ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : جابر ترمک
درود بر اساتید گرانقدر.... - شعر زیبای استاد و نظرات خوب اساتید را خواندم. تنها چیزی که به نظرم آ   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : ابراهیم حاج محمدی
با سلام و درود. - بر خلاف دیدگاه سرکار خانم بهرامچی بر این باورم که شاعرانگی در بیت بیت این غزل که   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
سلام - - گرچه حقیر به استقلال بیت در غزل اعتقاد دارم و کلا چالش ایجاد کردن در خصوص عدم تناسب د   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : مهسا مولائی پناه
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : حنظله ربانی
درود - متنی ساده بود تا شعر - هم از نظر ساختار و هم از نظر محتوا - دور از شعر بود - اشعار   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : محمد یزدانی جندقی
سلام محمد علی رضا پور عزیز شاعر گرانقدر . - حقیر را به خوانش اشعارتان فرا خوانده اید ؛ از حسن اعتم   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : محمدعلی رضاپور
سلام و درود بر استاد گرانقدرم جناب خادمیان عزیز! - - استادبزرگوار! فرموده تان درست است و حقیر ه   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صدرالدین انصاری زاده
فرد اعلی نباشیم! - """""""""""""""""""""" - نمی دانم در ادبیات این کشور چه می گذرد. بهتر بگویم:   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اله یار خادمیان
سلام و درود میلاد مسعود امام زمان بر شما مبارک باد - - جناب رضا پور عزیز بیت ششم مصرع اول   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سلام و عرض ادب - از استاد صفادل همیشه اشعار خوب خوانده ام و این بار نیز ، ضمن احترام به نظر سرکار   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



بس است ای همه ی غول های جنگ طلب!

حمص... حلب... همه ی شهر جنگ و آتش بود
غروب خسته ی تهران به مرگ عادت داشت
"تویی" که از آبادان به خانه بر می گشت
هنوز از نفس زخمی اش شکایت داشت
 
 
هنوز در نفس تو که عمر من بودی
هزار خلط پر از خون به گِل نِشسته شده
من از تنفس سردشت گریه می کردم
میان گریه ی تو بغض شب شکسته شده
 
 
هنوز از بدن بی دفاع خرمشهر؛
هنوز از بدن تکه پاره ی دزفول؛
هنوز ار نَفَس داغدار کرمانشاه
صدای خنده می آید صدای خنده ی غول!
 
 
 
نخواه! گریه نکن! وقت گریه کردن نیست
هنوز میل عجیبی به جان سپردن هست
هنوز در همه جای جهان هجوم غم است
هنوز این همه فرصت برای مردن هست!!!
 
 
غروب خسته ی تهران غروب آبادان
غروب زخمی و خونین قصر شیرین را؛
نشسته ام به عزایی که بمب می بارید
و ضجه می زنم این دردهای سنگین را
 
 
 
حمص...حلب... همه ی شهر جنگ و آتش  وخون
که مرگ هم وسط این مذاب، تب کش نیست
بس است ای همه ی غول های جنگ طلب!
که بوی خون به مشام ستاره ها خوش نیست!

کلمات کلیدی این مطلب :  ضدجنگ ،

موضوعات :  ادب و مقاومت ،

   تاریخ ارسال  :   1394/7/20 در ساعت : 14:36:6   |  تعداد مشاهده این شعر :  649


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

محمدرضا جعفری
1394/7/23 در ساعت : 15:12:21
درود.............
راشین گوهرشاهی
1394/7/20 در ساعت : 15:54:22
بس است ای همه ی غول های جنگ طلب!


احسنت دست مریزاد...
حمیده پارسافر
1394/7/22 در ساعت : 9:7:52
نخواه! گریه نکن! وقت گریه کردن نیست
هنوز میل عجیبی به جان سپردن هست
هنوز در همه جای جهان هجوم غم است
هنوز این همه فرصت برای مردن هست!!!

سلام وسپاس.دست مریزاد.بسیارزیبا...
محمدمهدی عبدالهی
1394/7/20 در ساعت : 19:41:26
سلام و عرض ادب بزرگوار
درود بر شما
بازدید امروز : 12,559 | بازدید دیروز : 11,772 | بازدید کل : 121,766,576
logo-samandehi