بکَن ز تن تو کهنه تا شوی نو بی گمان
جوان به وصل یار نازنین شو بی گمان
چو رو به سوی تو کند حبیب بی دریغ
چرا کنی تو شک، به سوی او رو بی گمان
تو جذب او شوی اگر طلب کنی وِ را
وَ اعتماد بر خدا کنی چو بی گمان
به دل اگر تو جا دهی رفاقت حبیب
به سر روی مسیر وصل او تو بی گمان
خدای و بندهای که واله خدا شود
درون هم یکی شوند هر دو بی گمان