ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : جابر ترمک
درود جناب محمد صالحی عزیز - استاد سخن نیز چنین شگردی را بکار بردند - پسران وزیر ناقص عقل لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
درود بر شما - چون /ه/ در گواه ملفوظ است گواه با خدا و عزا قافیه نمیشه ِِ - ضمن آنکه پیغمبر هم جز   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : هادی ارغوان
با سلام و عرض ادب. - - نیست مخصوص به خورشید, به خون غلتیدن - عشق بسیار ازین طایر بسمل دارد...   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سلام - در رباعی اول واژه ی « بقیع» هیچ نقشی در جمله ها ندارد، ببینیم : - زهرا غزل ناب الهی ست   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : جابر ترمک
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : جابر ترمک
درود بانو بهرامچی گرامی - - هر دو پیام شما را خواندم . به نظرم هر دو یک نظر ساده و غیر فنی است   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام استاد گرامی - چرا در مورد بیت مطلع که مصرع هایش کاملا بی ربط هستند چیزی نکفتید ؟و حتی بیت س   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : هادی ارغوان
سلام به شاعر محترم و منتقدان عزیز - بنده هنوز نمی دانم صفت زیبایی, زمانی که در مورد یک اثر هنری به   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
تا اساس دل به روی آجری بی فایده ست - عشق یک عمراست با ما دم خوری بی فایده ست - سلام آقای نرمک گ   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : ابراهیم حاج محمدی
درود - مصرع آخر را اگر می گفتید: - {{تازه می فهمم که دل هم عنصری بی فایده است}} - از حشو مورد   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



وقتی که در خون غرقه دیدم پیکرت را

وقتی که در خون غرقه دیدم پیکرت را
دیدم    ترا  اما   ندیدم   سنگرت   را
سیلاب خون از دیده می ریزم بدامن
وقتی  بیاد  آرم    وداع     آخرت را
وقتی که می رفتی ، به  صبر و بردباری
دعوت نمودی مادرت را ،همسرت را
از پشت سر، وقتی دوان آمد بسویت
چون جان  در آغوشت کشیدی دخترت را
رفتی ولی افسوس دیگر بر نگشتی 
آتش زدند اهریمنان  بال و پرت را
آری توآن شب  با خدا سودا نمودی
یعنی  سپردی بر خدای خود سرت را
میدان به میدان کو به کوسنگر به سنگر
نقش تو می بینم ، نمای  دیگرت را
آن روز وقتی تا خدا پل بسته بودی
تا بگذرانی پاره های   پیکرت را
دیدم که سنگرساز بی سنگر تویی تو
با خونت آذین بسته بودی بسترت را
ای  تشنه ی  در خون تپیده ،غم مخور، کرد
یار  از شراب عافیت پر ساغرت را 
 
علی شهودی
3اردیبهشت98

کلمات کلیدی این مطلب :  سنگرسازبی سنگر ، خون ، پیکر ، شهید ، دفاع مقدس ، پل ،

موضوعات :  ادب و مقاومت ،

   تاریخ ارسال  :   1398/2/4 در ساعت : 20:42:2   |  تعداد مشاهده این شعر :  616


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

بازدید امروز : 9,239 | بازدید دیروز : 27,682 | بازدید کل : 127,377,288
logo-samandehi