ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : فیروزه سمیعی
درودتان باد جناب استاد پور حفیظ فرهیخته ی گرامی 🌞 - به دیده ی لطف مهر می خوانید مهربان 🌺🍃🌹🍀    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : پروین برهان شهرضایی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : حفیظ ( بستا) پورحفیظ
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : حفیظ ( بستا) پورحفیظ
درودها بانوی فرهنگ و ادب استاد سمیعی⁦🙏🏻⁩⁦🙏🏻⁩⁦🙏🏻⁩⁦🙏🏻⁩🌹🌹🌹🌹 - بسیار زیبا می‌سرایید و مخاط   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : حفیظ ( بستا) پورحفیظ
بانو جاویدنیا درودها!🌹🌹🌹🌹 - بسیارزیبا ودلنشین بود،تقریبن غزل عاشقانه درحرمش ازاین حقیر هم همچن   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : کریم شاهزاده رحیمی
سلام بر شما - واقعا تا گفتن شعر سپیدی اینچنین - رگ به رگ می گردد آدم را کمر تا آستین - هرچند    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : کریم شاهزاده رحیمی
سلام بر شما، گاهی فاصله است میان رئالیسم ادبی و دنیای واقعی، شعرتان زیبا بود اما شاید ضروری ترین نیا   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : کریم شاهزاده رحیمی
سلام بر شما - بله اگر از نظر وزنی در نظر بگیرید درو و از باید پشت سر هم و به شکل (دوراز) خونده ب   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : علیرضا حکیم
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : پروین برهان شهرضایی
   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



این قصه ، قصه ی مردی دلاوراست (تقدیم به جانبازان شیمیایی و اعصاب و روان)


تقدیم به جانبازان شیمیایی و اعصاب و روان و همسران گرانقدر ایشان که یک عمر با دردهای ایشان نفس کشیده اند از جمله پدرم که این روزها حال مساعدی ندارد .....



 



((این قصه ، قصه ی مردی دلاور است ))



پروانه ای به دیدن دیوانه می رود ، دیوانه نیست از همه عشاق سر - تر است



مرغی دوباره توی قفس زجر می کشد ، مرغی که در توهم دریا شناور است



 



می سوزد از درون خودش رو به ماهتاب ، مرفین هم جواب دلش را نمی دهد



از بس که میله بر سر او بوسه می دهد ، افتاده است روی زمین دور آخر است



 



بازی تمام نیست دوباره بلند شو ،..سردار جبهه نیست مگر روی سنگ فرش ...!



داری دوباره هم قدم صبح می شوی ، درس بهار را نفست خوب از براست



 



مثل پرنده نه ...تو پری نه ....فرشته ...نه ، حلاج را دوباره سر دار می بری



از فکه و شلمچه و چزابه ....



                              چشمهات :



                                         گل می دهد ولی چه گلی ..........



                                                                            زرد و پرپر است



اعصاب خُرد و خط خطی ات را به من بده ، شعر مرا به خط مقدم روانه کن ...



درسینه ات تراکم خردل غریبه است ، بیرون بریز درد دلت را  معطر است



 



سقای کربلای یکی یا 2 و 3  ای ...لب تشنه ای هنوز  ولی غنچه داده ای



در آتش و عطش که تبسم نمی کنند.....! یک بوسه از کبودی لبهات نوبر است



 



بابا ببخش بچه ی تو  ناخلف شده ، مثل تو پاک نیست ...به کلی عوض شده



بابا ببخش عرضه ندارد شبیه تو ...هرچند در مرام به ظاهر قلندر است



 



مادر دوباره زخم تو را درد می کشد ، پروانه وار بر سر بالینت آمده ...



هی اشک پشت اشک دعاهای بی ثمر ...در انتظار معجزه از نوع دیگر است



 



تا انتهای کوچه ی چشمت دویده ...نه ؟! پرواز را درون نگاه تو دیده ...نه ..؟!



شاید به تو اجازه ی پرواز داده اند ...؟درچشم هات لرزش بال کبوتر است



 



جیغی بلند تا ملکوت خدا رسید ...آژیرهای ممتد یک آمبولانسِ دیر...



دیگر پدر نبود و فقط عکسهای او...می خواند : چهره چهره ی مرغی سبک پر است



http://sabzevar-sher.persianblog.ir/


کلمات کلیدی این مطلب :  این ، قصه ، ، ، قصه ، ی ، مردی ، دلاوراست ، (تقدیم ، به ، جانبازان ،

موضوعات : 

   تاریخ ارسال  :   1390/8/20 در ساعت : 19:12:57   |  تعداد مشاهده این شعر :  1717


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

مظاهر کثیری نژاد
1390/8/20 در ساعت : 19:35:39
سلام دوست من!
بسیار علی بود شعرتون.
یا علی مدد
م. روحانی (نجوا کاشانی)
1390/8/20 در ساعت : 21:48:2
سلام و عرض ارادت
دست مریزاد ، شعریست باشکوه ، ارزشمند ، زیبا و ماندگار که ازدلی پردرد برآمده و به دلهای دردآشنا می نشیند ، مستدام باشید
با عرض پوزش
در مصراع پنجم ( بعداز کلمه ی هنوز ) واو اضافی تایپ شده لطفا اصلاح کنید



مصطفی پورکریمی
1390/8/20 در ساعت : 23:11:44
سلام جناب استاد نژادهاشمی بزرگوار

هرچند همه ی غزل های شما عالی ست اما این یکی از بهترین و تأثیرگذارترین آنهاست.
از این هم که فهمیدم از خانواده ی عزیز ایثارگران هستی احساس غرور مضاعف می کنم .درود بر تو ای خوب ترین شاعر.....
سارا وفایی زاده
1390/8/21 در ساعت : 11:10:36
سلام آقای نژادهاشمی

شعر زیبا و تاثیر گذارتان را خواندم

موفق و سربلند باشید.
ابراهیم حاج محمدی
1390/8/21 در ساعت : 12:29:44
بسیار زیبا و فاخر در این وزن سروده اید . بی نقص . لذت بردم
سید علمدار ابوطالبی نژاد
1390/8/21 در ساعت : 15:12:18
سلام آقای نژاد هاشمی بزرگوار
بسیار زیبا وفاخر وبه یاد ماندنی وتأثیرگذار سروده ای ،همه عناصر یک شعر کامل ،محکم واستوار دراینجا بی شک دیده می شود .
مستدام باشید ودرپیشگاه حضرت حق مأجور
بهشاد امامی
1390/8/21 در ساعت : 15:17:23
سيدمهدي عزيزم سلام
اين بهترين شعري بود كه تاكنون از شما خوانده ام. تجربهء شخصي شاعر، كاملا به كمك شعر آمده است، حس واقعي شما حال و هواي ويژه اي به مخاطب مي بخشد و واقعا دلنشين است زيرا از دل برآمده است. حتي بدون اشاره مستقيم به پدرتان كه ايشان و امثال ايشان واقعا قهرمان ملي هستند.
قطعا ابتلاء، صبر و نهايتا اجر خانواده هاي جانبازان كمتر از خود جانبازان عزيز نيست. از اين بابت بايد به شما صميمانه تبريك عرض كنم.
اگر پدر اجازه فرمودند، لطفا و حتما! دستشان را از طرف من ببوسيد.
در پناه خدا، پويا و پايا باشيد.
بازدید امروز : 7,180 | بازدید دیروز : 19,998 | بازدید کل : 156,742,146
logo-samandehi