ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : جابر ترمک
درود جناب محمد صالحی عزیز - استاد سخن نیز چنین شگردی را بکار بردند - پسران وزیر ناقص عقل لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
درود بر شما - چون /ه/ در گواه ملفوظ است گواه با خدا و عزا قافیه نمیشه ِِ - ضمن آنکه پیغمبر هم جز   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : هادی ارغوان
با سلام و عرض ادب. - - نیست مخصوص به خورشید, به خون غلتیدن - عشق بسیار ازین طایر بسمل دارد...   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سلام - در رباعی اول واژه ی « بقیع» هیچ نقشی در جمله ها ندارد، ببینیم : - زهرا غزل ناب الهی ست   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : جابر ترمک
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : جابر ترمک
درود بانو بهرامچی گرامی - - هر دو پیام شما را خواندم . به نظرم هر دو یک نظر ساده و غیر فنی است   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام استاد گرامی - چرا در مورد بیت مطلع که مصرع هایش کاملا بی ربط هستند چیزی نکفتید ؟و حتی بیت س   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : هادی ارغوان
سلام به شاعر محترم و منتقدان عزیز - بنده هنوز نمی دانم صفت زیبایی, زمانی که در مورد یک اثر هنری به   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
تا اساس دل به روی آجری بی فایده ست - عشق یک عمراست با ما دم خوری بی فایده ست - سلام آقای نرمک گ   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : ابراهیم حاج محمدی
درود - مصرع آخر را اگر می گفتید: - {{تازه می فهمم که دل هم عنصری بی فایده است}} - از حشو مورد   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



غزل 43)

 بله , رنجیده ای . بسیار هم رنجیده ای اَز من

چه رنج سخت و دور از انتظاری دیده ای اَز من

 

گناه من که معلوم است _ خیلی  خوب _ اما تو

گناهت را به پیکاری چنین پرسیده ای اَز من؟!  

 

فرو بردی به قلبم دشنه ی دشنام هایت را

ولی یک حرف اَز گل خوب تر نشنیده ای اَزمن

 

مرا در من گره دادی چه سنگین سایه در سایه

چنین بر سایه اَم شمشیرها ساییده ای اَز من

 

شبی تا دست گرمت رو به سردی رفت فهمیدم

که لرز واپسین دیدار را فهمیده ای اَز من

 

ندارد اعتباری دست سرد آدمک برفی  

 تو اما دست خود را تندتر برچیده ای اَز من

 

چه برجا مانده حالا ؟!  چشم هایی بی رمق از تو

وَ حجم ساکت در خود فرو پاشیده ای اَز من

محمدیزدانی جندقی

کلمات کلیدی این مطلب :  رنجش ، برف ، جدایی ،

موضوعات :  اجتماعی ،

   تاریخ ارسال  :   1395/10/4 در ساعت : 8:22:3   |  تعداد مشاهده این شعر :  854


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

رضا محمدصالحی
1395/10/5 در ساعت : 21:53:53
سلام و درود استاد یزدانی عزیز

زیباست

دست مریزاد
&&&&&&&&&&&&&&&&&&
سلام جناب استاد رضا محمدصالحی
دوست گرانقدرم سه پاس
بازدید امروز : 10,119 | بازدید دیروز : 27,682 | بازدید کل : 127,378,168
logo-samandehi