ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام آقای ربانی گرامی - قسمت اول سروده ی شما هیچ ارتباطی با بخش میانی و پایانی از نظر معنا و صوَر    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : زهرا محمودی
با سلام و آرزوی سلامتی! - - استاد اقتداری بزرگوار سپاس از وقتی که برای نقد این اثر قدیمی گذاشتی   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : زهرا محمودی
با سلام و آرزوی سلامتی! - سپاس از وقتی که برای نقد این اثر قدیمی گذاشتید و عذر تقصیر در پاسخگویی    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : پروین برهان شهرضایی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : پروین برهان شهرضایی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : پروین برهان شهرضایی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : ابراهیم حاج محمدی
درود جناب صالحی عزیز - در این مصرع: - {{به من ِ جان به لب از جام بلا آشامید}} - فعل [[آشامید   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : علی نظری سرمازه
سلام برشاعر گرامی - جناب بحرانی بزرگوار - زیبا و دلنشین... - فقط یک سوال - آوردن همیشه وزن ر   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



هفت سين سيل

هر هفت سين سفره ي ما سيل شد دريغ!

بسيار بار آب گذر كرد از سرش
شيراز ماند و چشمه ي الله اكبرش

شيراز ماند و حافظ و سعديه و ارم
شيراز ماند و شاه چراغ منورش

سعدي! سلام بر تو و انديشه هاي تو
قربان كشوري  كه تو باشي سخنورش

سيلي رسيد و دشت گلستان فرو نشست
دريا شد، ايستاد ببين در برابرش

هر هفت سين سفره ي ما سيل شد دريغ
هر ميوه زهر بود كه كرديم نوبرش

كارون خروش كرد و دز و كرخه پر كشيد
پلدختري شكست و جدا شد ز مادرش

دزفول و شوش و خاك حميديه غرق آب
گويي دوباره يورش بعث است و لشكرش 

هر كس نبست دور دلش سد آهنين
سيلاب شد سكندر و زد تيغ بر سرش

بي توشه هر كسي كه به ره زد، ز راه ماند
سيل ايستاد ناگاه اندر برابرش

هر كس كه خانه كرد به پا در مسير سيل
جز سختي و دريغ نگردد ميسرش

سيل آمده ست، اين همه اسباب را بهل
جان را بگير بر كف و دل را برون برش

بيچاره آن كه كودك و زن را رها كند
بهر نجات استر و گوساله و خرش

بيچاره تر كسي كه نفهميد و خواب ماند
سيل آمد و شبانه فرا رفت از سرش

سي سال سيل آمد و سي سال زلزله
بيچاره آن كه درد و بلا نيست باورش

سيلاب امتحان بلا بود، دوستان!
آب است و رحمت است به سيلاب و جوهرش

سيلاب مثل نفس حرامي ست، سركش است
ما را نصيبه زهر شد آوخ ز شكرش

سيلاب مثل ماري ست پر زهر و پر خطر
زهرش گرفت بايد و بشكست چنبرش 

هر كس كه چشم بست بر اين، عمر او حرام
هر كس كه فكر خويش كند خاک بر سرش

چونان سپند سوخته مانديم و سوختيم
در آتش گداخته و سرخ مجمرش

دزدي ز حد گذشته و هر كس كه ديده ام
يا دزد بوده است خودش يا برادرش

شاعر! به زخم هاي وطن، زخم نو مزن!
شعري بخوان چنان كه نسازي مکدرش

با سرد و گرم و خشكي و اندوه ساختيم 
مثل گون كه ساخت به رزق مقدرش

چيزي به جا نمانده، ز دنيا مبند دل
بر قصر قیصریه و بر قصر قیصرش

بر حلم و علم، اي وطن من سلام كن!
ايران من چو كشتي و صبر است لنگرش

ايران من چو كاوه ي آهنگر است با 
نخل و بلوط و كاج و كنار و صنوبرش

ايران من! تو كشتي نوحي كه مانده اي
در اين همه بلايا سخت است باورش

فيروزه ي نجابت و ياقوت اعتقاد!
دنياست حلقه اي و تويي گوهر و درش

دنياست مجمري و تويي شعله ي اميد
با عود و كندري كه تو كردي معطرش

بادا هماره قسمت اين كشتگان بهشت
بادا هميشه روزي شان حوض كوثرش

ياد آيدم ز لاله رخان شهيد عشق
هر صبح وقت ديدن گل هاي پرپرش

ياد آيدم از آن همه سر روي نيزه ها
وقت شفق كه خون چكد از كاسه ي سرش

نام حسين(ع) و نام علي(ع) آورم به لب
فردا چو سر برآورم از خاک محشرش

دستور آب هاي جهان دست فاطمه ست
فرمان خاك با اسدالله حيدرش

مانند شير در نفسي رام مي شود 
بر سيل اگر اشاره كند خواجه قنبرش

در گرمگاه حادثه دل را رها مكن
بسپار دل به زاده ي موسي ابن جعفرش


موضوعات :  اجتماعی ،

   تاریخ ارسال  :   1398/1/18 در ساعت : 2:19:9   |  تعداد مشاهده این شعر :  731


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

محمدرضا کاکائی
1398/1/18 در ساعت : 23:21:17
استاد ارجمند سلام و درود بر شما ، شعر زیبایی است فقط لطفا در بیت سعدی دو عدد که تایپ شده که اگر ویرایش بفرمائید قطعا بهتر خواهد بود . با تشکر
لطیف عمران پور
1398/1/20 در ساعت : 5:0:40
غزلی دیگر از دکتر قزوه غزلی با آشوب قصیده ، بازهم ستیز باز هم طغیانی تازه همزمان با آن سیلاب عصیانگر این است نیاسودن تمام این سالهای قزوه در همنوایی با مردمان دیارش:
ایران من تو کشتی نوحی که مانده ای / در این همه بلایا، سخت است باورش...
بازدید امروز : 8,341 | بازدید دیروز : 29,351 | بازدید کل : 133,409,965
logo-samandehi