ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : جابر ترمک
درود جناب محمد صالحی عزیز - استاد سخن نیز چنین شگردی را بکار بردند - پسران وزیر ناقص عقل لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
درود بر شما - چون /ه/ در گواه ملفوظ است گواه با خدا و عزا قافیه نمیشه ِِ - ضمن آنکه پیغمبر هم جز   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : هادی ارغوان
با سلام و عرض ادب. - - نیست مخصوص به خورشید, به خون غلتیدن - عشق بسیار ازین طایر بسمل دارد...   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سلام - در رباعی اول واژه ی « بقیع» هیچ نقشی در جمله ها ندارد، ببینیم : - زهرا غزل ناب الهی ست   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : جابر ترمک
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : جابر ترمک
درود بانو بهرامچی گرامی - - هر دو پیام شما را خواندم . به نظرم هر دو یک نظر ساده و غیر فنی است   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام استاد گرامی - چرا در مورد بیت مطلع که مصرع هایش کاملا بی ربط هستند چیزی نکفتید ؟و حتی بیت س   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : هادی ارغوان
سلام به شاعر محترم و منتقدان عزیز - بنده هنوز نمی دانم صفت زیبایی, زمانی که در مورد یک اثر هنری به   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
تا اساس دل به روی آجری بی فایده ست - عشق یک عمراست با ما دم خوری بی فایده ست - سلام آقای نرمک گ   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : ابراهیم حاج محمدی
درود - مصرع آخر را اگر می گفتید: - {{تازه می فهمم که دل هم عنصری بی فایده است}} - از حشو مورد   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



غریبانه

در خلوت غریبانه ام چشم به راهش هستم که پیدا ترین هست و ناپیداست او که در سحرگاهی روشن از نزدیک ترین دور دست ها خواهد آمد نسیم ,مژده ی آمدنش را در دشت و در انتشار داده است که درختان بهار تا بهارسرسبز و استوار ایستاده اند زیر ضرب توفان های پاییزی و پر برگ و بار زیسته اند تا کولاک های زمستانی را در یخبندان های دور از تب و تاب تابستان ها تاب بیاورند

این دریاها ابرها ستاره ها درخت ها بادها پرنده ها آدم ها وَ حتی سنگ ها چشم به راه آمدنش هستند چه شتابان شب ها و روز هایی که در پناهش به اشتیاق آمده اند و رفته اند و مانده اند نوشتم روز هایی ؟ چه روز هایی که هر روز بی حضور او شبی هست در بی نهایت سرما و تاریکی و غمگین تر از آنچه به سر حد بیان برسد.

اکنون مرا چه چاره در این غمگنانه نوشتن در تنهایی که هر لحظه باران اشک هایم شن ریزه های پیش پایم را در فرسایشی دیر پا می شوید که سرانگشت هایم را می کشم روی امواج نرم جویبارانتظاری که از برابرم می گذرد و می نویسم با پرسشی بی پرهیز : زمان محسوس و نامحسوس در جریان است پس "او "کی خواهد آمد ؟ آنگاه ...

می مویم با زمزمه هایی بر لب در واگویه هایی از دلتنگی که او خواهد آمد آری او خواهد آمد .

او که در شریان هستی خون خورشید است شب را فراری می دهد و نوروز جلوه ی حضورش را در سراسر هستی می گسترانَد آری او خواهد آمد و من در بوسیدن قدم هایش بی پاو سر از خلوت غریبانه ام بیرون می زنم...

وَ تا همیشه می ایستم و می پویم شاهراه انتظار ش را و کوچه باغ های آکنده از عطر یادش را در دیرینه ترین پاگرد ها دوره می کنم و اینهمه مرور تنهایی من نیز خواهد بود که دیگر باره با این کلمات سیاه سوخته به بن بست می رسد

محمدیزدانی جندقی

کلمات کلیدی این مطلب :  انتظار ، بیداری ، شب ،


   تاریخ ارسال  :   1394/10/25 در ساعت : 21:2:15   |  تعداد مشاهده این شعر :  1553


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

محمد یزدانی جندقی
1395/1/1 در ساعت : 4:52:50
سلام دوستان شاعر جناب استاد علی اصغر اقتداری "حرمان سبزواری" شاعر و منتقد عالیقدر رهنمودهایی روی این مطلب( غریبانه ) ارایه فرموده اند که ارزش مرور چند باره دارد
از قلمرنجه ی جناب استاد در مطالعه و نقد قلم بی بضاعت این بی مقدار بسیار ممنونم
سلام جناب یزدانی
با اجازه ی شما کمی ویرایش می کنیم :
"در خلوت غریبانه ام چشم به راهش هستم که پیدا ترین (هست )و ناپیداست او که در سحرگاهی روشن از نزدیک ترین دور دست ها خواهد آمد نسیم ,مژده ی آمدنش را در دشت و در انتشار داده است که درختان بهار تا بهارسرسبز و استوار ایستاده اند زیر ضرب توفان های پاییزی و پر برگ و بار زیسته اند تا کولاک های زمستانی را در یخبندان های دور از تب و تاب تابستان ها تاب بیاورند. این دریاها ابرها ستاره ها درخت ها بادها پرنده ها آدم ها وَ حتی سنگ ها چشم به راه آمدنش هستند چه شتابان شب ها و روز هایی که در پناهش به اشتیاق آمده اند و رفته اند و مانده اند نوشتم روز هایی ؟ چه روز هایی که هر روز بی حضور او شبی هست در بی نهایت سرما و تاریکی و غمگین تر از آنچه به سر حد بیان برسد." /
در این قسمت دو بار به جای (است) (هست ) آورده اید ( نوشتم چه روز هایی ) می تواند نباشدچون نیازی به آن اجساس نمی شود
در قسمت (درختان سرسبز واستوار ...... ) نتیجه گیری خوبی نشده یعنی علت خوبی برای ایستادن ذکر نشده/
"او که در شریان هستی خون خورشید است شب را فراری می دهد و نوروز جلوه ی حضورش را در سراسر هستی می گسترانَد آری او خواهد آمد و من در بوسیدن قدم هایش بی پاو سر از خلوت غریبانه ام بیرون می زنم...
وَ تا همیشه می ایستم و می پویم شاهراه انتظارش را و کوچه باغ های آکنده از عطر یادش را در دیرینه ترین پاگردها دوره می کنم و اینهمه مرور تنهایی من نیز خواهد بود که دیگر باره با این کلمات سیاه سوخته به بن بست می رسد/ "

وقتی در شریان هستی خون خورشید جاری شود دیگر شب مجال حضور نمی یابد ( پس شب را فراری می دهد ) را باید حذف کرد
متن از بالا تا پایین امید وارانه است چرا در پایان به بن بست می رسد؟
با پوزش شاید درست نباشه مطالبی که نوشته ام
علی اصغر اقتداری

محمد یزدانی جندقی
1395/4/16 در ساعت : 7:9:26
سلام جناب استادعلی اصغر اقتداری شاعرو منتقد پیشکسوت
ممنونم که با دقت و اشتیاق مطالعه فرمودید هست اول چه هست باشد چه است ناپیداترین هست و ناپیداست
به لحاظ دستور زبان نقدتان وارد است می تواند حذف به قرینه لفظی شود البته این "هست " اشاره ای به هستی وجود مقدسش داردناپیداترین "هست " اما از هست دوم غافل شدم حق با شماست
چه روز هایی ؟ این لحن برای باز شدن دایره ی واژگان لازم است خواستم نهاد رسیدن به گزاره ی روز دارای پای بست بیشتری باشد نوشتم روز هایی ؟ پاسخ می دهم چه روز هایی به این ترتیب تک گویی را توسعه می دهم درپیام محتوایی این قسمت :
او که در شریان هستی خون خورشید است شب را فراری می دهد و نوروز جلوه ی حضورش را در سراسر هستی می گسترانَد
تعبیرکنایی دارم ضمن آنکه پای بست تمامی این متن تصویری ازهمین شب است و متواری شدن شب با حضور خورشید بدیهی است ازیک منظر می توانیم نقد حضرت عالی رانقدی بسیار فنی به شمار آوریم که ازیک نثر ادبی متوسط انتظار سپید خوانی نیز دارد
قابل توجه مخاطبین ارجمند:
این پاسخ در پنجشنبه ۲۱ آبان ۹۴ - ۲۱:۵۰ چند ساعت پس از نقد جناب استاد در یکی از وب سایت های ادبی توسط این جانب منتشر شد و پس از دقایقی نقد وپاسخ مربوطه با اشتباه این حقیر ضمن ویرایش مطلب حذف گردید ثبت مجدد نقد و پاسخ در اینجا از جهت احترام به قلم نقد جناب استاد به نظرم ضروری آمد
خاک پای دوست
محمدیزدانی جندقی

علی اصغر اقتداری
1395/4/24 در ساعت : 10:14:3
سلام ودرود بی پایان بر حضرت دوست جناب یزدانی عزیز
لطفتان را پاس می دارم شما خود استادی موشکاف وماهر هستید چند پیشنهاد ساده ی من ارزش این همه محبت را نداشت
گرچه مطالب پیشنهادی من می توانست با رنگ دیگری نوشته شود تا مخاطب بداند چه نظری داده ام هرچند به یکی دو مورد اشاره فرموده اید
به هر حال از بزرگواری شما در حق این حقیر سپاس گزارم
صمد ذیفر
1394/10/26 در ساعت : 1:53:39
سلام
و درود فراوان بر جناب یزدانی جندقی عزیز
و دوست عزیز م جناب استاد حاج علی اصغر اقتداری گرامی
سپاس از شما بزرگوار که یادی از ایشان کردید .
امیدوارم کما فی السابق از حضور پر فیض شان بهرمند باشیم
قلم پر توان تان پاینده ..
&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&
سلام و عرض ادب شاعر استاد حضورتان مایه ی دلگرمی این حقیر است سپاس
مصطفی پورکریمی
1394/10/26 در ساعت : 10:0:22
سلام علیکم جناب استاد یزدانی جندقی عزیز
استفاده نامحسوس و ماهرانه از ادعیه و روایات در این نثر ادبی فاخر همراه با تصویرهای بدیع و آرایه های زیبا از ویژگی های قابل تحسین این اثر است موفق باشید
هست نخست به معنای هستی بسیار خوش نشسته است ......
&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&
سلام بر دوست حضورتان رونق افزا و امید بخش است
به ویژه بااین نگاه دلپذیر و خطا پوش
سپاس بی پایان ...
سید حسن مبارز
1394/10/26 در ساعت : 23:45:36
باسلام و احترام. استفاده کردم. تشکر بابت ذره پروری تان . یاعلی
&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&
سلام جناب استاد مبارز
حضورتان مایه ی دلگرمی و نظر تان رونق بخش ستون نظرات است سپاس
علی اصغر اقتداری
1394/10/30 در ساعت : 2:15:36
سلام بر حضرت دوست جناب یزدانی عزیز
تعریف هایی که شایسته ی خودتان است در باره ی این حقیر بیان فرموده اید
بنده خاک کف پای تمام اهالی ادب وفرهنگ هستم
&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&
بزرگوارید جناب استاد اقتداری اندیشمند ادب پرور
خوش آمدید قدم به قدم صفا آورده اید
سپاس بی پایان
محمدرضا جعفری
1395/1/20 در ساعت : 11:57:5
درود بر استاد ارجمند.........بسیار زیبا و موثر / موفق و سلامت باشید ..ان شاالله تعالی
&&&&&&&&&&&&&&&&&&
سلام جناب استادجعفری هنرمند گرانمایه
این نظر لطف شماست
سپاس...
بازدید امروز : 10,554 | بازدید دیروز : 27,682 | بازدید کل : 127,378,603
logo-samandehi