نعش یک انسان
به روی دست زمین مانده، آی انسان ها...!
***
مثنوی،بخش دوم این مجموعه را تشکیل می دهد. اسماعیلی در مثنوی نیز به نسبت موضوع و محتــــــــــــوا نوگرایی کرده است و هر چند در تغییر قافیه و پمپاژ خون تازه به ریه های بلند مثنوی مسامحه می نماید، امـــا در روایت یکپارچه موفق است.او با توجه به فهم و سلیقه مخاطب، با زبانی نرم و عامه فهم پیش مـی رود و از لغزیدن به واژگان لوکس و رویایی خودداری می کند.احساس صادقانه او در سرودن مثنوی قابل توجــــــــــــــه و ستودنی است:
شب است و هم آواز شیدایی ام
پر از مثنوی های زهرایی ام
بی شک در حوزه شعرهای آیینی،رضا اسماعیلی از چهره های مطرح بعد از انقلاب است که اگر حرمت آن را نگه دارد، به حریم کبریایی دوست راه خواهد یافت.