ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
از جناب ترمک عزیز همیشه غزلهای شیوا و خواندنی خوانده ام ، شعر جناب ترمک دارای شخصیت خاص و به قول معر   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : لطیف عمران پور
... استاد خوش عمل کاشانی را می ستایم به سبب تاریخ شیدایی اش و شوریدگی شعرهای او و به خاطر نگاه بلند   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : لطیف عمران پور
... خوش به حال کبوتران حرم / ما که جا مانده ایم ، جا مانده... شعری موثر و به یاد ماندنی از شاعری نام   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : لطیف عمران پور
... کربلا جز عشق و شیدایی نبود / هرچه دیدم غیر زیبایی نبود... سلام به شاعر ارجمند معاصر جناب سعیدی ر   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سلام جناب ارغوان عزیز - ابتدا از حسن توجه و دقت شما سپاسگزارم و اما بعد : - /عمری/ افاده تما   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام و عرض ادب استاد گرامی - نظر شما هم درسته اما با سروده ی استاد صالحی فرقی نداره غزلشون خیلی    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : هادی ارغوان
با سلام مجدد - اگر می خواستید نحو را رعایت کرده باشید، بهتر بود می فرمودید: - و عمری صرف‌ِ‌کسبِ    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
مرا امشب بجوشان، شک مکن، در شیشه کن، بشکن - به دنبال خدایی تازه ام در باورستانها - هزاران درود ا   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : لطیف عمران پور
غزلی شکوهمند با همان زبان آشنا و گاه گزنده ی دکتر قزوه ، شرارت این لحن چنان است که ساختار قافیه را ه   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اله یار خادمیان
   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



غزل اعتراف

وقتش که شد تمام تنش درد می­کند

وقتش که شد تنش عرق سرد می­کند

هی پلک­هاش می­پرد و اشک می­زند

رنگش به مرده می­زند و زرد می­کند

نه خواب می­رود، نه توانی که پا شود

لعنت به هرچه بخت بر او کرد، می­کند

گیرم که پا شود، سر او گیج می­رود

هی می­رود، دوباره عقب­گرد می­کند

تو دیر می­کنی، به همه گیر می­دهد

درگیر می­شود، ول و ولگرد می­شود

تو دیر می­کنی، نفسش گیر می­کند

تو پیر می­کنی­­ش دلش سرد می­شود

که گفته شهر من به تو معتاد نیست، هست

این اعتراف تلخ تو را مرد می­کند

این شهر باخته  است، خودش را، ولی هنوز

نفرین به تاس و تختۀ این نرد می­کند

***

برگرد، من که هیچ، ولی شهر عاشق است

طاقت نیاورد همه را طرد می­کند

مهرداد نصرتی(مهرشاعر)

کلمات کلیدی این مطلب :  معتاد ، موعود ، اعتراف ، عشق ، هجران ، مهدوی ، انتظار ، مهرداد نصرتی ، مهرشاعر ، غزل ،

موضوعات :  عاشقانه و عارفانه ،

   تاریخ ارسال  :   1395/8/3 در ساعت : 6:39:54   |  تعداد مشاهده این شعر :  928


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

بازدید امروز : 36,783 | بازدید دیروز : 39,774 | بازدید کل : 124,253,524
logo-samandehi